#آگهی_فروش
#فوری
دو تا ترامپولین ۴ تخته هر کدوم ۱۱۰
قصر بادی ۱۳۰
دو تا ایرهاکی هر کدوم ۲۵ تومن
نکته قابل توجه اینکه:😊
هزینه دو تا چادر برزنت و سایه بان و تاتمی هایی که زیر قصر بادی گذاشتم و پروژکتور ها مجموعا میشه ۴۰ تومن که هزینه اینارو میزاریم پای تخفیف 😳
((قابل بازدید می باشد))
09363952747
صادقی
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🔺عکس هوایی زیبا از حضور پرشور مردم در مصلی تهران/امروز
#جمعه_نصر
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
نمیدانم شما نسبت به حکمرانی آیتالله خامنهای در ۴۰ سال اخیر نقد داری یا نداری!
حتی نمیدانم بین تنفر یا بیخیالی یا عشق کدام حس را نسبت به ایشان داری!
اما اگر انسان هستی بدان که این آقا دربرابر کثیفترین موجودات تاریخ ایستاده است.
اگر ایرانی هستی بدان که در برابر وحشیترین دشمنان ایران ایستاده است.
انشاالله تا جان در بدن داریم این مرد حکیم و شجاع را تنها نمیگذاریم!✌️
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🎥#گزارشویدویی
🔸اجرای برنامه شاد و مهیج کارسوقهوافضا
🔸۵شنبه هفته گذشته، ۵مهرماه ۱۴۰۳
🔸 توسط گروه #الفبایپرواز
🔸برای دختران وپسران نوجوان روستا بصورت مجزا
🔸ستاد پیشرفت مالواجرد
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
رسانه مردمی مالواجرد
📚#تنها_میان_داعش 📖 #قسمت_سیوچهارم4⃣3⃣ انگار از حمله نیروهای مردمی وحشت کرده بودند که از میان بشکه
📚#تنها_میان_داعش
📖#قسمت_سیوپنجم5⃣3⃣
از شدت ترس دلم میخواست در زمین فرو روم و هر چه بیشتر در خودم مچاله میشدم مبادا مرا ببینند و شنیدم میگفتند:
《حرومزاده ها هر چی زخمی و کشته داشتن، سر بریدن!》
و دیگری هشدار داد:
《حواست باشه زیر جنازه بمبگذاری نشده باشه!》
از همین حرف باور کردم رؤیایم تعبیر شده
و نیروهای مردمی سر رسیده اند که مقاومتم شکست و قامت شکسته ترم را از پشت بشکه ها بیرون کشیدم.
زخمی به بدنم نبود و دلم به قدری درد کشیده بود که دیگر توانی به تنم نمانده و در برابر نگاه خیره رزمندگان فقط خودم را به سمتشان میکشیدم. یکی اسلحه را سمتم گرفت و دیگری فریاد زد:
《تکون نخور!》
نارنجکِ در دستم حرفی برای گفتن باقی نگذاشته بود، شاید می ترسیدند داعشی باشم و من نفسی برای دفاع از خود نداشتم که نارنجک را روی زمین رها کردم، دستانم را به
نشانه تسلیم بالا بردم و نمیدانستم از کجای قصه باید بگویم که فقط اشک از چشمانم میچکید. همه اسلحه هایشان را به سمتم گرفته و یکی با نگرانی نهیب زد:
《انتحاری نباشه!》
زیبایی و آرامش صورتشان به نظرم شبیه عباس و حیدر آمد که زخم دلم سر باز کرد، خونابه غم از چشمم جاری شد و هق هق گریه در گلویم شکست.
با اسلحه ای که به سمتم نشانه رفته بودند، مات ضجه هایم شده و فهمیدند از این پیکر بی جان کاری برنمی آید که اشاره کردند از خانه خارج شوم. دیگر قدم هایم را دنبال خودم روی زمین میکشیدم و میدیدم هنوز از پشت با اسلحه مراقبم هستند که با آخرین نفسم زمزمه کردم :
《من اهل آمرلی هستم.》
و هنوز کلامم به آخر نرسیده، با عصبانیت پرسیدند:
《پس اینجا چیکار میکنی؟》
قدم از خانه بیرون گذاشتم و دیدم دشت از ارتش و نیروهای مردمی پُر شده و خودروهای نظامی به صف ایستاده اند که یکی سرم فریاد زد:
《با داعش بودی؟》
و من میدانستم حیدر روزی همرزمشان بوده که به سمتشان چرخیدم و مظلومانه شهادت دادم:
《من زن حیدرم، همونکه داعشی ها شهیدش کردن!》
ناباورانه نگاهم می کردند و یکی پرسید :
《کدوم حیدر؟ ما خیلی حیدر داریم!》
و دیگری دوباره بازخواستم کرد:
《اینجا چی کار می کردی؟》
با کف هر دستم اشکم را از صورتم پاک کردم
و آتش مصیبت حیدر خاکسترم کرده بود که غریبانه نجوا کردم:
《همون که اول اسیر شد و بعد...》
و از یادآوری ناله حیدر و پیکر دست و پا بسته اش نفسم بند آمد، قامتم از زانو شکست و به خاک افتادم. کف هر دو دستم را روی زمین گذاشته و با گریه گواهی می دادم در این مدت چه بر سر ما آمده است که یکی آهسته گفت:
《ببرش سمت ماشین.》
و شاید فهمیدند منظورم کدام حیدر است که
دیگر با اسلحه تهدیدم نکردند، رزمنده ای خم شد و با مهربانی خواهش کرد:
《بلند شو خواهرم!》
با اشاره دستش پیکرم را از روی زمین جمع کردم و دنبالش جنازه ام را میکشیدم. چند خودروی تویوتای سفید کنار هم ایستاده و نمیدانستم برایم چه حکمی کرده اند که درِ خودروی جلویی را باز کرد تا سوار شوم. در میان اینهمه مرد نظامی که جمع شده و جشن شکست محاصره آمرلی را هلهله میکردند، از شرم در خودم فرو رفته و می دیدم همه با تعجب به این زن تنها نگاه میکنند که حتی جرأت نمی کردم سرم را بالا بیاورم. از پشت شیشه ماشین تابش خورشید آتشم میزد و این جشن آزادی بدون حیدر و عباس و عمو، بیشتر جگرم را میسوزاند که باران اشکم جاری شد و صدایی در سکوتم نشست:
《نرجس!》
سرم به سمت پنجره چرخید و نه فقط زبانم که از حیرت آنچه می دیدم حتی نفسم بند آمد. آفتاب نگاه عاشقش به چشمانم تابید و هنوز صورتم از سرمای ترس و غصه می لرزید. یک دستش را لب پنجره ماشین گرفت و دست دیگرش را به سمت صورتم بلند کرد. چانه ام را به نرمی بالا آورد و گره گریه را روی تار و پود مژگانم دید که نگران حالم نفسش به تپش افتاد:
《نرجس! تو اینجا چی کار میکنی؟》
باورم نمیشد این نگاه حیدر است که آغوش گرمش را برای گریه هایم باز کرده، دوباره لحن مهربانش را میشنوم و حرارت سرانگشت عاشقش را روی صورتم حس میکنم. با نگاهم سرتاپای قامت رشیدش را بوسه میزدم تا خیالم راحت شود که سالم است و او حیران حال خرابم نگاهش از غصه آتش گرفته بود.
چانه ام روی دستش میلرزید و میدیداز این معجزه جانم به لب رسیده که با هر دو دستش به صورتم دست کشید و عاشقانه به فدایم رفت :
《بمیرم برات نرجس! چه بلایی سرت اومده؟》
و من بیش از هشتاد روز منتظر همین فرصت بودم که بین دستانش صورتم را رها کردم و نمیخواستم اینهمه مرد صدایم را بشنوند که در گلویم ضجه میزدم و او زیر لب حضرت زهرا (س) را صدا میزد. هر کس به کاری مشغول بود و حضور من در این معرکه طوری حال
حیدر را به هم ریخته بود که دیگر موقعیت اطراف از دستش رفت، در ماشین را باز کرد و بین در مقابل پایم روی زمین نشست. هر دو دستم را گرفت تا مرا به سمت خودش بچرخاند و می دیدم از غیرت مصیبتی که سر
ناموسش آمده بود، دستان مردانه اش میلرزد...
#ادامهدارد...
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🟠دفن پیکر شهید سیدحسن نصرالله موقتا در "مکانی نامعلوم"
🔸یک منبع نزدیک به جنبش حزبالله لبنان اعلام کرد که پیکر شهید سید حسن نصرالله به صورت موقت در مکانی نامعلوم دفن خواهد شد./العالم
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
✍️ سیزدهم مهرماه سالروز تداعی امنیت در سایه مردان خداست.
🌹 هفته نیروی انتظامی گرامی باد.
___________________________
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
1_1731867457.mp3
5.78M
#پویشنور
آیه 164🌹ازسوره بقره 🌹
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتىهايى كه براى سودرسانى به مردم در دريا در حركتند و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده و با آن زمين مرده را زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان آسمان و زمين معلّقند، براى مردمى كه مىانديشند، نشانههايى گوياست.
🇮🇷 کانال رسانه مردمی مالواجرد
💠@malvajerd1💠
حسین جانم!
کسی که حرم تـو را دید..
بعد ازآن سخت میتوان جایی نفس کشید
به جز در هوای تـو!
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله🌺
#صبحتونحسینی🌤
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
🗓 تقویم امروز...
#قیامتوابین_بهخونخواهیامامحسین_علیهالسلام
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در این روز تماشایی پاییز
دلت شاد و لبت از خنده لبریز!
چراغ خانه ات همواره روشن
شب و روزت دل انگیز و دل آویز🧡🍂
🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد
💠 @malvajerd1 💠