بشنوید خاطره اے از #شهید_حمیدرضا_جعفرزاده ، جانشین واحد تخریب لشڪر ۴۱ ثارالله :
« قرار بر این بود مسئولین از جراحاتش باخبر نشوند، بلڪه بتواند در عملیات شرڪت ڪند.
پس از تحمل چند روز آموزشهاے طاقت فرسـا، روزے ڪه قرار بود حدود ۸۰۰ متر را سینه خیز برویم، نفس ڪم آورد!
مربے با تندے با او صحبت میکرد ؛
به سویشان رفتم و گفتم:
" این بنده خدا تیر خوردهست نزدیڪ قلبش و نباید به آن فشار بیاید."
مربے با ناراحتے گفت: اگر بین راه، قلبت میگرفت چه میڪردے؟
حمید خیلے آرام پاسخ داد: تا جایے ڪه #بتوانم، میروم؛ جایی هم ڪه نتوانستم ادامه بدهم، شرعاً ادامهِ ڪار از من ساقط میشود .»
#دلیــر_مردان_صحنه_نبرد
مردان بی ادعا
*﷽*
#مکتب_سردار_سلیمانی
سردارسلیمانی🎤:
در عملیات بدر تخریب چی ها را گروه بندی کرده بودیم. قرار شد عده ای شب اول و بقیه شب ها بعد در عملیات شرکت کنند.
همه بچه ها مایل بودن عضو گروه شب اول باشند...
همه شوق حضور در عملیات را داشتند و ما نمیتوانستیم همه را ببریم...
در سنگر بودم که جعفرزاده گریه کنان آمد چنان حالی داشت و چنان اشک می ریخت که نتوانستم موافقت نکنم.
آن همه شوق برای شرکت در جنگی که کشته شدن یا اسارت یا مجروح شدن نتیجه ظاهری آن بود، از صدر اسلام تاکنون نظیر نداشت.
بچه ها در پس این ظاهر، چیزی را می دیدند ، که پیرمردهایی با هفتاد سال عبادت از درک آن عاجز بودند!
وقتی موافقت کردم جعفرزاده به میدان برود ذوقزده بلند شد و در حالی که دست وصورت مرا میبوسید، گفت: در آن دنیا شفاعتت می کنم اگر اجازه شفاعت به من بدهند حتماً شفاعتت می کنم.
📚: حاج قاسم_۲
#شهید_حمیدرضا_جعفرزاده
#یاد_عزیزشان_با_صلوات
👈 اگه خدا قسمت کنه، این جا قبر من میشه
🔹رفت کنار یک قبر خالی نشست و فاتحه خواند. من هم کنارش نشستم و برای شهیدی که قرار بود در آینده توی قبر دفن شود، فاتحه خواندم.
🔹پرسید: میدونی این قبر مال کیه؟
گفتم : نه، این قبر که هنوز خالیه ...
نگاهم کرد و گفت: اگه خدا قسمت کنه، این جا قبر من میشه.
🎤 راوی : دوست شهید
#شهید_حمیدرضا_جعفرزاده🌷
ایستگاه شهدا
#شهید_حمیدرضا_جعفرزاده🌷
✍باورم نمی شد سیگاری باشد...
🔸قبل از عملیات رمضان هزار رزمنده از کرمان به منطقه آمده بود که حاج قاسم به من دستور دادند که سی نفر نیروی تخریب انتخاب کنیم که به کرمان بر نمی گردند.
🔹در بین نیروها بیست دقیقه در مورد شرایط تخریب سخنرانی کردم و گفتم سی نیرو می خواهم که فکر برگشتن به کرمان را نداشته باشند که مسلما بدن آنها پودر می شود این نیروها نباید سیگاری باشند اهل نماز شب باشند.
🔸اولین نفری که از جا بلند شد و اعلام آمادگی کرد حمیدرضا بود هر شرایطی را که می گفتم حمیدرضا بلند می شد و بالاخره سی نفر انتخاب شدند که یک نفر آنها حمیدرضا بود بعد از اینکه پانزده روز آموزش دیدند روی قدرت بدنی آنان و خنثی کردن مین های عراقی که از عملیات بیت المقدس برجای مانده بود کار کردیم.
🔹در این دوره آموزشی نیروها باید صبح ها مسیر ده کیلومتری کوشک تا خرمشهر را با پای برهنه می دویدند و بر می گشتند اما حمیدرضا پانصد متر که می دوید نفسش خس خس می کرد و به سرفه کردن می افتاد به او گفتم ساکت را بردار و برو اما او مانند بچه ای که نزد مادرش به التماس می افتد می گفت به من فرصت بده اما بعدها چنان شده بود که محور شده بود و از بچه ها جلوتر می زد.
🔸ما به او علاقه مند شده بودیم زمانی که از علاقه مندی ما آگاه شده بود گفت من سیگاری بوده ام ولی حالا ترک کرده ام و ما باورمان نمی شد که از سی نفری که انتخاب کرده ایم یک نفر سیگاری باشد.
🎤راوی سردار مرتضی حاج باقری فرمانده واحد تخریب لشکر ۴۱ ثارالله...