يحيى عفارة15244.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
يا أعداءُ مهلا كم ستندمونا
أنتم من بدأتم ثمَّ فاسمعونا
داحي بابِ خيبر حيدرٌ أبونا
يا علي…
إنّا مِن عليٍّ جيشُهُ المعظّم
أبناءُ الحسينِ والحسينُ أعلَم
طُلّابُ الشهادة تضحياتنا الدّم
يا علي...
#رجز | #ما_از_نسل_علی_هستیم
ساعتهای آخر روز، آفتاب مینشیند روی پنجره. نور، جادهی باریکی میشود. کش میآید روی دیوار.
کم کم سایهها از تارو پود پرده شکل میگیرند. چرخ دوزیِ گلهای رویش میشوند ساقهها و شاخههای پیچ خوردهی روییده در انتهای یک جادهی نورانی.
آفتاب که غروب میکند. به همان سرعتِ ایجاد، محو میشوند. انگار که هیچ وقت نبودند.