هدایت شده از تینـاࢪ'نوشتـــ
تصورم اینه؛
امشب،امام حسن کنار پیکر مادر نشست،
با صدای شکسته گفت:
«مادر… من اون روز کوچیک بودم،نتونستم
کاری کنم…
ببخش که دستام به اندازهی غریبی تو بزرگ
نبود…»
ملجأ ؛
تصورم اینه؛ امشب،امام حسن کنار پیکر مادر نشست، با صدای شکسته گفت: «مادر… من اون روز کوچیک بودم،نتون
باید مرد با روضت مادر، باید مرد...
هدایت شده از تینـاࢪ'نوشتـــ
هر چه جلوتر میریم،بیشتر میفهمیم حق با
امیرالمؤمنین'ع' بود:
"عاقبت عشق،دوری است…"