eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
530 عکس
90 ویدیو
8 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
🔥 خبر ویژه!! مینی دوره ی جدید روایت انسان به زودی شروع میشه! بعد از گذشت این روزها و نبرد تمام عیار با شیطان قراره تخصصی و مرتبط با فضای این روزهامون به موضوع جزیره اپستین بپردازیم، این محتوا با توجه به دغدغه شما و لزوم پرداختن به چهره منحوس و سیاه خطِ شیطان در گروه روایت انسان تنظیم شده: ⚔️ مینی دوره نبرد با شیطان _ از قابیل تا اپستین _ روایتی از ریشه ی اصلی تمام جنگ ها از ازل تا الآن! 🎧حجت الاسلام و المسلمین امین نخعی 📚 قراره پاسخ سوالات بزرگی رو دریافت کنیم : ❓️جنگ امروز ما در نسبت با چه کسانی ست؟! ❓️ اپستین چرا و چگونه به وجود آمد؟! ❓️ مالک این جزیره کیست؟! ❓️ دعوای بشریت بر سر چیست؟! ❓️ این اژدهای هفت سر تا کی از خون فرزندان بیگناه تغذیه می‌کند؟! و بسیار سوال دیگر! 😎 برای شرکت در این مینی دوره کافیه روی لینک زیر ضربه بزنید: 🔗 https://survey.porsline.ir/s/UzIrOzOF 📱 این دوره از ۲۶ فروردین شروع میشه، حتما به دوستان و علاقمندان حق و حقیقیت خبر بدید! @revayate_ensan_home
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موی‌های دخترک شهید ذوق می‌کنی و می‌گویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا سادات خردسال خودت هم بلند بود. تو دختر دوست بودی. دخترها را یک‌جور دیگری تحویل می‌گرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواست‌های جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها می‌دادی، انگشتر را برای دخترها نگه می‌داشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچ‌وقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسه‌های گرم پدرانه‌ات بی‌نصیب نشوند. تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیه‌های دخترانه بدهی. پدرها دختر دوست‌اند. تو دختر‌فهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد! «مهدی مولایی» @m_molaie110
من روی زیلو‌های آبی حسینیه سه‌بار نماز خواندم. سه‌بار منتظر ماندم تا آقا مثل یک ماه نورانی پرده‌ها را کنار بزند، دست‌هایش را به نشانه‌ی سلام بالا نگه دارد، با متانت وجودی اش قدم بردارد و بنشیند روی آن صندلی معمولی. آن صندلی خیلی معمولی و سفت. من روی این زیلوهای ساده نشستم و همراه او روضه‌ی فاطمیه را شنیدم و با اشک‌های او اشک ریختم. من هنوز حسرت دیدار‌های عمومی بیشتری را در دلم دارم. حسرت دوباره منتظر او نشستن، دوباره نمازخواندن و دوباره روضه شنیدن روی این زیلوهای ساده را که می‌گفتند یادگاری او از زندان ساواک است و نمی‌دانم حالا سوخته‌اند یا... حتی حسرت خوردن آن قورمه سبزی‌های بهشتی بعد از مراسم را که مثل آن را هیچ‌جا نخورده بودم و هنوز مزه‌اش را زیر زبانم دارم. ولی هیچ کدام از این حسرت‌ها توان مقابله با حسرت یک لحظه دوباره دیدن چهره‌ی نورانی‌ او را ندارند و این آرزو تا صبح روز رجعت روی دلم خواهد ماند. تا صبح روزی که او برمی‌گردد، بعد از مصافی سخت، ما و دلتنگی‌هامان را به آغوش می‌کشد.
یتیمی خیلی درده💔 بهم بگید رفته و برمی‌گرده...
هدایت شده از مَلـْجأ🇮🇷
[ نسلِ آیندۀ این انقلاب ] امشب هیچ برنامه ای برای کاروان خودرویی نداشتیم،کاملا یهویی تو راه برگشت باهاشون هم مسیر شدیم البته با حضور افتخاریِ علی جون مهربونم که با لحن بچگونه اش شعرهای قشنگ حماسی رو برامون میخوند این همون نسل تربیت شدۀ مهدوی هست که قولشو به آقاجان دادیم🥲🌱 بچه هامون هم دیگه میدونند ایستادگی و مقاومت برای وطنمون یعنی چی دفاع از این خاک با همون لحنِ شیرین و قشنگش که شعرهای حماسی و میخوند؛وقتی ذکرِ یاعلی مددی رو بلند میگفت ذخیرۀ یه سوخت بزرگ برای موشک‌هامون بود که محکم و درست بخوره به قلب هدف‌هامون _اگر یک به یک تن به کشتن دهیم محال است که ایران به دشمن دهیم🇮🇷
خرسی و خرگوشی را به بغل گرفت. سربندهایش را هم توی مشتش داشت. از من خواست آن‌ها را ببندم روی سر عروسک‌هایش. حالا با خرسی و خرگوشی سربند به سر، نشسته‌اند و شعار می‌دهند:" مگ بر آمیکا."
هدایت شده از روزهای مادرانه
بکُش غم کشنده را مبر ز یاد خنده را ‌ فکر نکن چه می‌شود خدا بس است بنده را ‌ https://ble.ir/motherlydays
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این یک دقیقه و نه ثانیه از زبانِ این بانوی مجاهد و غیور ایرانی، با چهار بچه‌ی فلج در یک شهر بی‌امکانات را هزار بار هم ببینیم کم است.
هدایت شده از ریحانه
♥️ تولدتان مبارک 🔰 روایتی از یک دیدار دسته‌‌جمعی در خیابان کشوردوست ▫️ لبه‌ی جدول خیابان کشوردوست نشسته‌ام و دست می‌کشم روی زبری بتن‌های طوسی بلند. راستش را بخواهید آقا، تا امروز جرئت نکرده بودم بیایم؛ می‌ترسیدم با این «نبودن صریح»، با این دیوارهای بی‌تعارف، چشم‌تو‌چشم شوم. مدام به روزهای دیدار فکر می‌کردم؛ به ساعت شش صبح و غلغله‌ی جمعیتی که با کارت‌های دعوت‌شان عکس یادگاری می‌انداختند و از خنده می‌شکفتند. خیال می‌کردم حالا که دست‌های پرمهر و سایه‌ی بلندتان نیست، کشوردوست هم جاده‌ای بن‌بست شده که به هیچ‌جا نمی‌رسد. اما همه‌چیز برعکس شده! اینجا باز هم شلوغ است. آدم‌ها دسته‌دسته می‌آیند و روبه‌روی همین دیوارهایی که قرار بود مرز یتیمی ما باشند می‌ایستند؛ چشم می‌دوزند به انتهای بیت؛ به خانه‌ای که حالا پنجره‌های بی‌شیشه‌اش، صدای هق‌هق غریبه‌ها را مثل امانت در خود حفظ می‌کنند. ▪️ عجیب است آقا! فرقی ندارد چه شکلی باشند. با روسری یا بی‌روسری، چادری یا بلوز و شلواری، با ریش یا بی‌ریش. همه می‌آیند و ساعتها اشک می‌ریزند. یکی داد می‌زند: «آقا! جواب نامه‌م بمونه اون دنیا...» دیگری ماژیک برمی‌دارد و حرفهایش را روی تن سرد بتن‌ها فریاد می‌زند. یکی مداحی گذاشته و زار می‌زند. دیگری ایستاده، دستهایش را توی هم قفل کرده و اشکهایش از زیر قاب دودی عینکش سر می‌خورند. همه آمده‌اند؛ چون یقین پیدا کرده‌اند آن «دشمن» که سال‌ها در گوش‌مان زمزمه می‌کردید، نه یک استعاره بود و نه یک توهم؛ گرگی بود که دندان‌هایش را برای نفت و انرژی و عزت این خاک تیز کرده بود. ▫️ آقا! چقدر بچه‌هایتان بزرگ شده‌اند! انگار قد اراده‌شان از ارتفاع این بتن‌ها هم بلندتر شده. حالا دیگر کسی منتظر معجزه نمی‌ماند؛ خودشان آستین بالا زده‌اند. دست دور شانه‌ی هم انداخته‌اند و کف همین خیابان داغ‌دیده پیمان بسته‌اند که پشت سر پسرتان، «آقا سیدمجتبی» بایستند. حالا دیگر فهمیده‌اند که قوی بودن، یک انتخاب نیست؛ تنها راه زندگی عزتمندانه است. فهمیده‌اند که باید ایران را همان‌طوری بسازند که شما در آرزوهایتان داشتید. و حقیقت این است که کشوردوست سوت‌وکور نشده. اینجا حالا پناهگاه تمام علی‌دوستانی است که بیدار شده‌اند. باید اعتراف کنم که اشتباه می‌کردم؛ شما نرفته‌اید، شما در رگ‌های غیرت این جمعیت تکثیر شده‌اید. ▪️ حرفم تمام آقا! فقط آمده بودم که بگویم: «تولدتان مبارک... چقدر جایتان خالی‌ست برای دیدن این قد کشیدنی که به بهای یتیمی‌مان تمام شد...» 📆 انتشار به مناسبت زادروز آقای شهید، سید علی حسینی خامنه‌ای رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh