#آگهی
🚕 سرویس مالواجرد به تهران 🚕
✅ صبح روز سه شنبه 1403/12/7 ✅
درخدمت همشهریان عزیز
📞 09134093181
آقا رضا معلم
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
#اطلاعیه
👈 توزیع سهمیه آرد اسفند ماه ۱۴۰۳
👈👈 خانوارهای
👈 ۷ نفره
👈 ۶ نفره
👈 ۵ نفره
👈 ۳ نفره
❌ تذکر :
👈 توزیع آرد فقط به مدت《 نصف 》روز
❌ انجام می شود .
💠 فردا یکشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۵
➖ #فقط ۸ صبح الی ۱۲ ظهر
❌ در صورت عدم مراجعه
دیگر آرد ، در این ماه توزیع نمی شود ❌
⚜ مکان توزیع آرد
💠 محله بالا، ، مغازه مرحوم حاج محمد علی اویا رضا ، جنب منزل کربلایی حسین علی برج
💠 قیمت هر کیسه آرد
👈 #باقیمت_جدید : #۵۵۰۰۰تومان
📡 اطلاع رسانی کنید .
⚜ با تشکر
💠 شورای اسلامی مالواجرد
میم_مثل_مالواجرد
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
4_327849576851570991.mp3
3.72M
#پویشنور
آیه 24🌹ازسوره آل عمران 🌹
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
اين (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نمىرسد. و اين افتراها (و خيالبافىها) آنان را در دينشان فريفته ساخت
آیه 24🌹ازسوره آل عمران 🌹
ذلِكَ=اين
بِأَنَّهُمْ = بدان سبب است که آنان
قالُوا =گفتند
لَنْ تَمَسَّنَا=هرگزنمی رسد به ما
النَّارُ=آتش
إِلَّا=جز
أَيَّاماً =روزهایی
مَعْدُوداتٍ =معین،اندک
وَ غَرَّهُمْ=وفریفت آنان را
فِي=در
دِينِهِمْ =دینشان
ما=آنچه
كانُوا يَفْتَرُونَ=برمی بافتند
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
آغاز کار عشق مگر نیست یک سلام..؛
زیباترین مثال سلامُ علی الحسین♥️
-یااباعبدالله-
#صبحتون_حسینی🌤
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🗓تقویم امروز...
#روزبزرگداشتخواجهنصیرالدینطوسی
#روزمهندسی
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🚨 #اطلاعرسانی
🔦 #قطعیبرق / احتمالی
🔸 امروز ، یکشنبه، ۵ اسفند ۱۴۰۳
❌داخل مالواجرد 👈 ساعت ۱ تا ۳ بعدازظهر
🌹#اطلاعرسانیفرمایید.🌹
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
#تبلیغات
فروشگاه آنلاین وحضوری آویزه🤗
🚩🚩🚩هدف ما لبخند رضایت شماست😊
خرید بی واسطه از پخش کننده
💯💯💯با تضمین قیمت و کیفیت👌👌👌
ارزونتر از ما با این کیفیت پیدا نمیکنید🥇😎
❌❌❌اصفهان وارسال به سراسرکشور❎❎
📱تلفن جهت سفارش: 09135349212
ارتباط با ادمین: @sed5051
(لینک کانال):
https://eitaa.com/rvfbtjthgevebht
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
#آگهیفروشاملاک
سلام
💥منزل مسکونی بفروش میرسد 💥
✅متراژ ۱۸۹ متر واقع در فاز اول
✅دو خواب
✅ یک طبقه و دارای سرویس پله
✅خوش نقشه
✅نوردهی از دوطرف و عالی
✅سازه ساختمان ۱۲ ستون فلزی و استاندارد
✅دارای اب برق گاز تلفن
✅بهترین موقعیت زمین های شهرک فاز ۱
✅زمین از دوطرف به خیابان راه داره هم شمالی هم جنوبی (دوکله)
نیکبخت
☎️ 09902043214
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
#خبر
🔺دکتر قالیباف و هیأت بلند پایه ایرانی تهران را به مقصد بیروت ترک کردند
🔹دکتر قالیباف رئیس مجلس که بامداد امروز به منظور سفر به لبنان برای شرکت در مراسم تشییع پیکر شهیدان سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین وارد فرودگاه مهرآباد تهران شده بود، دقایقی قبل تهران را به مقصد بیروت ترک کرد.
🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
رسانه مردمی مالواجرد
📚 #دمشق_شهر_عشق 📖 #قسمتچهلوسوم 3⃣4⃣ که تمام تنم به رعشه افتاده..😰😰😭😭 و فقط خدا را صدا میزدم بلکه
📚 #دمشق_شهر_عشق
📖 #قسمت_چهلوچهارم 4⃣4⃣
اعجاز کسی آنها را از کشتن من منصرف کرد که یک گام مانده به مرگ، رهایم کردند و رفتند..
ماشینشان از دیدم ناپدید شد..
و تازه دیدم 🌷سر سیدحسن🌷 را هم با خود برده اند که قلبم پاره شد و از اعماق جانم ضجه زدم...😭😭😭😭
کاسه چشمانم از گریه پُر شده و به سختی میدیدم مادر مصطفی🌹 دوباره خودش را روی زمین به سمتم میکشد...
هنوز نفسی برایش مانده و میخواست دست من را بگیرد..
که پیکر بی جانم را از زمین کندم و خودم را بالای سرش رساندم. سرش را در آغوشم گرفتم و تازه دیدم تمام شال سبزش از گریه😭 خیس شده و هنوز
بدنش میلرزید...
یک چشمش به پیکر بی سر سیدحسن🌷 مانده.. و یک چشمش به امانتی که به بهای سالم ماندنش سیدحسن قربانی شد
که دستانم را میبوسید..
و زیر لب برایم نوحه میخواند. 😭هنوز قلبم از تپش نیفتاده و نه تنهاقلبم که تمام رگهای بدنم از وحشت میلرزید.😭😭😰😰😰
مصیبت
مظلومیت سیدحسن🌷 آتشم زده و از نفسم به جای ناله خاکستر بلند میشد..
که صدای توقف اتومبیلی🚙 تنم را لرزاند...
اگر دوباره به سراغم آمده بودند دیگر زنده رهایم نمیکردند..
که دست مادر مصطفی را کشیدم و با گریه التماسش کردم
_بلند شید، باید بریم!😭😭
که قامتی مقابل پایمان زانو زد. مصطفی بود با صورتی که دیگر رنگی برایش نمانده و چشمانی که از وحشت رنگ خون شده بود...
صورتش رو به ما و چشمانش به تن غرق خون سیدحسن مانده بود و برای نخستین بار اشکش را دیدم.😭
مادرش مثل اینکه جانی دوباره گرفته باشد،..
رو به پسرش ضجه میزد😭😩 و من باور نمیکردم دوباره چشمان روشنش را ببینم..
که تیغ گریه گلویم را برید و از چشمانم به جای اشک، خون پاشید... نگاهش بین صورت رنگ پریده من و مادرش سرگردان شده😨
و ندیده تصور میکرد چه دیده ایم که تمام وجودش در هم شکست. صدای تیراندازی شنیده میشد و هرلحظه ممکن بود تروریست دیگری برسد که با همان حال شکسته سوارمان کرد،..
نمیدانم پیکر سیدحسن🌷 را چطور به تنهایی در صندوق ماشین قرار داد.. و میدیدم روح از تنش رفته که جگرم برای این همه تنهایی اش آتش گرفت...
عقب ماشین من و مادرش در آغوش هم از حال رفته و او تا حرم بی صدا گریه میکرد..
مقابل حرم که رسیدیم..
دیدم زنان و کودکان #آواره داریا در صحن حرم پناه گرفته و حداقل اینجا خبری از تروریست ها نبود...😥😢
که نفسم برگشت...
دو زن کمی جلوتر ایستاده و به ماشین نگاه میکردند،..
نمیدانستم مادر و خواهر سیدحسن به انتظار آمدنش ایستاده اند،..
ولی مصطفی میدانست و خبری جز پیکر بی سر پسرشان🌷😭 نداشت..
که سرش را روی فرمان تکیه داد و صدایش به هق هق گریه بلند شد. شانه هایش میلرزید..
و میدانستم رفیقش فدای من شده که از شدت شرم دوباره به گریه افتادم.😭😓
مادرش به سر و صورتم دست میکشید و عارفانه دلداری ام میداد
_اون حاضر شد #فدا شه تا #ناموسش دست #دشمن نیفته، آروم باش دخترم!
از شدت گریه نفس مصطفی😭 به شماره افتاده بود.و کار ناتمامی داشت که با همین نفسهای خیس نجوا کرد
_شما پیاده شید برید تو صحن، من میام!
میدانستم میخواهد سیدحسن را به خانواده اش تحویل دهد..
که چلچراغ اشکم شکست و ناله ام میان گریه گم شد😭😓
_ببخشید منو...😓😓😭😭
همین اندازه نفسم یاری کرد..
وخواستم پیاده شوم که دلواپس حالم صدا زد
_میتونید پیاده شید؟
صورتم را نمیدیدم اما از سفیدی دستانم میفهمیدم صورتم مثل مرده شده و دیگر خجالت می کشیدم کسی نگرانم باشد..
که بی هیچ حرفی در ماشین را باز کردم و پیاده شدم...
خانوادههای زیادی گوشه و کنار صحن نشسته و من تنها از تصور حال مادر و خواهر سیدحسن میسوختم..
که گنبد و گلدسته های بلند حرم حضرت سکینه(س) در گریه چشمانم پیدا بود و در دلم خون میخوردم..💚😭
کمر مادرش را به دیوار سیمانی صحن
تکیه دادم..
و خودم مثل جنازه روی زمین افتادم تا مصطفی برگشت...
چشمانش از شدت گریه..
مثل دو لاله پر از خون شده بود و دلش دریای درد بود که کنارمان روی سر زانو
نشست..
و با پریشانی از مادرش پرسید
_مامان جاییت دردمیکنه؟😥
و همه دل نگرانی این مادر، #امانت_ابوالفضل بود که سرش را به نشانه منفی تکان داد و به من اشاره کرد
_این دختر رنگ به روش نمونده، براش یه آبی چیزی بیار از حال نره!
چشمانم از #شرم این همه #محبت_بی_منت
به زیر افتاد..
و مصطفی فرصت تعارف نداد که دوباره از جا پرید و پس از چند لحظه با بطری آب برگشت...
در شیشه را برایم باز کرد و حس کردم از سرانگشتانش محبت می چکد که بی اراده پیشش درددل کردم
_من باعث شدم...😓😢
طعم تلخ اشکهایم را با نگاهش میچشید و دل او برای من بیشتر لرزیده بود که میان کلامم عطر عشقش پاشید
_سیده سکینه شما رو به من برگردوند!
نفهمیدم چه میگوید، نیمرخش به طرف حرم بود..
و حس میکردم تمام
دلش به سمت حرم میتپد که رو به من...
#ادامهدارد...
💠 @malvajerd1 💠
📸 حركتي پسنديده در يك مراسم ختم👌
هزينه تاج گل و مخارج جانبی از طرف خاندان و آشنايان متوفي در تبريز، صرف خريد ۵۰ ويلچر شده و به خيريه و هلال احمر واگذار گرديد 👏
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠