هدایت شده از دریچه خیال
در شبی بر سر سجاده نمازش را شکست
بر حال معشوق اما فرقش را شکست
سر بر دیوار معراج کوفت تا رود
از آسمان ندایی بر گوشش رود
بر سر جانش اما قماری کرده بود
با گریه هایش او را فریاد کرده بود
چون همان هنگام از آسمان ندایی رسید
به هنگام نماز بر سجاده صدایی رسید
که ای معشوق پریشان حال زار
ای که در عشق ماندی به کار
چون عشق کوچک را پیدا کرده ای
بر سرش اما قمار ها کرده ای
معشوق عالم را فراموش کرده ای
یادش را اما بر کناری انداخته ای
در کار معشوقت مانده ای
از کس دیگر او را خواسته ای
چون خدا را در کنار خود بدید
عشق معشوقش را دیگر ندید
اکنون معشوق بزرگتر یافته است
در کار شعر شاعر مانده است
#ناویس
تو مرحله ای از زندگیم قرار دارم واقعا و عمیقا نیاز دارم رفیق های مجازیم رو از نزدیک ببینم
به نظرم یکی از چیز هایی که آدم ها باید یاد بگیرن اینه که برای درد و دل کردن با یک نفر باید ازش اجازه بگیرن
شاید طرف خودش از نظر روانی پر شده و دیگه کشش نداره
این به این معنی نیست که باید فاز طرف چقدر بی معرفته و فلان و اینا گرفت
هیچکس موظف نیست غم ما رو به دوش بکشه
راستش من خودم سعی میکنم از انرژی منفی بیش از حد فاصله بگیرم
درسته که رفاقت باید توی خوشی و سختی باشه ولی هیچکس نباید سطل زباله ی بدبختی های ما باشه