غمگینم برات آقای امیرخانی. از دیشب خواب کوه دیدم. خواب آدمهایی که حیران توی ارتفاعات چرخ میخورند. و غَم...
زودتر خوب شو. لباس بیمارستانت را بتکان و مثل درویش مصطفا به ما بگو: غم را همینجوری، سهل، باید تکاند علی! یا علی مددی.
بِكُم يُنَزِّلُ الغيثَ وَ بِكُم يُمسكُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلى الأرض إلّا باذنِهِ وَ بكُم يُنَفِّسُ الهَمَّ وَ يَكشِفُ الضُّرَّ
اصلا به خاطر شماست باران فرو میبارد.
#امام_زمانم
مکروبه🇮🇷
دلم میخواد همین الان جلد پنجم آتش بدون دود رو بخونم اما باید یهکم صبر کنم تا جملات جلد قبل تو ذهنم
چرک رو تموم کردم. به زور.
قلمش خوب بود. چینش جملاتش هم. ولی پرونده شخصیتش ناقص بود. جون دار نبود. پیرنگش ضعیف بود. دلیل منطقی هیچ کدوم از کارهای شخصیت معلوم نبود. من که نفهمیدم چی به چی بود. کی به کی بود.
اصلا اتفاقها واقعی بودن یا خیالی؟
هدایت شده از علویهسادات
گاهی چندنفر دور هم بنشینند
و یکی بگوید: خدا از لطف و مرحمت با ما چه کرده است.
و دیگری بگوید: نمیدانم در آینده از خوبی با ما چه میکند؟
شاید ملائکه شگفتزده شوند!
زیرا چنین چیزی خیلی کم دیدهاند
که عدهای هستند که گله و شکایت ندارند و از حقتعالی راضیاند.
|میرزااسماعیلآقا دولابی|