✳️✳️✳️🌷✳️✳️✳️
در مکتب شهادت
در محضر شهدا
امین ابهـت و #غـرور خاصے داشت
و واقعاً هر ڪس بیرون از خانه او را مےدید،
تصور مےڪرد آدم بسیار #جدی و حتے بد اخلاق است😒😟
وقتی پایش را از خانه بیرون مےگذاشت ڪلاً عوض مےشد... اما در خانه واقعاً آدم متفـــــاوتے بود💙☺️
تا درِ خانه را باز مےڪرد
با چهره شـاد و روی #خنـدان😅😍
شروع به #شیطنـت
و شوخے مےکرد
امین همیشه مےگفت
«مرد واقعے باید بیرون از خـانه #شـیر باشد✌️🏻
و در خانه #مـوش»
#شهید_امین_کریمی🌷
✳️✳️✳️🌷✳️✳️✳️
#سبک_زندگی_شهدا 🌷
💠خرید لباس
🔰خرید لباسهایمان👕 هم جالب بود، لباسهایش را با #نظر_من میخرید. میگفت: باید برای تو زیبا باشد😍 من هم دوست داشتم او لباسهایم را انتخاب کند. #سلیقهاش را میپسندیدم. عادت کرده بودیم که خرید لباسهایمان را به هم واگذار کنیم.
🔰یکبار با خانواده👨👩👧👦 نشسته بودیم که #امین برایم یک چادر مدل بحرینی هدیه خرید🎁 چادر را که سرم کردم، #پدرم گفت «به به، چقدر خوش سلیقه👌» امین سریع گفت: «بله حاج آقا، خوش سلیقهام که همچین #خانمی همسرم شده♥️» حسابی شوخ طبع بود...
🔰وقتی برای خرید لباس #جشن_عقد رفتیم، با حساسیت زیادی👌 انتخاب میکرد و نسبت به دوخت لباس #دقیق بود. حتی به خانم مزوندار گفت «چینها باید روی هم قرار بگیرد و لباس اصلاً #خوب دوخته نشده❌» فروشنده عذرخواهی کرد...
🔰برای لباس #عروس هم به آنجا مراجعه کردیم وقت تحویل لباس، خانم مزوندار گفت: «ببخشید لباس آماده نیست😥 #گلهایش را نچسباندهام!» با تعجب علت را پرسیدیم!گفت «راستش همسر شما آنقدر #حساس است که با خودم فکر کردم خودشان بیایند و جلویایشان گلها🌺 را بچسبانم😅» امین گفت «اگر اجازه بدهید چسب و وسایل را بدهید من #خودم میچسبانم!»
🔰حدود 8 ساعت⏰ آنجا بودیم و تمام #گلهای لباس و دامن را و حتی نگینهای💎 وسط گلها را خودش با حوصله و #سلیقه تمام چسباند! تمام روز جشن عقد حواسش به لباس من👰 بود و از ورودی تالار، چینهای دامن مرا مرتب میکرد! جشن عروسی🎊 اما خیالش راحت شد! واقعاً خودم مردِ به این جزئینگری که #حساسیتهای همسرش برایش مهم باشد ندیده بودم...
#شهید_امین_کریمی
#سیره_عملی_شهدا
امین روزها وقتی از ادراه به من زنگ میزد و میپرسید چه میکنی؟ اگر میگفتم : کاری را دارم انجام میدهم ،
میگفت : نمیخواهد! بگذار کنار، وقتی آمدم با هم انجام میدهیم.
میگفتم : چیزی نیست، مثلاً فقط چند تکه ظرف کوچک است.
میگفت : خب همان را بگذار وقتی آمدم با هم میشوریم!
مادرم همیشه به او میگفت : با این بساطی که شما پیش میروید همسر شما حسابی تنبل میشود ها!
امین جواب میداد: نه حاج خانم! مگر زهرا کلفت من است. زهرا رئیس من است.
وقتی به خانه می آمد ،دستهایش را به علامت احترام نظامی کنار سرش میگرفت و میگفت : سلام رئیس!
#شهید_امین_کریمی
#یاد_عزیزش_با_صلوات
#ما_ملت_امام_حسینیم
✨با فرماندهانش که صحبت میکردم گفت ما راضی به رفتنش به سوریه نبودیم.
بخاطر تخصصی که داشت ما را تهدید به استعفا میکرد.
✨با اصرار و سماجتش مجبور شدیم که نیروی زبدهمان را به سوریه بفرستیم.
قرار بود بعد از برگشتش از سوریه تنبیه شود.
زیرا در آسانسور برای رفتنش از یکی از فرماندهان امضا گرفته بود.
#شهید_امین_کریمی
#ما_ملت_امام_حسینیم
#روایت_عشق
بعضی از پیامکهای امین را حتی همان زمان نامزدی و محرمیت برای خودم یادداشت میکردم.
حرفهایش برایم شیرین و جالب بود. یادم میآید پیامک طنزی برایش فرستادم که میگفت: مردها اگر همسرشان در دوران نامزدی زمین بخورند، قربان و صدقه همسرشان میروند یک ماه که میگذرد رفتارشان عوض میشود و آنقدر ادامه پیدا میکند که در نهایت بعد از چند سال راضی میشوند که از زمین زنده بلند نشود!
به امین گفتم: واقعاً مردها همینطورند؟! گفت: بگذار اگر خدایی نکرده، زبانم لال، یک زمانی زمین خوردی و من جلوی همه خم شدم و دستهایت را بوسیدم متوجه میشوی که من مثل آنها نیستم...
خیلی احساساتی و مهربان بود.
#شهید_امین_کریمی
#یادعزیزش_باصلوات
3.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روایت_عشق
⌚️یادگاری غافلگیر کننده شهید مدافع حرم به همسرش
✅در خلال مراسم نکوداشت همسران هفت شهید مدافع حرم، یک اتفاق مراسم را تحت تاثیر قرار داد!
#شهید_امین_کریمی
یاد عزیزشان با #صلوات
ایستگاه همسران شهدا
🔸آخر شب خوردنی های مختلف میآوردیم و تا نیمههای شب فیلم و سریال و... نگاه می کردیم
🔹همان زمانها هم با خودم میگفتم چقدر به من خوش میگذرد، و چقدر زندگی خوبی دارم واقعا هم همینطور بود.
🔸من با داشتن امین خوشبخت ترین زن دنـیـا بودم، بعدها هرکس زندگی خصوصی مارا می دید، برایش سخت بود باور کند. مردی با این همه سرسختی و غـرور چنین خصوصیـاتی داشته باشد
🔹موضوع این نبود که خدایی نکرده من بخواهم به او چیزی را تحمیل کنم. یا با داد و بیداد موضوعی را پیش ببرم خودش با محبت مرا در به اسـارت خودش درآورده بـود
واقعا سیاست داشت
در مهربانیـش..
#شهید_امین_کریمی🌷