ملجأ ؛
این روز ها بیشتر از هر چیز نگران جگر سوخته و موهای سفید حسنم.
کودک است دیگر شبانه هوای مادر میکند.
هدایت شده از اغماء
نشستهام جلوی در، به میخ میگویم:
گمان نداشت دلم، آنقدر خطر داری...!
جوانی بود از اهل سنت.
نزد علامه امینی آمد و گفت:
مادرم در حال مرگ است!
علامه گفت: من که طبیب نیستم!
جوان گفت:
پس کجاست آن همه
کرامات اهل بیتﷺ شما؟!
علامه امینی این حرف را که شنید،
تکه کاغذی برداشت،
چیزی داخل آن نوشت
و آن را تا زد.
کاغذ را به جوان داد و گفت:
این را بگیر و برو
و روی پیشانی مادرت بگذار؛
انشاالله که شفا مییابد.
اما به هیچ وجه داخل کاغذ را نگاه نکن.
جوان رفت و چند ساعت بعد
دیدند که جمعیت زیادی دارند میآیند
علامه پرسید: چه خبر شده است؟!
شاگردان گفتند:
آن جوان به همراه مادر و طایفه اش
دارند میآیند
و گویا مادرش شفا یافته است!
زن داستان را چنین تعریف کرد:
من درحال مرگ بودم
و فرشتگان آماده ی قبض روح من بودند.
ناگهان مردی نورانی که
وقار و شکوهی غیر قابل وصف داشت
تشریف آوردند و به ملائک دستور دادند
که من را رها کنند.
و فرمودند:
به آبروی علامه امینی، او را شفا دادیم!
_ اطرافیان اصرار کردند
و از علامه پرسیدند که:
در آن کاغذ چه نوشته بودید؟!
گفت: چیز خاصی ننوشتم .
باز کنید نگاه کنید.
کاغذ را باز کردند و دیدند فقط
سه جمله نوشته است:
[ بسم الله الرحمن الرحیم
از عبدالحسین امینی
به مولایش امیرالمومنینﷺ:
اگر امینی آبرویی پیش شما دارد،
این مادر را شفا دهید؛
والسلام... ]
[ @maljae_118 | ملجأ ]
میگفت من رزق یک سالم رو از فاطمیه میگیرم ..
فاطمیه پارسال ، چیگفتین به مادر سادات که چنین رزقی گرفتید .. ؟ (:
بسم الله ؛
با مدد امام زمان الحمدالله توفیق شروع چله ی دعای عهد نصیبمون شده :
https://eitaa.com/joinchat/595002944Cd00a23bf54
ملجأ ؛
بسم الله ؛ با مدد امام زمان الحمدالله توفیق شروع چله ی دعای عهد نصیبمون شده : https://eitaa.com/joi
انشالله از فردا بعد اذان صبح شروع میکنیم.