من هنوز بیدارم و داشتم با پسر بزرگه حرف میزدم اخر حرفامونم شد گریه تو بغل واقعا دلم گرفته بود
تموم تلاشم برای امروز اینکه غم و بزارم پشت در خونم بشینه تا من زندگی کنم پسرم مادری شاد میخواد باید براش بدو بدو کنم یکم سخته ولی من سخت تر از اینم گذروندم فقط باید قوی باشم. .