مکروبه🇮🇷
دلم میخواست همینحالا تو کشتی صمود بودم.
دعا میکنم زود به غزه برسین آدمهای خوبِ خدا روی زمین.
#ناوگان_جهانی_صمود
هدایت شده از روزهای مادرانه
#کاروان_صمود رو که در جریانش هستید؟ تعدادی کشتی کوچیک (مثل لنج) غذا و دارو و این چیزها بار زدن و از کشورهای مختلف با سرنشینانی از ملیتهای مختلف راه افتادن سمت غزه. ایده اصلی این بود که "حالا که دولتها هیچ کاری نمیکنن، آدمهای آزاده خودشون دست به کار میشن. قرار هم نیست با این چار تا غذا و دستمال و شیرخشک زندگی اهالی غزه زیر و رو بشه، فقط میخوایم محاصره شکسته بشه. بعدش ایشالا بقیه هم جرات کنن و این روند ادامهدار بشه.
خلاصه... با همین ایده تعدادی آدم از کشورهای مختلف وصیتنامههاشونو نوشتن، همسر و بچه رو بوسیدن، خدافظی کردن و راه افتادن سمت وحشیترین و خونخوارترین رژیم دنیا.
توی این مدت هی کشتیهای مختلف از جاهای مختلف بهشون پیوستن، سلبریتیها و رسانهها کارهای تبلیغاتی کردن، اسپانیا و ایتالیا لاتی رو پر کردن و گفتن ناوهاشونو میفرستن که کشتیها رو اسکورت کنن...
تا امروز که کشتیها به نزدیکی غزه رسیدن.
ایتالیا اعلام کرد ناوش رو برمیگردونه.
اسپانیا هم گفت شرمنده دیگه... ما تا همین جاش رو بودیم.
اسرائیل حدود ۲۰۰ پهپاد بالای سر کشتیها بلند کرد، کلی کشتی فرستاد محاصرهشون کنن، از طریق سیستم مخابراتی هشدار فرستاد و..
فردا صبح که بشه، سرنشینان کاروان صمود یا به خاک غزه رسیدن، یا توسط اسرائیل دستگیر شدن، یا کشته شدن.
دنیا تماشاگر فیلم ترسناکیه که روی پردهای به وسعت جهان در حال پخشه. فیلمی از هولناکترین شرورهای تاریخ سینما، مقاومترین مردمی که در فیلمی نیومده، چند نفر آزاده که دل به دریا زدن، قدرتهای بزرگی که عقب نشستن و توی سوراخ قایم شدن، و ما، که امروز برای صمود دعا میکنیم تا نوبت خودمون برسه. امیدوارم روزی که دوربین میچرخه و نوبت بازی کردن ما میرسه، یکی از اون قهرمانهای آزاده و شجاع فیلم باشیم.
#روزهای_مادرانه
#آزادگان_عالم_در_خیمه_حسینند
#حتی_اگر_خودشان_ندانند
https://eitaa.com/motherlydays
مکروبه🇮🇷
دعا میکنم زود به غزه برسین آدمهای خوبِ خدا روی زمین. #ناوگان_جهانی_صمود
یا امیرالمؤمنین حافظ و نگهدارشون باش
مکروبه🇮🇷
از غروب بغضم را روی هم چیدم، شاید از وقتی که منِ جدا از تقویم و روزها توی مرقومه از هفت اکتبر خواند،
هفت اکتبر امسال هم، با یک کوفیه فلسطینی روی سرم، پناه آوردم به حرمت آقاجون. از پشت پردهی اشک به گنبد نورانیت نگاه میکنم. با دل هزاران مادر فلسطینی و به نیابت از همهی شهدا و عزیزان و فرزندانشون، سلام میدم.
اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
#امام_رضاجان
#طوفان_الاقصی
تو صفِ ضریح مطهر، با صدای بلند گفتم: "برای پیروزی جبههی مقاومت صلوات."
زنِ پشت سرم با خنده از کسی که احتمالا کنارش بود پرسید: "چیچیه مقاومت؟"
صدامو صاف کردم و اینبار بلندتر گفتم:" برای نابودی اسرائیل صلوات."
صدای صلوات بلند شد.
زن پشت سری عصبانی گفت: "اومدیم حرم دعای درست درمون کنیم، اینا برا نابودی این و اون دعا میکنن و مرگ میخوان!"
همون لحظه که این حرفو شنیدم و نگاهم به پنجرههای ضریح و اون نور سبز مهربون بود از امام رضا خواستم از نور هدایتش به قلب هممون بتابه.
آروم آروم تو دریای جمعیت به ضریح نزدیک میشدم، از خدا خواستم هممون رو تو کشتی نجات آخرالزمان جا بده.
دست کشیدم به پنجرههای ضریح و از امام رئوفم خواستم، به همهی ما، به هممون کمک کنه که در روز قیامت جزو گروهی نباشیم که بهمون بگن: "تو به ظلم ظالم راضی بودی، پس تو هم امروز در ظلم او شریک خواهی بود."
دعا کردم تو این غبار آخرالزمان تو صف حق قرار بگیریم...
هدایت شده از روزهای مادرانه
همین چند روز پیش بود، داشتم به همسرم میگفتم از کل خبرنگارهای اهل غزه که اسرائیل تهدید به کشتنشان کرده بود، فقط "صالح الجعفراوی" ست که این دو سال را زنده ماند.
صالح خیلی کمسن و سال است. قاری قرآن است و صدای خوبی هم دارد. همیشه میخندد، از آن خندههایی که تمام دندانهایش پیدا میشود. اینستاگرام بارها صفحهاش را بست و بعد از بارها صفحه زدن و مسدود شدن، کانال یوتیوبش را ادامه داد. من همهجا دنبالش میکنم. هر روز دنبال خبرهایش هستم. دیگر برایم خبرنگار نیست، یک رفیق راه دور است. مثل اسماعیل الغول، مثل حسام شبات، مثل حسن اصلیح، مثل انسشریف... و مثل همه آنها، حالا فعلهایش را باید ماضی کنم...
صالح الجعفراوی امروز شهید شد.
یک پنجره دیگر به سوی حقیقت بسته شد.
اما حقیقت هرگز پوشانده نخواهد شد.
شکر خدای مهربون که پساز ماهها محاصره، کامیونهای حامل کمکهای بشردوستانه وارد نوار غزه شدند.