واژههای مونت گومری زندهست. کتابهاش مثل یه دریچهی چوبی، وسط کلبههای روی تپههای جزیرهس. با هر بار ورق زدنشون، فقط سرتو از پنجره نمیبری بیرون تا ببینی، بلکه یهو میبینی یکی از اهالی روستایی.
یه دامن چین چینی و یه پیش گلگلی به تن داری. پا برهنه روی سبزهها راه میری. صدای پرندهها و بوی شبدرهای مراتع بزرگ رو به جون میخری و
خروش یکنواخت و آهستهی موجهای دریا گوشت رو قلقلک میده. با خوندن کتابهاش فقط یه بیننده نیستی، که یه زندگی رو مرور میکنی.
یادمه قبلترها یکی بهم گفته بود فقط با کتاب خوندنه که میتونیم چند بار زندگی کنیم و
واقعا از ته دلم امروز میخوام تصدیق کنم این حرف رو.
#حس_خوب
"شرح الف خمیده" مستند داستان زندگی حضرت زهرا (س) ست. مستندی که اساسش تاریخ و روایات و متون معتبر شیعه و اهل تسنن است. کتاب از زاویه دید حضرت خدیجه کبری، حضرت فاطمه زهرا و اسماء بنت عمیس زندگی دختر پیامبر را از مناظر عبادی،اجتماعی،سیاسی و فرهنگی روایت میکند.
📖 نقد کتاب شرح الف خمیده
قلم نویسنده لطیف، مادرانه و جزئینگر است؛ فضایی ملموس میسازد، هرچند در بخشهای پایانی بیشتر رنگ گزارشنویسی میگیرد. از نظر روایت، کتاب خوشخوان و پر احساس است، اما از نظر تاریخی دچار کاستیهایی جدیست.
به طور مشخص، نویسنده واکنش حضرت زهرا در مورد رفتار پیامبر پس از شهادت حضرت حمزه را به گونهای روایت میکند که با روایات معتبر همخوانی ندارد. درواقع گریههای پیامبر و اقامه عزا برای حمزه از مستندترین بخشهای تاریخ صدر اسلام است، اما در کتاب نادیده گرفته شده.
اشتباه بزرگتر، جابهجایی تاریخی است: نویسنده حوادثی چون رفتن درِ خانه مهاجرین و انصار، غصب فدک و ایراد خطبه فدکیه را بعد از واقعهی هجوم به خانه حضرت زهرا روایت کرده، در حالیکه ترتیب واقعی این وقایع برعکس است.
یعنی ابتدا رفتن به در خانه مهاجرین و انصار، سپس غصب فدک و خواندن خطبه توسط حضرت مادر و بعد آتش زدن در خانهی حضرت.
اسم کتاب برای من شد: قلم لطیف، اما پژوهش ناتمام.
با احترام، نمره: ۴ از ۱۰
هدایت شده از شراب و ابریشم...
شد شد؛
نشد هم از امیرالمؤمنین زیاد به ما رسیده
اسپانیا جزو اولین استعمارگران جهانه و باید بگم تو یه لیگ دیگهای از وحشیگری و نمک به حرومی بازی میکرده. تصور کن پای نجس دریانورداشون به یه کشور و به یه قبیله، با صدها خانه و زندگی باز میشده درحالی که بومیهای اون منطقه مهمون نواز بودن و محو چهرههای گوگولی و چشم آبی و سفید اونها بهشون عنوان "پسرِ آسمان" میدادن یا اعتقاد داشتن که این سفید پوستهای غریبه "نجات بخشهایی هستن که از قعر اقیانوس برای نجاتشو اومدن"
همون سفیدهای که اولش با یه شیشه شکلات و یه مشت خرت و پرتهای بنجل آهنی و بدرد نخور اما جالب سرخپوستها رو فریب میدادن و کیلو کیلو طلا و نقره بار کشتیهاشون میکردن.
اما جنون طلا باعث شد سریع این نقاب گوگولی رو بردارن و اونها رو بردههای طلایاب تبدیل کنند و فقط به همین بسنده نکردند. اگه قبیلهای قبول نمیکرد به استعمار و سلطه پادشاه مسخرهی اسپانیا دربیاد در دم کشته میشد و دهکده با آدمهاش غارت. چرا؟ چون گوگولی مگولیهای سفید پوست اروپایی مجهز به سلاح و عرادههای توپ بودن.
جنون طلا تو سربازهای اسپانیایی به حدی بود که نه تنها به غارت سرخپوستها قانع نبودن بلکه قبر مردههاشون رو هم میشکافتن تا بتونن اشیای گرون قیمتی که همراهشون دفن میشد رو پیدا کنند.
تو کتاب یه آمار عجیب و غریب از انتقال طلا به اسپانیا داده شد که من هنوز میرم چک میکنم که واقعا درست خوندمش یا نه؟
"تب طلا باعث شد اسپانیاییها تو یک و نیم قرن ۱۸۰/۰۰۰ کیلو طلا رو از سرزمین سرخپوستها به اروپا منتقل کنند. بعد از کشف معادن نقره ۱۶ میلیون کیلو نقره به اسپانیا منتقل کردند."
#سرگذشت_استعمار
#کتاب_خوب_را_خوب_بخوانیم
مکروبه🇮🇷
اسپانیا جزو اولین استعمارگران جهانه و باید بگم تو یه لیگ دیگهای از وحشیگری و نمک به حرومی بازی می
رسانه چقدر میتونه شیطانی و تحریفکننده باشه.
رسانه میتونه به چهرهی استعمارگران وحشیخو و به دور از انسانیت که فقط و فقط طمع طلا و غارتگری داشتند تن پوشی از جنتلمنهای خوشتیپ و متمدن بپوشونه
و مردم تحت ظلم رو به آدمهای بدوی و وحشی و به دور از تمدن نما بده.
حالا میبیند که با گذشت قرنها هنوز چهره سرخپوستها در ذهن مردم جهان، یک ملت بدوی و وحشیه که دور آتیش میگشتن و با دهنشون صداهای عجیب در میاوردن.
و این هست قدرت شیطانی رسانه.