امشب نمیتوانم بخوابم. بالشم کمی سفت است. جابهجا میشوم. بالش را میدهم کنار. سرم را میگذارم روی بازویم و فکر میکنم به همهی مادرهایی که شبها در ویرانه میخوابند.
زیراندازشان خاک است. لحافشان آسمان.
به آنها که نمیدانند بچهی توی بغلشان را فردا میبینند یا نه.
به همه آنهایی که با شلیک خمپاره پشت خمپاره از خواب میپرند. بچهها را وسط خواب میکشند گوشهی دیوار. چنبره میزنند دورشان. جان پناه میشوند. مثل یک سپر. یک سپر انسانی دور تا دور بچه. دورتا دور طفلی که از خواب پریده و با وحشت چسبیده به مادرش، زار میزند. زير باران گلوله. زیر قهقهی خمپارهها و موشکها.
مینشینم. بالش سفتم را توی بغل میگیرم. به یاد دختر بچهای که یادش رفته بالش داشتن، تخت داشتن، یک اتاق صورتیِ پر عروسک داشتن چگونه است...
#غزه
امروز دوتا از کتابهام از نمایشگاه رسید. یکی از اونها عایده بود، حس این رو دارم که یه مهمون عزیز برام اومده.
سلام رفقا^^
امروز آخرین روز نمایشگاهه اگه میخواین خرید کنید و مرددین تو انتخاب کتاب حتما پیشنهاد میدم کتاب همرزمان حسین رو انتخاب کنید.
مکروبه🇮🇷
سلام رفقا^^ امروز آخرین روز نمایشگاهه اگه میخواین خرید کنید و مرددین تو انتخاب کتاب حتما پیشنهاد می
به تازگی دارم مطالعه میکنم و اونقدر شیفتهی کتاب شدم که حد نداره. کتاب مجموعه سخنرانیهای حضرت آیتالله امام خامنهای در سال ۱۳۵۱ در هیئت انصارالحسینِ تهران است؛ که به تحلیل رسالت و مبارزات سیاسی ائمّه(علیهمالسّلام) میپردازه. هم مباحث به شدت جذابه هم روان و خوش خوان و قابل فهمه.
همش با خودم میگم کاش زودتر با این کتاب آشنا میشدم.
امشب تو کتاب پس از بیستسال خوندم که ابوذر غفاری در حالیکه زخمی از تازیانههای سربازهای مستِ شامی بود میگفت: ستم گران حکومتِ خویش را بر جهل و ترس و عادت مردم بنا میکنند.
آیا نمیبیند که چگونه ثروتمندان را به ارضای شهوات و مفلسان را به سیر کردن شکمهایشان مشغول ساخته تا جز اینها اندیشهای نداشته باشند؟ و در این میان آنان که هوشیار شوند را با سلاح ترس خاموش مینمایند. ترسِ از دست دادن جان و مال و آبرو.
و سخت تر از اینها عادت است. وقتی مردمان، ستمبَری خود و ستمگری حاکم را بپذیرند و به آن خو بگیرند.
جهل و ترس را شاید علاجی باشد اما عادت را هرگز.
مکروبه🇮🇷
امشب تو کتاب پس از بیستسال خوندم که ابوذر غفاری در حالیکه زخمی از تازیانههای سربازهای مستِ شامی بو
بیایم به دیدنِ ظلم عادت نکنیم. گوشهامون رو نگیریم، چشمهامون رو نبندیم. عادت نکنیم به دیدنِ ترس و وحشت و نگرانی و گرسنگی آدمها. نکنه یه وقت به ظلمِ ظالم خو بگیریم. نکنه برامون بیاهمیت شه. نکنه...
#غزه
مکروبه🇮🇷
بیایم به دیدنِ ظلم عادت نکنیم. گوشهامون رو نگیریم، چشمهامون رو نبندیم. عادت نکنیم به دیدنِ ترس و و
جهان نسبت به کشتار غیرنظامیان در غزه توسط اسرائیل بیحس شده است.
و به این موضوع مباهات میکند که اسرائیل بیش از ۱۰۰ فلسطینی را در یک شب کشته است و هیچکس اهمیتی نمیدهد...
#رژیم_حرامزاده
مکروبه🇮🇷
دوزانو نشستهام روبه روی تلویزیون. انگار چشمهایم را فرستادهام میان صحنه. میان آن تاریکیِ مه آلودِ
واقعیت اینه که ما تو رو از دست دادیم حاج آقا و هنوز قلبمون از این غم سنگینه.
#شهید_جمهور
دارم تکلیف مبنا رو کامل میکنم ولی تمرکز ندارم. به سختی شخصیتم رو بردم سفر، به سختی براش یه اتفاق جور کردم و کلمهها رو کنارهم نشوندم و به هیبت جمله رسوندم. روحم زجه میزنه، شیون میکشه، میره به اون شب مه آلود. اون شبی که هنوز ادامه داره. تموم نشده. انگار هنوز توی اونکوهها داریم دنبال گمشدمون میگردیم...
مردِ قرآن به دستِ صحن سازمان ملل، طلبهی عمامه خاکی، شهید خدمت، خادمِ امام رضا، خادم ملت، حاج آقا،
حاج آقا کجا رفتی؟