#خنده_یا_خلاقیت
#خاطرات_یک_مامان_اولی
یه روز من خونه بابام بودم🌸
علی رو دستم خواب بود، تشک و پتو و بالشتش پیشم نبود... 🤨😬
داشتم لالا لالایی فرزند زیبا قهرمان من انسان فردا.... براش میخوندم 🙂😎
👈🏻با همون ریتم به دور و بریام گفتم: پتو و بالشت و تشکشو بیارید برام میخواد بخوابه...😹🤫🤭
(شمام برگشتید با ریتم بخونید؟ 😉)
همه تو خونه ریز ریزه زدن زیر خنده که علی اقا از خواب بیدار نشه!😱🤭🥱
این یکی به اون یکی میگفت پتوشووو بددده میخواااددد بخوابببههه ووووووووو😝😋🤣
🌿🌿___________________
گروه پاتوق مامان اولیها (بیا گفتگو کنیم.)👇
https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592
آدرس کانالمون🐣🐥👈
@maman_avali