eitaa logo
ملجأ
150 دنبال‌کننده
2هزار عکس
263 ویدیو
8 فایل
پناهگاه کوچولوی من جایی برای خودم بودن بدون هیچ قضاوتی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_14a8yp2&btn=نیلان https://abzarek.ir/service-p/msg/3703283
مشاهده در ایتا
دانلود
ملجأ
آره ساعت سه رفت
بلههه شانس ما بی ناهار موندیم🤣
ملجأ
عه 😂
اره میخوایم قضیه رو با املت و همچین چیزایی جمع کنیم😂
هدایت شده از هلدینگ ثبت نشده
شما هم وقتی برق میره بی‌حال میشید و نمی‌تونید کاری انجام بدید؟ 🗿
ملجأ
دقیقا
بعدش می‌خوام پاشم ظرف بشورم انگار کوه کندم😂😂
من هنوز پارت ننوشتم🤦‍♀
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
در انتهای یک جاده‌ی تاریک،ستاره‌ای می‌درخشید.محلیان نامش را خورشید نهاده بودند.خورشید از دهکده دور بود.خیلی دور.آنقدر دور که مادران،شب‌ها برای کودکان‌شان لالایی روز نور را می‌خواندند.در آن لالایی از روزی می‌گفتند که خورشید،دلش به حال مردمان می‌سوخت و به دهکده می‌آمد و به آنجا نور می‌بخشید. ظهور نور برای مردم دهکده یک رویا بود.یک رویای دست نیافتنی. تا اینکه یک روز خورشید مرد!ناگهان دهکده به تاریک‌ترین حالت خودش بدل شد.هولناک و رعب‌انگیز.اهالی از ترس به خانه‌هایشان پناه بردند و تا شب بیرون نیامدند. صبح روز بعد،وقتی کودکان برای بازی به کوچه‌ها آمدند،نور را دیدند!خورشید از نو متولد شده بود و پس از سال‌ها انتظار،به دهکده آمده بود. مردمان دهکده،آن روز را "روز نور" نامیدند و دور آن تاریخ را در تقویم‌ها، با رنگ زرد خط کشیدند.نمادی از طلوع و درخشش!نمادی از حیات و امید! _سکوت