در مکتب شهادت
در محضر شهدا
#شهیدحآجحسینهمدانے:
دشمنان نمیدانند و نمیفهمند
که ما براۍ #شهادت
مسابقه میدهیم..
و #وابستگے نداریم و اعتقاد ما این
است کہ از سوے خدا آمدهایم
و به سوے او میرویم♥️...!
💞💞💞♥️💞💞💞
همیشه به نیروها و رزمندهها می گفت:
قبل از خواب زمزمه کنیم :
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُحرِمُنِیَ الْحُسَینْ '
خدایا گناهانی را که مرا از امام حسین
علیه السلام محروم میکند ، ببخش...
#سردارشهید_محمود_کاوه
#یاد_عزیزشان_با_صلوات
مکتب سردار سلیمانی
@maktabesardarsoleimani
در مکتب شهادت
در محضر دختران شهدا
#سردارشهید_محمود_کاوه
پدرم کنارم است؛ الان احساس قرابت خیلی بیشتری با او دارم . احساس می کنم یک آدم مورد مشورت دارم که همه جا با من است. مثلا وقتی توی ماشین تنها هستم می توانم با او صحبت کنم. الان دیگر اهداف پدر را درک کرده ام آرمانهایش را درک کرده ام و سعی ام این است که خودم را به این اهداف نزدیک کنم. انگار یک جورهایی در پدر ذوب شده ام و دیگر این نبودش اذیتم نمی کند بلکه این بودش است که به چشمم می آید.
#یاد_عزیزش_با_صلوات
مکتب سردار سلیمانی
@maktabesardarsoleimani
👈وقتی کسی نمی تواند جلوی کاوه را بگیرد
🔹️ مـچ بادگيرم كش داشت. كش را كه با دست باز كردم، خون ريخت بيرون.
◇ محمود گفت: «گلـوله خـوردی؟»
◇ گفتم: «آره انگــار !»
◇ با آمبولانس مرا برم گرداند عقب.
🔸 توی بيمارستان بودم كه گفتند: «يكی از فرماندهان رده بالا آمده عيادتت.
◇ تا رسيد پرسيد: «چی شد؟!»
◇ تعريف كردم برایش كه با محمود بودیم که تير اندازی كردند سمت ما و من زخمی شدم.
🔹 عصبانی شد؛ گفت: « مگر من هزار بار نگفتم نگذاريد محمود جايی بره كه درگيری باشه؛ چرا رفتيد يه همچین جایی؟»
◇ گفتم: «حاجی، شما يه چيزي ميگيدا! مگه ميشه جلوش رو گرفت؛ شما خودتون يه بار بيايد ببينيد ميتونيد جلوش رو بگيريد.»
🔻 فرمانده مکثی کرد و در جواب من گفت: «نـه!؛ ديـگه كـسی نميـتونه»
◇ «تمــوم شـــد»
◇ «رفـت» ..
#سردارشهید_محمود_کاوه🌷