#روایت_عشق💌
#سردارمقاومت_اسلام
#شهیدعمادمغنیه🌷
آخرین دیدار من و پدرم به قبل از جنگ 33 روزه برمی گردد. بعد از جنگ، ما دیگر تا زمان شهادتشان یعنی 18 ماه بعد، دیداری با هم نداشتیم.
گاهی دیدارهایی با سید حسن نصرالله داشتیم. چند بار پیش آمد که سید به من می گفت: بالاخره چه وقت باید عقد تو را بخوانیم؟
بعد رو به پدرم به شوخی می گفت: مسئله ازدواج مصطفی را هم در دستور کار جلسه بعد بگذار!!
سرانجام موعد ازدواج من هم رسید و خب طبیعتا جاری کردن خطبه ی عقد با حضرت سید بود...
دیدار با سید ترتیبات امنیتی خاصی دارد. ما هم مثل بقیه خانواده ها در گیر اقدامات امنیتی معمول بودیم...
ما همه فکر می کردیم حداقل راننده ماشینی که ما را پیش سید می برد پدرم باشد یا لااقل پدرم کنار راننده باشد اما با کمال تعجب دیدیم پدرم هم چشم بسته، کنار ما در صندلی عقب نشست!!
او نمی خواست خانواده خودش و خانواده عروسش هیچ گونه احساس خاص بودن و متفاوت بودن با سایر اعضا و منتسبین حزب الله و مقاومت بکنند.
🎤: فرزند شهید
📚: راز رضوان
♥️اینجا مکتب عاشقان سردار سلیمانی ست 🇮🇷
@maktabesardarsoleimani