*﷽*
#شهیدانه
عــملیات کربــلای ۴ بود ، آتش دشمن سنگین بود ، زیر یک پــل جمع شده بودیم.
جای پنـــج نفر بود اما ده نفر به زحمت خود را جا داده بودیم و پاها از زیر پل بیرون زده بود. دیدم رضا چراغ قوهاش را بــیرون آورد و نورش را انداخت روی کتاب کوچک دعایش و شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا.
گفتم : رضا تو این شــرایط چه وقت زیارت خوندنه؟!
خندید و گفــت : مــن از اول انقلاب تا حالا یه روز هم زیارت عاشورام ترک نشده ، حــتی زمانی که در سینــما کار می کــردم.
#شهید_عبدالرضا_مصلینژاد
#یاد_عزیزش_با_صلوات