eitaa logo
رسانه مردمی مالواجرد
1.1هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
4هزار ویدیو
119 فایل
🔷رسانه مردمی روستای مالواجرد 🌹روستایی با ۲۹ شهیدگلگون‌کفن🌹 🔸️پوشش خبری: مالواجرد،منطقه و اخبارمهم‌کشوری 🌟وفعالیتهای ستادپیشرفت روستا ✅شروع فعالیت کانال:۲۸دی۱۳۹۸ ارسال پیشنهادات،اخبار و یاتبلیغات به آیدی زیر: @admineresaneh @adminemalvajerd1
مشاهده در ایتا
دانلود
🚕 سرویس مالواجرد به تهران 🚕 ✅ صبح روز سه شنبه 1403/12/7 ✅ درخدمت همشهریان عزیز 📞 09134093181 آقا رضا معلم 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
👈 توزیع سهمیه آرد اسفند ماه  ۱۴۰۳ 👈👈 خانوارهای 👈 ۷ نفره 👈 ۶ نفره 👈 ۵ نفره 👈 ۳ نفره ❌ تذکر : 👈 توزیع آرد فقط به مدت《 نصف 》روز ❌ انجام می شود . 💠 فردا یکشنبه   ۱۴۰۳/۱۲/۰۵      ➖  ۸ صبح الی ۱۲ ظهر ❌  در صورت عدم مراجعه دیگر آرد ، در این ماه توزیع نمی شود ❌ ⚜ مکان توزیع آرد 💠 محله بالا، ، مغازه مرحوم حاج محمد علی اویا رضا ، جنب منزل کربلایی حسین علی برج 💠 قیمت هر کیسه آرد 👈 📡 اطلاع رسانی کنید . ⚜ با تشکر 💠 شورای اسلامی مالواجرد میم_مثل_مالواجرد 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
4_327849576851570991.mp3
3.72M
آیه 24🌹ازسوره آل عمران 🌹 ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‌ اين (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نمى‌رسد. و اين افتراها (و خيالبافى‌ها) آنان را در دينشان فريفته ساخت آیه 24🌹ازسوره آل عمران 🌹 ذلِكَ=اين بِأَنَّهُمْ = بدان سبب است که آنان قالُوا =گفتند لَنْ تَمَسَّنَا=هرگزنمی رسد به ما النَّارُ=آتش إِلَّا=جز أَيَّاماً =روزهایی مَعْدُوداتٍ =معین،اندک وَ غَرَّهُمْ=وفریفت آنان را فِي=در دِينِهِمْ =دینشان ما=آنچه كانُوا يَفْتَرُونَ‌=برمی بافتند 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
آغاز کار عشق مگر نیست یک سلام..؛ زیباترین مثال سلامُ علی الحسین♥️ ‌-یااباعبدالله- 🌤 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🗓تقویم امروز... 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🚨 🔦 / احتمالی 🔸 امروز ، یکشنبه، ۵ اسفند ۱۴۰۳ ❌داخل مالواجرد 👈 ساعت ۱ تا ۳ بعدازظهر 🌹.🌹 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
فروشگاه آنلاین وحضوری آویزه🤗 🚩🚩🚩هدف ما لبخند رضایت شماست😊 خرید بی واسطه از پخش کننده 💯💯💯با تضمین قیمت و کیفیت👌👌👌 ارزونتر از ما ‌با این کیفیت پیدا نمیکنید🥇😎 ❌❌❌اصفهان وارسال به سراسرکشور❎❎ 📱تلفن جهت سفارش: 09135349212 ارتباط با ادمین: @sed5051 (لینک کانال): https://eitaa.com/rvfbtjthgevebht 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
سلام 💥منزل مسکونی بفروش می‌رسد 💥 ✅متراژ ۱۸۹ متر واقع در فاز اول ✅دو خواب ✅ یک طبقه و دارای سرویس پله ✅خوش نقشه ✅نوردهی از دوطرف و عالی ✅سازه ساختمان ۱۲ ستون فلزی و استاندارد ✅دارای اب برق گاز تلفن ✅بهترین موقعیت زمین های شهرک فاز ۱ ✅زمین از دوطرف به خیابان راه داره هم شمالی هم جنوبی (دوکله) نیکبخت ☎️ 09902043214 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🔺دکتر قالیباف و هیأت بلند پایه ایرانی تهران را به مقصد بیروت ترک کردند 🔹دکتر قالیباف رئیس مجلس که بامداد امروز به منظور سفر به لبنان برای شرکت در مراسم تشییع پیکر شهیدان سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفی‌الدین وارد فرودگاه مهرآباد تهران شده بود، دقایقی قبل تهران را به مقصد بیروت ترک کرد. 🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
رسانه مردمی مالواجرد
📚 #دمشق_شهر_عشق 📖 #قسمت‌چهل‌وسوم 3⃣4⃣ که تمام تنم به رعشه افتاده..😰😰😭😭 و فقط خدا را صدا میزدم بلکه
📚 📖 4⃣4⃣ اعجاز کسی آنها را از کشتن من منصرف کرد که یک گام مانده به مرگ، رهایم کردند و رفتند.. ماشینشان از دیدم ناپدید شد.. و تازه دیدم 🌷سر سیدحسن🌷 را هم با خود برده اند که قلبم پاره شد و از اعماق جانم ضجه زدم...😭😭😭😭 کاسه چشمانم از گریه پُر شده و به سختی میدیدم مادر مصطفی🌹 دوباره خودش را روی زمین به سمتم میکشد... هنوز نفسی برایش مانده و میخواست دست من را بگیرد.. که پیکر بی جانم را از زمین کندم و خودم را بالای سرش رساندم. سرش را در آغوشم گرفتم و تازه دیدم تمام شال سبزش از گریه😭 خیس شده و هنوز بدنش میلرزید... یک چشمش به پیکر بی سر سیدحسن🌷 مانده.. و یک چشمش به امانتی که به بهای سالم ماندنش سیدحسن قربانی شد که دستانم را میبوسید.. و زیر لب برایم نوحه میخواند. 😭هنوز قلبم از تپش نیفتاده و نه تنهاقلبم که تمام رگهای بدنم از وحشت میلرزید.😭😭😰😰😰 مصیبت مظلومیت سیدحسن🌷 آتشم زده و از نفسم به جای ناله خاکستر بلند میشد.. که صدای توقف اتومبیلی🚙 تنم را لرزاند... اگر دوباره به سراغم آمده بودند دیگر زنده رهایم نمیکردند.. که دست مادر مصطفی را کشیدم و با گریه التماسش کردم _بلند شید، باید بریم!😭😭 که قامتی مقابل پایمان زانو زد. مصطفی بود با صورتی که دیگر رنگی برایش نمانده و چشمانی که از وحشت رنگ خون شده بود... صورتش رو به ما و چشمانش به تن غرق خون سیدحسن مانده بود و برای نخستین بار اشکش را دیدم.😭 مادرش مثل اینکه جانی دوباره گرفته باشد،.. رو به پسرش ضجه میزد😭😩 و من باور نمیکردم دوباره چشمان روشنش را ببینم.. که تیغ گریه گلویم را برید و از چشمانم به جای اشک، خون پاشید... نگاهش بین صورت رنگ پریده من و مادرش سرگردان شده😨 و ندیده تصور میکرد چه دیده ایم که تمام وجودش در هم شکست. صدای تیراندازی شنیده میشد و هرلحظه ممکن بود تروریست دیگری برسد که با همان حال شکسته سوارمان کرد،.. نمیدانم پیکر سیدحسن🌷 را چطور به تنهایی در صندوق ماشین قرار داد.. و میدیدم روح از تنش رفته که جگرم برای این همه تنهایی اش آتش گرفت... عقب ماشین من و مادرش در آغوش هم از حال رفته و او تا حرم بی صدا گریه میکرد.. مقابل حرم که رسیدیم.. دیدم زنان و کودکان داریا در صحن حرم پناه گرفته و حداقل اینجا خبری از تروریست ها نبود...😥😢 که نفسم برگشت... دو زن کمی جلوتر ایستاده و به ماشین نگاه میکردند،.. نمیدانستم مادر و خواهر سیدحسن به انتظار آمدنش ایستاده اند،.. ولی مصطفی میدانست و خبری جز پیکر بی سر پسرشان🌷😭 نداشت.. که سرش را روی فرمان تکیه داد و صدایش به هق هق گریه بلند شد. شانه هایش میلرزید.. و میدانستم رفیقش فدای من شده که از شدت شرم دوباره به گریه افتادم.😭😓 مادرش به سر و صورتم دست میکشید و عارفانه دلداری ام میداد _اون حاضر شد شه تا دست نیفته، آروم باش دخترم! از شدت گریه نفس مصطفی😭 به شماره افتاده بود.و کار ناتمامی داشت که با همین نفسهای خیس نجوا کرد _شما پیاده شید برید تو صحن، من میام! میدانستم میخواهد سیدحسن را به خانواده اش تحویل دهد.. که چلچراغ اشکم شکست و ناله ام میان گریه گم شد😭😓 _ببخشید منو...😓😓😭😭 همین اندازه نفسم یاری کرد.. وخواستم پیاده شوم که دلواپس حالم صدا زد _میتونید پیاده شید؟ صورتم را نمیدیدم اما از سفیدی دستانم میفهمیدم صورتم مثل مرده شده و دیگر خجالت می کشیدم کسی نگرانم باشد.. که بی هیچ حرفی در ماشین را باز کردم و پیاده شدم... خانوادههای زیادی گوشه و کنار صحن نشسته و من تنها از تصور حال مادر و خواهر سیدحسن میسوختم.. که گنبد و گلدسته های بلند حرم حضرت سکینه(س) در گریه چشمانم پیدا بود و در دلم خون میخوردم..💚😭 کمر مادرش را به دیوار سیمانی صحن تکیه دادم.. و خودم مثل جنازه روی زمین افتادم تا مصطفی برگشت... چشمانش از شدت گریه.. مثل دو لاله پر از خون شده بود و دلش دریای درد بود که کنارمان روی سر زانو نشست.. و با پریشانی از مادرش پرسید _مامان جاییت دردمیکنه؟😥 و همه دل نگرانی این مادر، بود که سرش را به نشانه منفی تکان داد و به من اشاره کرد _این دختر رنگ به روش نمونده، براش یه آبی چیزی بیار از حال نره! چشمانم از این همه به زیر افتاد.. و مصطفی فرصت تعارف نداد که دوباره از جا پرید و پس از چند لحظه با بطری آب برگشت... در شیشه را برایم باز کرد و حس کردم از سرانگشتانش محبت می چکد که بی اراده پیشش درددل کردم _من باعث شدم...😓😢 طعم تلخ اشکهایم را با نگاهش میچشید و دل او برای من بیشتر لرزیده بود که میان کلامم عطر عشقش پاشید _سیده سکینه شما رو به من برگردوند! نفهمیدم چه میگوید، نیمرخش به طرف حرم بود.. و حس میکردم تمام دلش به سمت حرم میتپد که رو به من... ... 💠 @malvajerd1 💠
📸 حركتي پسنديده در يك مراسم ختم👌 هزينه تاج گل و مخارج جانبی از طرف خاندان و آشنايان متوفي در تبريز، صرف خريد ۵۰ ويلچر شده و به خيريه و هلال احمر واگذار گرديد 👏 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠