یکی از کارهای محمود کوهنوردی بود. با دانشجویان جدید رفیق میشد و با هم به کوه می رفتند. میگفت در محیط باز کوه بهتر میتوان با این دانشجویان جدید صحبت و بحث کرد.
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
وقتی با کسی بر سر مسائل مختلف اعتقادی یا انقلاب بحث میکرد، بسیار متین بود.
همیشه هم دلایل منطقی و خوبی در آستین داشت! با ادب و آرامش صحبتهای طرف را گوش میکرد و سپس اگر اشتباه بود، با دلیل و منطق آنها را رد میکرد.
📚: مهاجر
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
محمود کسی بود که در کنار دروس مهندسی در دانشگاه، در دریای تفسیر قرآن و نهجالبلاغه فرو رفته بود.
او استادی شده بود در معارف دینی. در شرح نهجالبلاغه بسیار مسلط بود. سن و سالی نداشت. فقط ۲۲ بهار را پشت سر گذاشته بود.
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
🔰زندگی به سبک
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
یادم هست در نیمهشبهای سرد و تاریک اسفندماه، بعضی وقتها که از خواب میپریدم، میدیدم حاج محمود یک پتوی سربازی را مثل عبا روی دوش خود انداخته و در راهروی ساختمان، مشغول به خواندن نماز شب و اقامهی نافله است. تهجد، مهمترین خصلت شخصیتی ایشان بود.
📚: مهتاب خیّن
همیشه می گفت: وقتی کاری تکلیف شد، روی چند و چونش نباید حرف زد، بلکه باید عمل کرد
واقعا هم همین طور بود. همان حاج محمودی که در راه مقر فرماندهی، مثل کوه سفت و سخت ایستاده بود که نباید عملیات کنیم، حال که پای تکلیف شرعی شده با تمام وجود آماده ی انجام عملیات بود.
📚: مهاجر
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
طوری بود که اگر احساس می کرد فردی نسبت به امام و مبانی ارزشی انقلاب، مسئله دارد و با برخورد منطقی اصلاح پذیر نیست، بدون هیچ تعلل و رودربایستی برائت خودش را از آن فرد اعلام می کرد. حتی اگر طرف بالاترین مقام لشکری و کشوری بود!
اگر در جلسه ای چنین فردی حضور داشت، او وارد نمی شد. می گفت: من حتی حاضر به یک دقیقه تحمل چنین فردی نیستم.
به قول دوستانش حاج محمود مصداق إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم بود.
📚: مهاجر
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
این سنت را او ایجاد کرد. از همان روزهای آغازین فعالیت در سپاه همدان. طی نشستی با اعضای سپاه به آنان گفت: شما برادرها تکلیف دارید. باید به صورت منظم و هفتگی به زیارت خانواده های شهدا بروید. این عزیزان به گردن ما خیلی حق دارند.
📚: مهاجر
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
با همه گرم می گرفت. خیلی زود صمیمی می شد. دیگران هم متقابلا او را دوست داشتند. هر روز وقتی جلسات قرآن به راه می انداخت، ناخودآگاه جمع زیادی به دورش حلقه می زدند. هم از نوای دلربایش و هم از معارف ناب و زلالش بهره ها می بردند.
او فرمانده ای بود که جاذبه ی بسیار بالایی داشت. نیروها سریع جذب او می شدند. همه تحت تأثیر شخصیت او قرار می گرفتند.
📚: مهاجر
🌷🌷🌷🕊🌷🌷🌷
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
یادم هست در نیمهشبهای سرد و تاریک اسفندماه، بعضی وقتها که از خواب میپریدم، میدیدم حاج محمود یک پتوی سربازی را مثل عبا روی دوش خود انداخته و در راهروی ساختمان، مشغول به خواندن نماز شب و اقامهی نافله است. تهجد، مهمترین خصلت شخصیتی ایشان بود.
📚: مهتاب خیّن
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
بسیاری از دوستان محمود اعتقاد دارند اگر او به درجات بالایی از معرفت و معنویت رسید، به دلیل راز و نیاز و بیداری در سحرها بود. اتاق کوچک پشت دفتر فرماندهی رازدار شب های محمود است.
معمولا بیشتر ساعات شب را به مطالعه و نماز شب و تلاوت قرآن می گذراند. بعد از خواندن نماز شب تا اذان صبح بدون وقفه قرآن تلاوت می کرد. طوری شده بود که اعضای جوان تر سپاه، با قرائت او مأنوس شده بودند. بعضی از بچه های سپاه، قبل از اذان صبح به پشت دیوار اتاق محمود می رفتند و یواشکی به صدای تلاوت او گوش می کردند! واقعا لحن شیوا و نوای گرمی داشت.
📚: مهاجر
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمود_شهبازی🌷
نامهی شهید شهبازی به برادرش که از نیروهای مؤمن دانشگاهی بود و در آمریکا در حال تحصیل بود:
برادر جان! در سه محل است که چهرهی حقیقی انسان نمود پیدا میکند؛ یکی در سلول (زندان)، دیگری در بستر مرگ و دیگری در هجرت. پس کوشش کن که همیشه به یاد خدا باشی. ( همواره به یاد خدا باشید تا رستگار شوید. ) و دیگر اینکه سعی کنیم از خوابی که ما را فراگرفته بیدار شویم. به قول مولا امیرالمؤمنین(ع): مردم خواب هستند، زمانی که میمیرند بیدار میشوند.
محمود زمانی هم که برای مشایعت برادر به فرودگاه آمده بود یک جلد قرآن به او هدیه داد تا در سفر به آنسوی آبها توشهی راهش باشد.
📚: مهاجر
🌷🌷🌷🕊🌷🌷🌷