eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
535 عکس
90 ویدیو
8 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود
مکروبه🇮🇷
ای پناهِ مردم هنگام بلاها...
این روزها کتاب‌های زیادی خوندم. از بلندی‌های بادگیرِ امیلی برونته بگیر تا ترغیب جین آستن و رویای روی تپه لیلین پیک و بر فراز تپه‌های کرکتون از فلورا کید. حتی دوباره کتاب صوتیِ دشمن عزیزِ جین وبستر رو هم شنیدم. می‌خواستم خودم رو با کتاب‌های کلاسیک انگلستان خفه کنم. می‌خواستم حالم رو بهتر کنم. اما نشد. هیچ کدوم از این کتاب‌ها حال دل من رو به اندازه سر سوزن بهتر نکرد.
از دیشب کتاب جاودانه تاریخ رو می‌خونم. کتابی که به ابعاد مختلف شخصیت امیرالمؤمنین می‌پردازه. کتابی که از بیانات آقای شهیدم گردآوری شده‌.😭 به کلام زیبای شما پناه آوردم آقاجون. خودت از امیرالمؤمنین بخواه به قلب داغدار بچه‌های یتیمت با عطوفت نگاه کنه...
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
تاحالا شده ظرف میشوری گریه کنی. کتاب میخونی گریه کنی. راه میری گریه کنی. میشینی گریه کنی بلند میشی گریه کنی عکسی ببینی گریه کنی صدایی بشنوی گریه کنی و هرچی گریه کنی آروم نشی؟ 🇵🇸 @motarasednevesht
من دلم برات تنگ شده من دلم برات تنگ میشه من تا ابد دلتنگت می‌مونم
ما چطور باهات وداع کنیم آقای من؟؟ مگه می‌شه دل‌کند از شما؟
کاش نبودم روی زمین خدا و نمی‌دیدم این روز‌ها رو
وداع استاد زن در اسلامِ ما زن فوق‌العاده‌ای بود. گاهی خاطرات روزهای انقلابش را می‌گفت. یک‌بار وسط حرف‌هایش گفت وقتی خبر رحلت امام آمد دیوانه شد. می‌گفت دوتا بچه‌ی کوچکش را توی خانه ول کرد و سراسیمه دوید سمت نزدیک‌ترین باجه‌ی تلفن عمومی تا به همسرش اطلاع دهد که می‌رود تهران. خاطرات مبهمی داشت‌. می‌گفت خیلی یادش نیست چطور رفت و حتی چه‌ کرد، فقط می‌دانست که دنیا روی سرش آوار شده بود. من تا آن موقع نمی‌دانستم دنیا روی سر آدم آوار شود یعنی چه؟ تا امشب که پیکر مطهر تو را پرچم پوش آورند و گذاشتند روی لاله‌های سکوی بلند مصلای امام خمینی. توی کاناپه جمع می‌شوم. مهدی رسولی ضجه می‌زند: "فی امان‌الله در پناه ابی‌عبدلله" صفحه‌ی تلوزیون را تار می‌بینم. بعد از چهار ماه با واقعیتی که انکار می‌کردم مواجه شدم. دلم می‌خواهد بدوم. مویه کشان از کوچه‌‌ پس‌ کوچه‌ها عبور کنم و کیلومترها فاصله را به ثانیه بگذرانم و جسمم را برسانم به روحم که آواره و شیون کشان میانه‌ی جمعیت زار می‌زند. --- ✍ زهرا سادات رضایی 📍قید نشده شما هم روایت‌هایتان برای انتشار در سکوهای مختلف با ما به اشتراک بگذارید. 📱 ایتا: https://eitaa.com/joinchat/417531554C53b1edf640 📱 بله: https://ble.ir/janfadayane_revayatgar 🇮🇷║جان فدایان روایتگر║🇮🇷