بِنَفسی انتَ :))) ♥️ .
جانم به فدایت :)
مِن مُغَیَّبٍ لَم یَخْلُ مِنّا .. !
تو آن ناپیدایی که بیرون از ما نیستی !
هدایت شده از تینـاࢪ'نوشتـــ
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آسمون رو براشون ستاره بارون کردیم..
فرمود :
جریان این قضیه بدین شرح است که حضرت زکریّا از خدا خواست که نامهای مبارک پنج تن آلعبا را به او یاد دهد . جبرئیل به زمین هبوط کرد و آنها را به حضرت زکریّا تعلیم داد .
هر وقت حضرت زکریّا نامهای مبارک: [ محمّد، علی، زهرا، و حسن ] را میبرد غم و اندوه وی برطرف میشد، ولی هرگاه نام مبارک حسین را میبرد گریه راه گلوی او را میگرفت و نفس وی بشماره میافتاد !
تا اینکه یک روز حضرت زکریّا گفت:
« خدایا! برای چیست که هر وقت من نام آن چهار نفر را میبرم غم و اندوه من برطرف میشود ، ولی موقعی که نام حسین را میبرم چشمانم اشکبار و نفسم به شماره میافتد ؟! »