🗓 به مناسبت ۳ شهریور، سالروز اشتغال ایران توسط متفقین و فرار رضاخان در سال ۱۳۲۰ ه. ش
📸 تصویر سمت راست:
⁉️ چطور رضاخان، رضاشاه شد؟!
🖊 دکتر آرتور میلسپو، مشاور تجاری وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا در ایران، مینویسد:
🔸 «در سال ۱۹۲۱ میلادی رضاخان پهلوی، فرزند یک دهقان مازندرانی و سرهنگ گارد قزاق که روسهای تزاری تاسیس کردهبودند، از قزوین به سوی تهران رفت، نخستوزیر جدیدی را بر سر کار گذاشت و خودش را فرمانده کلقوا و وزیر جنگ نامید. او بزودی این مشاغل را بهطور دائمی در دست گرفت و به علت قدرت نظامی و ویژگیهای شخصیاش، تبدیل به دیکتاتور بالقوه ایران شد.»
📚 منبع:
American in Persia , Arthur C. Millspaugh , page 21
کتاب آمریکاییها در ایران/ دکتر آرتور میلسپو ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی/ ص ۳۳
_________________________
📸 تصویر سمت چپ:
❗️ خدمات رضاخان!!
📖 مجموعه خواندنی داستانهایی از رضاشاه
🖊 آرتور میلسپو در کتاب خود با عنوان «آمریکاییها در ایران» درباره رضاشاه مینویسد:
🔸 در مجموع، او در سالهای پادشاهی خود، کشور را کاملاً دوشید، دهقانان، قبایل و کارگران را خُرد کرد و طبقه جدید سرمایه دارها، تجار، انحصاگران، پیمانکاران و سیاستمداران وابسته را ثروتمندتر کرد.
📚 منبع: همان، ص ۳۴
لینک کتاب:
https://archive.org/details/in.ernet.dli.2015.46417/page/n3/mode/2up
💠 منبرک
💠 اندیشکده راهبردی سعداء
🆔 @manbarak
🆔 @soada_ir
🗓 به مناسبت سالروز هجرت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه
❓ از کدام دعا، باید ترسید؟
🔹 قال رسول الله صلى الله علیه و آله:
🔹 اتَّقُوا دَعوَهَ المَظلومِ وإن کانَ کافِراً؛ فإنّهُ لَیسَ دُونَهُ حِجابٌ.
✨ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله میفرمایند: از دعاى ستمدیده بترسید، گرچه کافر باشد؛ زیرا هیچ چیز حاجب دعاى مظلوم نمىشود.
📚 منبع: میزان الحکمه، جلد۶، صفحه: ۵۶۱ حدیث ۱۱۶۴۰
⏺ کسی که به همسرش ظلم میکند
⏺ آنکه حقوق شاگرد و یا کارگرش را دیر میدهد
⏺ شخصی که به زیر دستش ستم میکند
⏺ مسئولی که حق مردم را میخورد
و…
🔹 تمام اینها مصادیق ظلم آشکار است.
📖 داستانک:
💬 مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: پیرمردى صادقالقول میگفت:
🔸 پس از انقلاب مشروطیّت که سربازهاى محمد ولى خان سپهسالار وارد طهران شدند، خود به چشم خود دیدم که: روزى در نواحى قنات آباد، دو نفر از آنها اسب سوار شاکى السّلاح به طوری که قطارهاى فشنگ را مرتباً در روى سینه خود بسته بودند، از وسط خیابان به طرف غرب یعنى به سمت امامزاده حسن میگذشتند. و یکى از آنها چپقى بلند در دست داشت و مشغول کشیدن بود.
🔸 در کنار دیوار خیابان درویشى فقیر که سر خود را تازه با تیغ تراشیده بود نشسته و سر به روى زانوهاى خود گذارده، و به حال خود مشغول بود.
🔺 همین که این دو نفر تفنگچى از آنجا عبور میکردند و چشمشان به این مرد سرتراشیده افتاد، آن مرد چپق بدست به سمت او آمد و از روى اسب خود خم شد و آتش چپق خود را روى سر او خالى کرد و رفت. درویش سر خود را از روى زانو برداشته و نظرى کرد و گفت: این کَدو صاحب دارد.
🔺 هنوز یک میدان به جلو نرفته بودند و به امامزاده حسن نرسیده بودند که من چون در راه خود بدانجا رسیدم دیدم جماعتى از دور مشغول تماشا کردن آن تفنگچى هستند.
🔺 اسب، او را به زمین زده بود و یک دست در روى سینه او گذارده، و با دست دیگر مرتباً بر سر و سینه و بدن او میکوفت تا او را در زیر دست و پاى خود خُرد و لِه ساخت.
📚 منبع: معادشناسی؛ جلد ۸، صفحه: ۱۹۹
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 به مناسبت ۵ شهریور، روز داروسازی
⁉️ درعرصهی تولید دارو، ایران کجای دنیاست؟!
🎥 جهت دریافت نسخه با کیفیت به آپارات سعداء مراجعه بفرمایید، لینک این موشن گرافی:
https://www.aparat.com/v/IHuV2
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۸ شهریور، سالروز وفات شیخ حسنعلی نخودکی (۱۳۲۱ ه. ش)
❗️ یک کلید برای ۳ قفل!
📖 داستانک:
💬 حضرت حجت الاسلام و المسلمین هاشمینژاد میفرمودند:
🔹 یک پیرمرد مسنّی ماه مبارک رمضان «مسجد لالهزار» میآمد. خیلی آدم موفقی بود همیشه قبل از اذان توی مسجد بود.
🔹 به او گفتم حاج آقا شما خیلی موفق هستید، من هر روز که مسجد میآیم میبینم شما زودتر از ما آمدهاید جا بگیرید.
✳️ گفت: نه آقا، من هر چه دارم از نماز اول وقت دارم. بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم.
🔹 مرحوم «حاج شیخ حسن علی نخودکی» باغچهای در نجودک داشت. به آنجا رفتم و ایشان را پیدا کردم و به ایشان گفتم: من سه حاجت مهم دارم دلم میخواهد هر سه تا را خدا توی جوانی به من بدهد. یک چیزی یادم بدهید.
❓ فرمودند: چی میخواهی؟
1⃣ گفتم: یکی دلم میخواهد در جوانی به حج مشرف شوم. چون حج در جوانی یک لذت دیگری دارد.
✅ فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
2⃣ گفتم: دومین حاجتم این است که دلم میخواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند.
✅ فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
3⃣ سوم اینکه خدا یک کسب آبرومندی به من عنایت فرماید.
✅ فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
🔹 این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و توی فاصله سه سال هم به حج مشرف شدم، هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد.
📚 منبع: داستانهایی از مردان خدا، صفحه ۵
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۸ شهریور، سالروز شهادت محمدعلی رجایی (۱۳۶۰ ه. ش)
♨️ غرور ریاست
🔹 پس از اینکه مرحوم شهید رجایی با رأی ملّت به ریاست جمهوری انتخاب شد خدمت حضرت امام (ره) رسید. امام (ره) به ایشان فرمود:
✅ «شما رئیسجمهور ایران شدی، ولی باید بدانی که ایران گوشهای از آسیاست. آسیا گوشهای از زمین، کرۀ زمین گوشهای از منظومۀ شمسی، منظومۀ شمسی گوشهای از کهکشان، و کهکشان گوشهای از...»؛ یعنی ریاست تو را فریب ندهد و مغرور نکند.
📚 منبع: سنگ محک، اثر #حجت_الاسلام_راجی، صفحه ۹۴ به نقل از خاطرات حجتالاسلام قرائتی.
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
🏴 به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام (۲۶۰ ه.ق)
💢 شرک خفی
✨ امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
🔹 الإشْاکُ فِی النّاسِ اَخفی مِنْ دَبیبِ النَّملِ عَلیَ المَسْحِ الاَسودِ فی اللّیلَه المُظلِمَهِ؛
🔹 شرکورزی (و ریا) در مردم، پنهانتر است از جنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک.
📚 منبع: بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج۷۵، ص: ۳۷۱
🔻 یکی از مهمترین مصادیق شرک خفی، ریا است. یعنی انسان کاری را انجام میدهد، تا مردم ببینند. مثلا منبر میرود برای اینکه مردم ببینند یا روضه میرود یا مجلس برگزار میکند و… .
📖 داستانک:
💬 یکی از شاگردان محدث قمی نقل میکند که: از همان اوقات که به تحصیل مقدمات اشتغال داشتم نام محدث قمی را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل میشنیدم. وقتی که برای تحصیل به مشهد مشرف شدم زیارت ایشان را بسیار مغتنم میشمردم. چند سالی که با این دانشمند با ایمان معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزکاری ایشان آشنا شدم، روز به روز بر ارادتم میافزود.
🔹 در یکی از ماههای رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقمندان منت نهند. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد و وی چند روز نماز ظهر و عصر را در یکی از شبستانهای آنجا اقامه کرد و بر جمعیت این جماعت روز به روز افزوده میشد. هنوز دو روز نشده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد. روزی پس از اتمام نماز ظهر، به من که نزدیک ایشان بودم گفتند: «من امروز نمیتوانم نماز عصر بخوانم». رفتند و دیگر آن سال برای نماز جماعت نیامدند.
🔹 در موقع ملاقات و سؤال از علت ترک نماز جماعت گفتند: «حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتداکنندگان که پشت سر من میگویند: «یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین» از محلی بسیار دور به گوش میرسد و متوجه زیادی جمعیت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است! بنابراین، من برای امامت اهلیت ندارم.»
📚 منبع: مفاخر اسلام، ج ۱۱، ص ۳۶۰
📍 باید یک ریاسنج برای خودمان داشته باشیم.
💬 مرحوم فیض کاشانی میگوید: «ببینید در کاری که انجام میدهید، اگر کسی بود که بهتر از شما آن کار را انجام میداد، شما ناراحت میشوید یا نه؟» اگر ناراحت میشوید معلوم است برای خدا کار انجام نمیدهید.
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
💫 به مناسبت سالروز آغاز امامت حضرت حجت ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
✅ امام زمان: نماز اول وقت را فراموش نکن
🕌 صدای اذان از رادیو ماشین به گوش رسید، جوانی که در کنارم نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت: آقای راننده! میخواهم نماز بخوانم.
🔸 راننده با بیتفاوتی و بیخیالی گفت: برو بابا حالا کی نماز میخواند! بعدش هم توجهی به این مطلب نکرد، ولی جوان با جدیت گفت: به تو میگویم نگهدار!…
🔹 راننده فهمید که او بسیار جدی است، گفت: اینجا که جای نماز خواندن نیست، وسط بیابان، بگذار به یک قهوهخانه یا شهری برسیم، بعد نگه میدارم.
🔹 خلاصه بحث بالا گرفت راننده چارهای جز نگه داشتن نداشت. بالاخره ماشین را در کنار جاده نگه داشت، جوان پیاده شد و نمازش را با آرامش و طمأنینه خواند، من هم به تأسی از وی نماز خواندم. پس از نماز وقتی در کنار هم نشستیم و ماشین حرکت کرد از او پرسیدم:
❓ چه چیز باعث شده که نمازتان را اول وقت خواندید؟
♻️ گفت: من به امام زمانم، حضرت ولی عصر(عج) تعهد دادهام که نماز را اول وقت بخوانم.
⁉️ تعجب من بیشتر شد، گفتم: چگونه و به خاطر چه چیز تعهد دادید؟!
♻️ گفت: من قضیه و داستانی دارم که برایتان بازگو میکنم، من در یکی از کشورهای اروپایی برای ادامه تحصیلاتم درس میخواندم، چند سالی بود که آنجا بودم، محل سکونتم در یک بخش کوچک بود و تا شهر که دانشگاه در آن قرار داشت فاصله زیادی بود که اکثر اوقات با ماشین این مسیر را طی میکردم. ضمناً در این بخش، یک اتوبوس بیشتر نبود که مسافران را به شهر میبرد و برمیگشت.
🔹 برای فارغالتحصیل شدنم باید آخرین امتحانم را میدادم، پس از سالها رنج و سختی و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا رسید، درسهایم را خوب خوانده بودم، آماده بودم برای آخرین امتحان. سوار اتوبوس شدم و پس از چند دقیقه، اتوبوس درحالیکه پر از مسافر بود راه افتاد، من هم کتاب جلویم باز بود و میخواندم، نیمی از راه آمده بودیم که یکباره اتوبوس خاموش شد، راننده پایین رفت و کاپوت ماشین را بالا زد، مقداری موتور ماشین را نگاه کرد و دستکاری نمود، آمد استارت زد، ماشین روشن نشد، دوباره و چندین بار همین کار را کرد، اما فایدهای نداشت، (این وضعیت) طولانی شد و مسافران آمده بودند کنار جاده نشسته و بچههایشان بازی میکردند و من هم دلم برای امتحان شور میزد و ناراحت بودم، چیزی دیگر به موقع امتحان نمانده بود، وسیله نقلیه دیگری هم از جاده عبور نمیکرد که با آن بروم، نمیدانستم چه کنم، در اضطراب و نگرانی و ناامیدی به سر میبردم، تا شهر هم راه زیادی بود که نمیشد پیاده بروم، پیوسته قدم میزدم و به ماشین و جاده نگاه میکردم که همه تلاشهای چندسالهام از بین میرود و خیلی نگران بودم.
🔹 یکباره جرقهای در مغزم زد که ما وقتی در ایران بودیم در سختیها متوسل به امام زمان (عج) میشدیم و وقتی کارها به بن بست میرسید از او کمک و یاری میخواستیم، این بود که دلم شکست و اشکم جاری شد، با خود گفتم: یا بقیه اللّه! اگر امروز کمکم کنی تا به مقصدم برسم، قول میدهم و متعهد میشوم که تا آخر عمر نمازم را همیشه سر وقت بخوانم.
❇️ پس از چند دقیقه آقایی از آن دورها آمد و رو کرد به راننده و گفت: چه شده؟ (با زبان خود آنها حرف میزد). راننده گفت: نمیدانم هر کار میکنم روشن نمیشود. مقداری ماشین را دست کاری کرد و کاپوت را بست و گفت: برو استارت بزن!
✅ چند استارت که زد ماشین روشن شد، همه خوشحال شدند و سوار ماشین گشتند و من امیدی در دلم زد و امیدوار شدم، همین که اتوبوس میخواست راه بیفتد، دیدم همان آقا بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت:
✨«تعهدی که به ما دادی یادت نرود، نماز اول وقت!»✨
🔹 و بعد پیاده شد و رفت و من او را ندیدم. فهمیدم که حضرت بقیه اللّه امام عصر (عج) بوده، همین طور اشک میریختم که چقدر من در غفلت بودم. این بود سرگذشت نماز اول وقت من...
📚 منبع: نماز و عبادت امام زمان (عج)، عباس عزیزی، صفحه ۸۵
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۱۱ شهریور، سالروز شهادت محمود کاوه (۱۳۶۵ ه. ش)
🟢 خودم درستش میکنم
❓ رفیقم گفت: «چیه پدر جان؟ چرا اینقدر ناراحتی؟»
♻️ پیرمرد گفت: «این تدارکات گردانمون مگه میذاره آدم راحت باشه؟»
❓ «چطور؟»
♻️ «چهار قلم جنس خواستم. کارم ضروریه. میگن الّا و لله باید بری از خود کاوه دستخط بیاری.»
🔹 رفیقم پیشانی پیرمرد را بوسید و گفت: «بیا بریم پدر جان تا خودم مشکلت رو حل کنم.»
🔹 پیرمرد نرفت. گفت: «من باید برم پیش خود کاوه.»
✳️ رفیقم با خنده پیرمرد را دنبال خودش کشاند و گفت: «کاوه سرش خیلی شلوغه. بیا بریم خودم درستش میکنم.» رفتند.
❓ رفیقم وقتی برگشت از او پرسیدم: «چی شد؟»
♻️ گفت: «مشکلش حل شد.»
🔹 پیرمرد رفت سراغ رفیقم. گرفتش توی بغل. غرق بوسهاش کرد. با صدای لرزدارش گفت: «چرا به من نگفتی که خودت محمود کاوهای؟»
✅ اینگونه افراد بهدنبال ریاست نبودند.
📚 منبع: سنگ محک، اثر #حجت_الاسلام_راجی صفحه ۹۶-۹۵ به نقل از فروتنی و پرهیز از خودبینی، مجموعۀ رسم خوبان، شماره ۲۰.
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
🗓 به مناسبت ۹ ربیع الاول
‼️ عمرکشون یا شیعهکشون!
🔹 وَ قِیلَ لِلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، إِنَّا نَرَى فِی الْمَسْجِدِ رَجُلًا یُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِکُمْ وَ یُسَمِّیهِمْ. فَقَالَ: «مَا لَهُ- لَعَنَهُ اللَّهُ- یَعْرِضُ بِنَا»
🔹 به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض شد که: یا ابن رسول اللَّه ما مىبینیم در مسجد مردى را که فاش دشنام به دشمنان شما میدهد و نامشان میبرد، آن حضرت فرمود: چه مرض دارد، خدا لعنتش کند ما را در معرض اذیت میاندازد.
📚 منبع: [اعتقادات الإمامیه (للصدوق)، ص: ۱۰۷]
📖 داستانک:
💬 حضرت آیت الله العظمی مظاهری میفرمودند: روزی در هنگام درس استاد ما آیت الله مرعشی نجفی خاطرهای بیان کردند که:
🔸 پدر من از علمای نجف بوده یک شاگرد سنی داشت، این فرد میخواست برود کردستان و کرمانشاه، با پدر من خداحافظی کرد و رفت، پدر من آمد ایران و رفت مشهد، در زمان برگشت قافله ما غروب به کرمانشاه رسید، من خیلی وحشت کردم که حالا چه میشود، آن وقت وضع کرمانشاه و وضع کردستان به خاطر شیعه و سنیگری خیلی بد بود، ناگهان آن شاگرد من پیدا شد، خیلی با من گرم گرفت و بالاخره با زور و رودربایستی من را خانه برد خیلی هم خدمت کرد به من، بعد آخر شب به من گفت: آقا ما یک جلسهای داریم شما بیاید برویم توی این جلسه، گفتم میآیم.
🔸 خلاصه مرا بردند توی آن جلسه، وقتی نشستم توی جلسه، دیدم این سبیلگُندهها، سبیلکشیدهها میآیند، تعجب کردم، چه خبر است، یک وقت مَنقَلی پر از آتش که آتش زغالی که اَلُو داشت، این را هم آوردند، یک مجمع را هم آوردند گذاشتند روی این آتشها، روی این منقل. من تعجب کردم، ترس هم من را گرفته بود که اینها چه کار میخواهند بکنند یکوقت دیدم یک جوانی زیر غُل و زنجیر، قیافهای شبیه مردم همدان داشت، آوردند.
🔸 یک سفره چرمی هم پهن کردند، او را نشاندند روی سفره چرمی و کسی با یک ضربت گردنش را زد، آن مجمع که داغ بود گذاشتند روی گردن اینکه خون بیرون نیاید، غُل و زنجیرها را هم باز کردند این هی دست و پا میزد اینها هم قاه قاه میخندیدند. من غش کردم.
🔸 بالاخره قضیه تمام شد و من در حال غش بودم، کمکم مَرا به هوش آوردند اما آن موقعی که نزدیک بود به هوش بیایم میدیدم با هم زمزمه دارند، این شیعه است این را هم بیاورید دومیاش باشد، آن طلبه میگفت: نه بابا من درس پیش ایشان خواندم، این از آن سنیهای داغ است معلم من بوده، بالاخره من را نجات داد، آمدیم خانه، وقتی من حال آمدم، این طلبه به من گفت: آقا من سنی هستم، اما مُرید شما هستم، میدانید شما را خیلی دوست دارم، نمیخواستم ناراحتتان کنم، اما بُردم آنجا یک پیام بدهید به علمای نجف و پیام این، که شما عُمَرکُشون کنید ما هم اینجور میکنیم، ما رسممان است یک شیعه را یک جایی پیدا میکنیم زندانیاش میکنیم غُل و زنجیر میکنیم تا شب چهارشنبه، شب چهارشنبه همه ما جمع میشویم برای رضایت خدا، قربه الی الله این را میآوریم و این بلا را به سرش میآوریم که تو دیدی.
📚 منبع: [درس اخلاق آیت الله مظاهری در تاریخ ۲۳ فروردین ۸۵، شماره درس ۳۰۰]
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
💫 به مناسبت ۱۰ ربیع الاول، سالروز ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت خدیجه سلام الله علیها
❇️ احترام جالب به همسر
🔹 اگر انسان میخواهد فرزندانی مطیع و خوب داشته باشد؛ قدم اولش این است که به مادرِ بچهها یعنی همسرش احترام بگذارد (و برای خانمها؛ به پدر بچهها)
🔹 نمیشود زن و مرد همیشه در حال بیاحترامی به هم باشند و بخواهند فرزندانشان به آنان احترام بگذارند.
◽️ مثال اول:
🔸 پدر، به بچهها گفته است، داخل اتاق بازی نکنید و بچهها بازی میکنند، بعد پدر بیاید و به بچهاش بگوید: چرا داخل اتاق بازی کردی.
فرزند جواب دهد: مادر اجازه داده و پدر بگوید: مادرت غلط کرده.
⁉️ به نظر شما این بچه وقتی بزرگ شد، با پدر و مادرش چگونه برخورد میکند؟
📖 داستانک ۱:
خانم فریده مصطفوی، دختر حضرت امام خمینی رحمت الله علیه میگوید:
🔹 یادم میآید بچه که بودم و با توپ توی اتاق بازی می کردم توپ را زدم و شیشه شکست، امام با ناراحتی آمدند که ما را تادیب کنند چرا این کار را کردهایم؟
🔹 من گفتم: خانم به ما گفتند در اتاق بازی کنید، عیبی ندارد. تا من این را گفتم، ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند.
📚 منبع: برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمت الله علیه، جلد ۱، صفحه ۸۰
________________
◽️ مثال دوم:
🔸 هنوز همسر انسان سر سفره نیامده؛ مردِ خانه غذا را تمام میکند.
📖 داستانک ۲:
خانم فاطمه طباطبایی، عروس حضرت امام میگویند:
🔹 احترام امام به خانم بسیار زیاد بود و تا آخرین ساعات عمرشان این احترام در اعمال و رفتارشان مشهود بود و به همه حتی پسرشان نیز حفظ این روحیه را توصیه میکردند.
❇️ تا وقتی که خانم سرسفره نمیآمدند، خودشان دست به غذا نمیزدند.
🔹 گاهی که ما زودتر دست به غذا میبردیم نمیگفتند: چرا صبر نمیکنید؟ میگفتند: خانم نیامدند؟
🔹 چند بار ایشان را صدا میزدند. گاهی خانم میآمدند و میگفتند: آقا، آخر من مهمان دارم، شمابخورید، من باید غذا را بکشم بعدا میآیم.
🌟 این رفتار امام در همه اثر میگذاشت.
📚 منبع: کتاب زندگی به سبک روح الله، جلد ۱، صفحه ۲۰
💠 #منبرک
🆔 @manbarak
💫 به مناسبت ۱۰ ربیع الاول، سالروز ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت خدیجه سلام الله علیها
❇️ تشکر، یکی از اصول زیاد کننده علاقه در زندگی
✨ عنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:
🔹 منْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل
✨ حضرت رضا علیه السلام میفرمایند:
🔹کسى که از احسان مردم تشکر نکند شکر خدا را بجا نیاورد.
📚 منبع: بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهارف جلد ۶۸، صفحه ۴۵
✅ یکی از اصولی که زندگی را شیرین میکند اصل تشکر است.
❇️ به عنوان مثال مرد باید هنگام غذا از همسرش به خاطر پخت غذا تشکر کند و زن نیز از مرد باید تشکر کند.
در غیر مسائل مربوط به همسر نیز انسان باید تشکر کند و نگوید وظیفه اوست.
مانند:
⏺ در هنگام پیاده شدن از اتوبوس از راننده تشکر کنیم
⏺ درهنگام بیرون آمدن از مغازه از مغازه دار تشکر کنیم
⏺ در هنگام خروج از مسجد از خادم تشکر کنیم
⏺ در هنگام دیدن رفتگر از او تشکر کنیم
⏺ در هنگام دیدن معلم فرزندمان از او تشکر کنیم
⏺ در هنگام دیدن راننده سرویس فرزندمان از او تشکر کنیم
⏺ در هنگام دیدن فیلمی زیبا با پیامک از کارگردان تشکر کنیم
⏺ در هنگام مشاهده کار خوبی از مسئولین از آنان تشکر کنیم
⏺ در هنگام خواندن مطلبی زیبا در مجله با پیامک از نویسنده تشکر کنیم.
و ...
💠 #منبرک
🆔 @manbarak