هدایت شده از -کتاب خانه ے سوفی!
ساعت حدود دوازده شبه و افکارم بهم مجال استراحت نمی دن.
صداش توی مغزم می پیچه که میگه "جداً فکر کردی کاری فراتر از نویسندگی ازت بر میاد؟"
راستش ، البته! من در حقیقت یه دنیای دیگه می سازم که ممکنه تو ازش متنفر و یا عاشق اش باشی!
وقتی داستانی رو کنترل می کنم ، در حقیقت احساسات تورو تحت کنترل خودم قرار می دم.
تلخه ، ولی برای من دوست داشتنیه...
-سوفی؛
نازنین خوشگلههه، من که مثل تو نمیتونم قشنگ بنویسم؛ ولی اومدم بهت بگم چقدر خوشحالم که توی این مدت کنارم بودی.
خوشحالم که غمها و شادیهام رو باهات تقسیم کردم و امیدوارم تو هم با من تقسیمشون کنی.
ممنونم که به حرفام گوش دادی و خوشحالم کردی، و بازم خوشحالم که تو هستی.
و، تولدت خیلییی مبارککک. 🤍🌱
"بریم پشت بوم غروب خورشید رو ببینیم؟"
"۵۴ هزار تومن."
"عاشقمی؟"
"+اذیتکنندهترین حس تنفره.
-نه به اندازهی عشق."
"در مورد عشق، حتی درد هم شیرینه و تو خودت رو بیشتر توش غرق میکنی، اما توی تنفر تو سعی میکنی خودت رو از درد دور نگه داری."
"من فکر میکردم اونا جنای کوچولوان."
"میتونم تا صبح نگاه کنم."
"جدی ترسناک بود؟"
"این چی بوددد نسنسمسمسی"
"میای بُکشیمش؟"
"خونه"
"بریم پشت بوم غروب خورشید رو ببینیم؟" "۵۴ هزار تومن." "عاشقمی؟" "+اذیتکنندهترین حس تنفره. -نه به ا
من حافظهم خیلی بده در نتیجه چیزی که توی ذهنم از اون جملهها مونده رو مینویسم که ممکنه فرق کنه با خود جمله و این رو اعصابمه. 😭
هدایت شده از کمد دیواریِ جیمی؛ (خاک گرفته در انباری)
♡ ~ "پایان" کتابی که اول هفته شروعش کرده بود رو توی مدت کمی به پایان رسونده بود. از پنجره به آسمون که پر از ابرهای سفید بود خیره شد، ولی زیاد طول نکشید تا شدت نور خورشید چشمهاش رو ببنده. هندونهای که با یک شب تا صبح توی یخچال بودن کاملاً خنک شده بود رو برداشت و به سمت اون قسمت از پذیرایی رفت که باد کولر مستقیماً بهش میخورد. روی فرش دراز کشید وهرازگاهی هم یه قاشق گنده از هندونه رو وارد دهنش میکرد و با رضایت لبخند محوی میزد.
𝖥𝗈𝗋 : @manabook
هدایت شده از کمد دیواریِ جیمی؛ (خاک گرفته در انباری)
Day6Days Gone By - Day6.mp3
زمان:
حجم:
11.2M
❀ ❀ ❀
خیلی ترسناکه که میدونم هرچقدر هم اوضاع خوب نباشه، قراره چندماه دیگه حسرت همین روزا رو بخورم و دلم براشون تنگ بشه و توی بدبختی دست و پا بزنم.
اصلا بیاید حالا که نتونستم تابستون خوبی داشته باشم توقعاتم از تابستون رو بیخیال شم. ✨
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
میپرسد چرا زندگی میکنی ؟
میگویم نمیدانم
دلیلم را مدتیست گم کردهام