هدایت شده از سکوتنوشته_
مسئله واقعاً این است که اگر یک نویسنده ننویسد، نمیداند باید با اوقات لعنتیش چه کند. زمان روی دستان نویسنده تلنبار میشود و او حتی نمیداند این زمان بدون نوشتن، به چه دردی میخورد!
نویسنده محتاج و معتاد نوشتن است. مانند آب و غذا، نیاز روحی او با نوشتن تامین میشود.
گاهی اوقات درمان انسان در نوشتن است. شاید این همان دلیلیست که مرا نویسنده کرد. روحم فریاد میزد و نیاز داشت کسی او را بشنود. و من، کاغذ را به عنوان شنوندهای، ساکت و ساکن، انتخاب کردم.
روح من اکنون در نوشتهها آرام است. شاید احساس میکند اینگونه ممکن است روزی ناگهانی، شخصی این صفحات را بخواند و با خود بگوید "خدای من! میدانم از چه چیزی حرف میزنی!"
_سکوت
ملجأ
مسئله واقعاً این است که اگر یک نویسنده ننویسد، نمیداند باید با اوقات لعنتیش چه کند. زمان روی دستان
مهم نیست چند بار غر بزنم و خسته باشم، هربار که مینویسم آرامش بیشتری دارم
راستش چون وارث سایهها اسم چندتا رمان فارسی معروف بوده درموردش شک دارم با اینکه دوستش دارم ولی شاید آخرش همون نقطه کور رو انتخاب کنم