eitaa logo
🌷 مکتب سردار سلیمانی🌷
938 دنبال‌کننده
21.5هزار عکس
7.9هزار ویدیو
33 فایل
سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی فرمودند: «تا کسی شهید نبود، شهید نمی شود. شرط شهید شدن، شهید بودن است. اگر امروز بوی شهید از رفتار و اخلاق کسی استشمام شد، شهادت نصیبش می شود. تمام شهدا دارای این مشخصه بودند».
مشاهده در ایتا
دانلود
*مسئول شناسی* سرمای شدیدی خورده بود. احساس می‌کردم به زور روی پاهایش ایستاده است. من مسئول تدارکات لشکر بودم. با خودم گفتم: خوبه یک سوپ برای حاجی درست کنم تا بخوره حالش بهتر بشه. همین کار را هم کردم. با چیزهایی که توی آشپزخانه داشتیم، یک سوپ ساده و مختصر درست کردم. از حالت نگاهش معلوم بود خیلی ناراحت شده است. گفت: چرا برای من سوپ درست کردی؟ گفتم: حاجی آخه شما مریضی، ناسلامتی فرمانده‌ی لشکرم هستی؛ شما که سرحال باشی، یعنی لشکر سرحاله! گفت: این حرفا چیه می‌زنی فاضل؟ من سؤالم اینه که چرا بین من و بقیه‌ی نیروهام فرق گذاشتی؟ توی این لشکر، هر کسی که مریض بشه، تو براش سوپ درست می‌کنی؟ گفتم: خوب نه حاجی! گفت: پس این سوپ رو بردار ببر؛ من همون غذایی رو می‌خورم که بقیه‌ی نیروها خوردن. * 🌷
*﷽* بابا خیلی روی زیارت عاشورا تأکید داشت. همیشه به من و سعید می گفت: قبل از خوابیدن و بیرون رفتن از خانه،هر قدر که می توانیم قرآن بخوانیم. می گفت تأثیرش را در زندگی تان می بینید. قرآن خواندن و زیارت عاشورای خودش که ترک نمی شد. هر روز صبح در راه محل کارش زیارت عاشورا می خواند. صبح های جمعه هم چهار تایی دور هم می نشستیم در همین اتاق و سوره جمعه می خواندیم. 🎤: فرزند شهید یاد عزیزش با صلوات🌷
💌 👈 اگر بعضی مسئولین کشور بجای دروغ و فریب اینگونه بودند، ایران گلستان میشد اون روز پسرش رو آورده بود محلِ کار. از صبح که اومد ، خودش رفت جلسه و محمد مهدی رو گذاشت پیشِ ما ... پذیراییِ جلسه که تموم شد ، مقداری موز اضافه اومد. یکی از موزها رو دادم به محمدمهدی... نمی دانم حاج احمد برای چه‌کاری من رو احضار کرد. وقتی رفتم داخل اتاق ، محمدمهدی هم پشت سرم اومد. حاج احمد تا پسرش رو دید برافروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر عصبانی ندیده بودمش. با صدای بلند گفت: کی به شما گفته به پسرم موز بدین؟ گفتم: حاجی این بچه از صبح تا حالا هیچی نخورده ، یه موز از سهم خودم بهش دادم... نذاشت صحبتم تموم بشه. دست کرد توی جیبش ، بهم پول داد و گفت: همین الان میری یک کیلو موز می‌خری و می‌ذاری جای یه دونه موزی‌که پسرم خورده... اینا برای بیت المال هست نه استفاده شخصی 📝 خاطره‌ای از زندگی 📚منبع: کتاب احمد 🖤 اینجا مکتب عاشقان سردار سلیمانی ست @maktabesardarsoleimani
🌷 یکی از شاخصه مهم این راهی که بچه ها رفتن راه معنویت،راه دلدادگی به خدا،معامله کردن با خدا بود. 🌷
🌷 🌷 ما بچه که بوديم، بابا يادمان داده بود که در مدرسه هر کس پرسيد پدرتان چه کاره است، بگوييد کارمند دولت. کسی واقعاً‌نمی ‌دانست پدر ما سپاهی هست؛ فرمانده هست. الحمدالله در خانه هم يک طوری برخورد می‌کرد که حالا ما فکر نکنيم خبری هست! خودش عميقاً به اين قائل بود که اينها همه‌اش يک لحظه است؛ امروز هست و فردا نيست. اصلاً پست و مقام و درجه و جايگاهی که داشت حقيقتاً برايش بی‌ارزش بود. يادم هست هفته‌های آخر منتهی به شهادت ايشان بود. کمی مريض احوال و سرماخورده بودند. رفتند وسط هال و يک کاغذ A4 گذاشتند زيرپايشان. من و سعيد و مادرم را هم صدا کردند. گفتند پست و مقام برای من، مثل اين کاغذ می ‌ماند، نه وجودش، من را بالا برده و نه بعداً‌ اگر از زير پايم کشيده شود، زمين مي‌خورم. کشيدنش و وجودش برايم هيچ فرقی ندارد. شما هم طوری زندگی کنيدکه مقام برايتان اينطوری باشد. راوی: محمد مهدی کاظمی 🌷
درمحضرسرداران شهیدسردار سلیمانی عزیز🎤 ادب احمد فوق‌العاده بود، این ادب احمد به‌نظر من، شاه‌کلید همه‌چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونه‌ای از تواضع احمد این بود که در مراسم‌های مختلف مثلاً در هفتۀ‌ دفاع مقدّس که فرماندهان را دعوت می‌کنند یا یک روز ستاد کل به جلسه‌ای دعوت می‌کند، ترتیب چیدن صندلی‌ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر کس در محلِ مشخص‌شده می‌نشیند. یکی از علّت‌هایی که من امتناع داشتم از شرکت در مراسم‌ها به‌خاطر اخلاق و برخورد متواضعانۀ احمد بود، یک معرکه‌ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم می‌ریخت و جابه‌جا می‌کرد تا خودش آخر بایستند، امکان نداشت که این‌جوری نباشد. 📚: کتاب پرواز بغداد بهشت ❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷 ارتباط با خادم کانال @sardar_zakizadeh https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
زندگی شهدایی به سبک مسئولین دهه شصت مسئولین واقعی چه کسانی بودند؟ 👈 مسئول شناسی 👈 تفاوت گذاشتن بین فرمانده لشکر و سرباز ممنوع ⛔️⛔️⛔️ سرمای شدیدی خورده بود. احساس می‌کردم به زور روی پاهایش ایستاده است. من مسئول تدارکات لشکر بودم. با خودم گفتم: خوبه یک سوپ برای حاجی درست کنم تا بخوره حالش بهتر بشه. همین کار را هم کردم. با چیزهایی که توی آشپزخانه داشتیم، یک سوپ ساده و مختصر درست کردم. از حالت نگاهش معلوم بود خیلی ناراحت شده است. گفت: چرا برای من سوپ درست کردی؟ گفتم: حاجی آخه شما مریضی، ناسلامتی فرمانده‌ی لشکرم هستی؛ شما که سرحال باشی، یعنی لشکر سرحاله! گفت: این حرفا چیه می‌زنی فاضل؟ *من سؤالم اینه که چرا بین من و بقیه‌ی نیروهام فرق گذاشتی؟*  توی این لشکر، هر کسی که مریض بشه، تو براش سوپ درست می‌کنی؟؟؟ گفتم: خوب نه حاجی! گفت: پس این سوپ رو بردار ببر؛ من همون غذایی رو می‌خورم که بقیه‌ی نیروها خوردن. یادت باشه هیچ تفاوتی بین فرمانده و سرباز نیست و آن روز اصرار و خواهش من هم فایده نداشت و حاج احمد سوپ را نخورد مسئول لشکر نجف اشرف 📚 یادگاران 👆👆👆👆👆 چند تا از این نمونه مسئولین الان در جامعه سراغ دارید که بین خودشان و مردم تفاوت قائل نشوند؟؟؟؟؟ اگر بعضی مسئولین ما سبک زندگی شهدا را داشتند این همه مشکلات نداشتیم مشکل جامعه امروز ما همین نبودن سیره و راه و روش شهدا در اعمال ورفتار بعضی مسئولین هست کجایند مسئولین بی ادعا دریغ از فراموشی راه شهدا
در مکتب امام خمینی ره نسل روح الله فقط اونجایی که میخواستن پایگاه منافقا رو با موشک بزنن، از دل خاک عراق با شهید تماس میگیره میگه: حاجی موشکها چقدر ارزش دارن؟ شهید طهرانی‌مقدم میگه: تقریبا شش هزار دلار هر کدومش. شهید کاظمی میگه: بی خیال نزن منافقا اونقدر ارزش ندارن....! ⬅️ اینجا قرار عاشقان بی قرار سردار سلیمانی ست 👇👇👇👇👇 لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید ❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷 @maktabesardarsoleimani
🕊 🌷 پدرم خیلی در پوشش اش و ظاهرش ساده بود. همیشه دوست داشت ساده ترین لباس را بپوشد. به سر و وضع خانواده خیلی اهمیت می داد که حتما لباسمان نو باشد، تمیز باشد، شیک باشد... اما خودش تنها چیزی که برایش مهم بود، تمیزی لباس بود. یک بار برای روز پدر من و سعید و مادرم رفتیم برایش یک دست کت و شلوار خریدیم. اما هر کاری کردیم نپوشیدش. بعضی وقت ها که می خواست بیرون برود و نمی خواست لباس نظامی بپوشد، به من می گفت:‌ محمد یک کاپشن به من بده بپوشم. یک لباس را آن قدر می پوشید که برایش می انداختیم دور! با این که وقتی داشتیم وسایل شخصی اش را جمع می کردیم، دیدیم چقدر لباس نو داشته و دست به شان نزده است. 🎤راوی: فرزند شهید