شاید من خنگم ولی صحبتهای خانم کاملا ملموس و قابل فهم بودند اما صحبتهای مرده رو اینجوری بودم که چی چه ربطی داشت؟؟؟!!!!!
همهمون داریم به نوعی به توهمی که برای خودمون ساختیم چنگ میزنیم و التماس میکنیم.
حتی با دقت بهش چاشنی واقعیت اضافه میکنیم تا راحتتر به خورد خودمون بدیمش، تا راحتتر توش غرق بشیم و کمتر احتمال دوباره نفس کشیدن وجود داشته باشه.
توهمات همدیگه رو محکوم میکنیم و به توهم خودمون میبالیم، سعی میکنیم به هرچیزی معنای عمیقتری بدیم در صورتی که همه چیز به طرز مسخرهای واضح و ساده و زشته.
دست و پا میزنیم تا واقعی بودن توهممون رو اثبات کنیم، چون همهمون هنوز یه جایی از اعماق ذهنمون به وجود یه واقعیت ثابت و درست و مشخص اعتقاد داریم.
"دیگه لازم نیست همش استرس داشته باشیم که توی این یه ماه چه کارایی رو میتونیم انجام بدیم و چه کارایی رو نه."
"خونه"
"دیگه لازم نیست همش استرس داشته باشیم که توی این یه ماه چه کارایی رو میتونیم انجام بدیم و چه کارایی
این قشنگترین چیزی نیست که میتونستم بشنوم؟ چون دیگه لازم نیست روزای باقی مونده رو بشمرم و با کم شدنشون احساس کنم دارم میمیرم!
هدایت شده از اَنار.
و من تا ابد معتقدم یکی از بزرگترین ظلمهای یک خانواده در حق بچه تشویقش به سمت هر مذهب یا مکتب تفکریای در کودکیه، حتی اگه خیلی خوشگل باشه و با محبت و کادو و دوستی باشه
هدایت شده از بابونههاییباعطرلیموترش!
از اینکه این روزها هر کجا که میروم فقط بحث سیاسی میشنوم خسته شدهام، تو تاکسی که مینشینم کمی نمیگذرد تا راننده تاکسی با یکی از مسافرانش سر بحث را باز میکند، روی صندلی آرایشگاه که نشسته بودم باز در میان کلمات کتابم بحث سیاسی مشتریها را میشنوم، در میان چوب رختی های مغازه که میگردم صدای اخبار با تحلیل های فروشنده را میشنوم.
و میفهمم که دقیقا طلسم این جغرافیا همین است، فرقی نمیکند که با چه شخصیتی به دنیا آمده باشی تو به هرحال به یک اصل مجبوری، علاقه به سیاست، تو باید دوستش داشته باشی و پیوسته در حال مطالعهی آن و تحقیق و پژوهش باشی تا بتوانی انتخاب کنی که میخواهی در کدام جبهه بایستی و اخبار کدام سو را باور کنی، انتخاب کنی برچسب کدام گروه رویت بخورد، نسبت به رفتارهای تمامی کدام گروه دائماً مورد قضاوت قرار بگیری، چون علاقه نداشتن در این مختصات معنی ندارد، مثل بسیار چیزهای دیگر زوری است، تو باید علاقه داشته باشی و کوهی از کتابهایی که از ایسم ها فراتر نمیرود در کتابخانهات داشته باشی و بخوانی و بخوانی و بخوانی تا آن وقت انتخاب کنی، چون اگر انتخاب نکنی در آخر با بیشرفی یا بزدل.
البته یکی دیگر از طلسمهای این جغرافیا همان ۲۰ دقیقه سرانه مطالعه است و البته همان قاطعیت کلمات "الان که حق اینقدر واضحه! دیگه از این واضح تر؟" نه واضح نیست، هیچ وقت نبوده، اینجا تو همیشه مجبوری به انتخاب و ذرهای اهمیت به علاقهی نداشتهات و یا کمتر از بیست دقیقه سرانه مطالعهات نمیدهند، تو مجبوری به انتخاب تا فرار کنی از ترسو بودن، بزدل بودن و بی شرف بودن.