eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
561 عکس
97 ویدیو
9 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
مکروبه🇮🇷
خدا سایه‌ی آقا رو بر سر ما نگه‌داشت جوانش کرد و دوباره به ما هدیه داد😭 لبیک یا سید مجتبی
هر وقت که حالم بده، هر زمان که احساس می‌کنم تو شلوغ‌بازار آخرالزمانی مثل یک بچه‌ی ترسیده و مادرگم‌کرده‌ام، می‌نشینم و به عکس شما نگاه می‌کنم. دست خیالم رو می‌گیرم و می‌برم به نیمه‌شب هجده اسفند؛ به اون شبی که سجاده‌م روبه‌روی تلویزیون پهن بود. با قلب شکسته دعای جوشن می‌خوندم و یه پام تو آشپزخونه بود. با همون چادرنماز گل‌گلیم می‌رفتم یه نگاه به سحری می‌کردم تا ببینم جا افتاده یا نه. میون این رفت‌وآمدها، صدای تکبیر اومد. میون اشک‌ها، لبخند نشست. اولش متحیر شدم، بعد زیرنویس رو خوندم. جیغ کشیدم. از شادی پریدم و مثل بچه‌ها گریه و خنده‌م قاطی شد. من هر وقت که کم میارم، آقاجون، برمی‌گردم به شبی که نور امید به قلبمون تابید. برمی‌گردم به شب تاریکی که یهو روشن شد و از تصور دوباره‌ش حالم خوب می‌شه. تمام غنچه‌های پژمردهٔ دلم یکهو شکوفه می‌دن و سیاهی قلبم سبز می‌شه. شما نور چشم‌های منی؛ تولدتون مبارک، سیدالقائد.
• «تولدتون مبارک آقاجون ❤️...» • ᗢ @sayareh_golabeton
تا حالا چنین باد و بارون و رعد و برقی ندیدم شبیه عذابه الهیه
ذهنم خودکار تو روایت انسان می‌چرخه. موقعیت اصلا موقعیت نوشتن نیست. کجاست استادیارم که می‌گفت گوشه‌ی دنج نوشتنتون کدوم قسمت خونه‌ست. سجاده‌ی نماز صبحم پهنه. دعای رعد و برق امام سجاد رو آوردم که بخونم، ذهنم متمرکز نمی‌شه. هر ثانیه خونه تاریک تاریک می‌شه و به لحظه سفید‌. صدای باد بیرون و به هم خوردن پنجره‌ها تقریبا تو بهترین حالتش شبیه چیزیه که امروز عصر تو سندباد با علی دیدیم. وقتی که تو اون بیابون گردباد شد و شتر و شیلا و سندباد چرخ خوردن و پرت شدن. هر یه ثانیه اتوماتیک وار می‌گم یا زهرا. به تخیلم اجازه نمی‌دم فراتر بره. اما به درخت‌ها و ماشین‌ها و آدم‌هایی که ممکنه بیرون باشن فکر می‌کنم. ذهنم خودکار تو روایت انسان می‌چرخه. به قوم عاد فکر می‌کنم. آدم‌هایی به قد و قواره‌‌ی نخل که هفت شب و هفت روز باد طغیانگر بهشون وزید. مثل درخت‌های خرمای پوسیده تو هوا چرخ می‌خوردن و کوبیده می‌شدن زمین. دست خودم نیست. طوفان امشب شبیه عذابه. برای من. برای آدم‌کوچولوی منم منم کن و بی‌پروا در گناهی مثل من که تو روزهای عادی یادش می‌ره چقدر حقیره و امشب وقتی عظمت خدا رو دیده ترس برش داشته. خدای قدر قدرت‌ما. ما بنده کوچولوهای نادون رو ببخش. ما هیچی نیستیم. همه تویی‌. ببخش که فکر می‌کنیم گنده‌ایم.
خشم آسمون کمی کم شده. حالا می‌تونم هزارتا دلیل بیارم. مثل بی‌تفاوتی دست جمعی‌ ما آدم مدعی‌ها در برابر فساد و ظلم.
شبیه آخرالزمان بود🥲 خیلی ترسیدم بچه‌ها💔
از وقتی طوفان شده برق نداریم. چیزی حدود ۱۴ ساعت. طبعا آب و آنتن هم نداریم. صبح که رفتم از صاحب‌خونه‌مون بپرسم، برق اون‌ها هم قطعه یا مشکل از کنتور ماست؛ دیدم که درخت کاج همسایمون دراز به دراز افتاده وسط خیابون. از این طرف و اون‌طرف شنیدم که طوفان صبح، سقف خیلی از خونه‌ها رو از جا کنده و تنه‌ی پهن درخت‌ها رو کوبدنده به کابل‌های فشار قوی و خسارت طوریه که حالا حالاها به اومدن برق به خونه‌هامون امیدی نیست. نبود آنتن و اینترنت، ارتباطم رو با بیرون به صفر رسونده. مثلا امروز می‌خواستم چمدون سفر ببندم. بعضی‌ لباس‌ها رو باید می‌شستم و به خیلی از کارهای نیمه‌‌تموم هم رسیدگی می‌کردم. سعی کردم خونسرد بمونم و کتاب بخونم. کتاب ریشه‌ها رو باز کردم و چهار ماه و نیم تو سیاهچال کشتی توبوب‌های دزد سفید پوست، همراه کونتا‌ی بخت برگشته راه آفریقا تا آمریکای نفرین شده رو طی کردم. اوضاع اونقدر اسف‌باز و زجر‌آور و ظالمانه‌ست که بی‌برقی و بی‌آبی‌ما در برابرش مسئله پیش و پا‌افتاده‌ایه. قبلا تو کتاب سرگذشت استعمار از ربوده شدن مردم بی‌نوای آفریقا و به بردگی گرفتنشون تو آمریکا شنیده بودم. آقای میرکیایی خیلی سربسته از اوضاع حمل برده‌ها با کشتی گفته بود. اینکه برده‌های سیاه بدون هیچ کرامت انسانی در غل و زنجیر و بیماری و شکنجه به آمریکا فرستاده می‌شدند و بیشترشون تو این مسافت جونشونو از دست می‌دادن. اما این فقط یه گذاره کوتاه بود و جزئیاتی که الکس هیلی به اون پرداخته وحشتناک، زجرآور و خیلی خیلی دردناک‌تر از چیزی بود که از قبل می‌دونستم. حالا کشتی به آمریکا رسیده و نمی‌دونم سرنوشت کونتا قراره چی باشه. هر چی که هست قطعا دردناکه. اینجا هم هوا تاریک شده. باید پر حرفی رو بذارم کنار چون به شارژ باتری گوشیم نیاز دارم. فعلا _ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه