eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
415 عکس
43 ویدیو
1 فایل
ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. نقد و پیشنهاد: https://daigo.ir/secret/7988081305 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
[قاسم پسر حسن] حسن بن علی در همهٔ مدینه شهره به زیبایی است. بلندقامت و پهن‌شانه. با ریش‌های پرپشت و چشمانی درشت. مردم برای تماشای چهره او اطرافش جمع می‌شوند. مردان گاه دخترانشان را برای ازدواج به او عرضه می‌کنند. چشم همه شهر، از مرد و زن خیره به جمال اوست و دشمنانش حتی، محو این همه زیبایی‌اند. حسن به چیز دیگری هم اما شهره است. به شمشیرگردانی‌های خیره‌کننده و تاختن‌های بسیار در جنگ‌. در جمل شیر غرّانی بود. غبار سم اسبش، تمام صحنه را تیره کرد. یله و تنها به قلب سیاههٔ سپاه دشمن رفت و شتر فتنه را پی کرد. شالوده سپاه ناکثین از هم پاشید. آن زیبایی فوق‌النهایه و آن شمشیرچرخانی بی‌نظیر دندان‌قروچه‌ شد، کینه‌ شد، حقد شد و نشست توی دل کریه‌المنظرهای حسود شکست‌خورده. پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاه‌چشم و پهن‌شانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون می‌جهد. در غایت زیبایی. ماه‌پاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر. سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر می‌گرداند و حریف می‌طلبد. شمشیر می‌گرداند و فریاد می‌کند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر می‌افتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه می‌پیچد. دندان‌قروچه می‌شوند. کینه‌ها و حقدها باز زنده می‌شود. کریه‌المنظرهای حسود، بدنظرهای پلید چشم دیدن جوانک را ندارند. پس زخم به صورتش می‌زنند. باز شق‌القمر. و می‌دانند که او بعد از پدر، شیرینی دل بنی‌هاشم است. پس کندوکندو می‌کنندش. گویی که ظرفی عسل در میان میدان شکسته. گویی که انتقام شیری دلیر را از غزالی جوان می‌گیرند. ق ا س م. پسر حسن! «مهدی مولایی»
سلام رفقای همیشه همراه عزاداریتون قبول، ان‌شاءالله اشک‌ها و توسل‌های شما توسط آقازاده، مولای نوجوان و رعنای بنی‌هاشم، آقا قاسم‌بن‌الحسن خریداری شه. لطفا من رو از دعای خیرتون بی‌نصیب نگذارید.
اگه خاطرتون باشه در متنِ: از چادر یک سرخپوست تا فرش قرمز کن، راجع‌به جنگ رسانه‌ای صحبت کردیم‌. جنگی که بر صفحات روزنامه‌ها و میکروفون رادیوها، صفحات تلویزیون‌ها و عدسی دوربین‌ها جریان داره و تلفاتش از جنگ سخت هم بیشتره.
حالا بیایید باهم بریم به روزهای جنگ صفین و باهم اتفاقاتی رو که رخ‌داد رو مرور کنیم.
اول_ اردوگاه نخیله، لبریز از جمعیتی عظیم و صفوفی بی‌انتها بود و شمشیرهایی که آسمان می‌رفت و نیزه‌هایی که از هلهله جنبیدن می‌گرفت. لشکری که با دیدنش گمان می‌بردی که می‌شود درخت بنی‌امیه را از ریشه کند.
اما پچ‌پچ‌ها شروع شد. یکباره همه‌چیز تغییر کرد. انگار سپاهیان مثل اجسامی با غل و زنجیر به زمین بسته شدند. سپاهی که رجز می‌خواند برای بنی‌امیه ناگهان دچار رخوت شد و عزمی برای اطاعت و حرکت در خودش نمی‌دید.
بله درست حدس زدید این‌جا همون جایی هست که قراره وارد جنگ رسانه‌ای شیم.
یک شعر، مثل یک آفت افتاد به جان سپاه. مثل یک بیماری واگیر دار دهان به دهان چرخید و تمام سپاه را آلوده کرد. یک شعر!!!
امیرالمؤمنین فرماندهی قبیله‌ی کنده و ربیعه را به حسان بن مخذوج داده بودند و اون شعر که در سپاه دست به دست شد این بود: ریاست اشعث را به پسر مخذوج دادند این ننگی است که فرات پاک کردنش نتواند اگر کندیان به مخذوج تن دهند خود را خوار کردند و....
و این شعر به ظاهر ساده، دو قبیله را انداخت به جان هم. قبیله کنده که اشعث‌بن‌کندی را شایسته فرماندهی می‌دانستند و قبیله ربیعه که ابن‌مخذوج از آنان بود. و اما اشعث چه کرد این وسط، بله متاسفانه کاری نکرد که بلوا بخوابه. و سپاه با شورش کندیان در آستانه فروپاشی قرار گرفت.
وَ دنیا خاک‌ بر سر شد. از وقتی که دیگر نفس‌‌‌های علی‌ قطع شد. از وقتی که حسین(ع) با چشم‌هایِ اشک‌بار گل پر پر شده‌اش را به آغوش کشید. «فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ» صورت بر چهره خون‌آلودش گذاشت و گفت: «علَیَ الدُّنیا بَعْدَکَ الْعَفا» بعد از تو، خاک بر سر این دنیا.