این تکه از دعای کمیل رو خیلی دوست دارم:
يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ اَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْمائِكَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً
ترکیب صدای دعای کمیل و بارون، منو میبره به بچگیهام.
به اون غروبهای پنجشنبهای که گوشهی چادر مادرمو میگرفتم تو مشتهای کوچولوم و همراهش میرفتم به مجلس دعای کمیل.
یاد اون مراسمهای خونگی و بیریا بخیر.
یاد اون پنجشنبههای رویایی تکرار نشدنی بخیر.
مکروبه🇮🇷
فونت مورچهایِ کتاب🐜
توجه الکس هیلی به جزئیات قشنگه. خوندن توصیفاتِ طبیعت بکرِ ژفوره و گامبیا منو به وجد میاره. خوندن آداب و رسوم و عقاید اونها و حتی قصههای پیرزنها رو هم دوست دارم. هنوز وارد ماجرای اصلی کتاب نشدم چون کتابش اینجوریه که شووووونصد صفحه میخونی ولی بر میگردی میبینی تازه ده صفحه رو خوندی.
ولی در کل تا حالا خیلی دوسش دارم.
مکروبه🇮🇷
چقدر نوشتههای نادرخانِ ابراهیمی تمیزه؛ تمیزِ اصیل، تمیزِ شریف، تمیزِ نجیب. با ذهن و ناخودآگاه مخاطب
وقتی میبینم کسی از نویسنده مورد علاقم تعریف میکنه؛ چشم قلبی میشم^^