*﷽*
#شهیدانه
زمانجنگ ساکن محله مهرآباد جنوبی بودیم. همسایه آمد به من گفت میخواهند شهید بیاورند.
رفتیم تشییع شهید ، مادر شهید مثل یک شیر زن شجاع شعار میداد :
این گل پرپر من / هدیه به رهبر من
گفتم : یک زن اینقدر شجاع می شود؟!
وقتی جنازه را گذاشتند توی آمبولانس و رفت من جلوی مسجد مسلم بن عقیل بودم. همان جا گریه ام گرفت و گفتم : خدایا این سفره که جمع می شود و جنگ تمام میشود ، چرا من از کنار این سفره سهمیه ندارم؟
اول حواسم رفت به بابای بچه ها. گفتم این اگر شهید بشود ، من می توانم بچه ها را بزرگ کنم؟ گفتم : نه نمیتوانم.
بعد گفتم اگر داداشم برود میتوانم بچههایشان را نگاه کنم؟ دوباره گفتم : نه
گفتم : خدایا!
یک قربانی کوچک دارم .با گریه گفتم جوادم را دارم آیا می شود؟
۸ ماه بعد هم جوادم شهید شد. داشت می رفت به من گفت : روزی که من شهید شدم به برادرانم بگو چنین برادری داشتید. مرا معرفی کن. بگو اسلحه مرا زمین نگذارید.
راوی :مادر شهید
#شهید_جواد_طارمی
#یاد_عزیزش_با_صلوات
#ما_ملت_شهادتیم
در مکتب شهادت
در محضر برادران شهدا
برادر شهیدان طارمی میگوید: یکی از برادران ما در سال 62 و در عملیات خیبر به شهادت رسید. وقتی او شهید شد سن هادی بسیار کم بود و چیزی را به خاطر نمیآورد. پیکر شهید جواد طارمی مفقودالاثر بود. 15 سال بعد که پیکر جواد به کشور بازگشت، تحولات روحی زیادی را در هادی ایجاد کرد که تأثیرگذاری آن هدفش را والا کرده و او را علاقهمند به میدان شهادت کرد.
#شهید_جواد_طارمی 🌷
#شهید_هادی_طارمی 🌷
محافظ سردار سلیمانی
یاد عزیزشان با صلوات