بعد از مدتها یه روایت نوشتم. تمام مدت روی سجاده. برای نوشتنش وضو گرفتم. سجادهمو پهن کردم. از خدا خواستم بهترین کلمات رو به سمت ذهنم هدایت کنه. و حالا این متن کامل شد و من احساس سبکی دارم. انگار کن ابر دلتنگی که تمام احساساتش را روی کاغذ خالی کرده.
مثل هوای امروز لطیف و بارون زدهام.
خدای مهربون شکرت.
ومَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ
از دیشب بارون بیوقفه میباره.
دست و دلبازی رب العالمین دیدنیه.
سلام بر خزانهداران باران و حرکت دهندگان ابر
و سلام بر فرشتگانی که همراه قطره باران به زمین فرود میآیند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ وَ الَّذِی بِصَوْتِ زَجْرِهِ یُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِیفَةُ السَّحَابِ الْتمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ وَ مُشَیِّعِی الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِینَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَی خَزَائِنِ الرِّیَاحِ، وَ الْمُوَکَّلِینَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ وَ الَّذِینَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِیلَ الْمِیَاهِ، وَ کَیْلَ مَا تَحْوِیهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا*
دعای سوم صحیفه سجادیه
#مثل_امام_سجاد_به_فرشتههای_بارون_سلام_کنیم
هدایت شده از چیمه🌙
.
آدمها رو دوست داشته باش. بهشون فرصت چندباره بده. اصلا پروشون کن بذار سوارت بشن. خودت رو کمتر از بقیه ببین. آروم آروم پیش برو تا باورت کنند. بعدش میبینی حس ارزشمند بودنی که بهشون دادی رو چطور دوبلهسوبله بهت برمیگردونند. خیلی صبوری میخواد ولی. اگه حوصله نمیکنی سراغش نرو.
@chiiiiimeh
.
امروز بعد از مدتها دوباره برگشتم به آغوش امن کتاب.
هفتاد و هفت صفحه برای شروع دوباره، بدک نیست.
از سه شنبه کلاس ویراستاری شروع میشه.
شاید بتونم عادت ویرایشِ بعد از پست گذاشتنم رو بالاخره ترک کنم:)
با روایتی که نوشتم موافقت نشد. یه کم غمگینم کرد. اما واقعیت دنیای بزرگسالی همینه. باید قوی شم. باید کم نیارم. باید یادم باشه برا چی مینویسم و برای کی.
هر وقت نا امید شدی، دست رو قلبت بذار
وتکرار کن:« أِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».