«منِفیالحال»
سومین و آخرین دیدار. | تیرماه ۱۴۰۵
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
زیستن در مأمن.
هدایت شده از صندوقچهٔ نامه.
شناسنامهام را گم کردم. از سهلانگارییهایم بیزارم. مامان دلداریام میدهد.مامان میگوید: «آدم ها هر روز کلی چیز گم میکنند،مشکلی نیست. اصلا این چیزها برای گم کردنند.»
شاید اگر یک سال پیش این اتفاق میافتاد مثل یک فاجعه با آن برخورد میکردم اما حالا نه. ببین،جنگ شده مردم شناسنامه که پیشکش خانههایشان را از دست دادهاند. دیگر چه اهمیتی دارد چند تا قلهوالله بخوانم تا پیدا شود؟مردم بچههایشان را گم میکنند و بعد هم اعلامیهی گم شدنش را روی دیوار دکهی پارک میزنند. مردم خودشان را گم میکنند و ماهها افسرده گوشهی اتاق مینشینند. پیرمردهایی که آدرسشان را فراموش میکنند ، خانه را گم میکنند و دیگر هیچ وقت برنمیگردند.مردم چیز هایی را گم میکنند که برایشان المثنیی نیست.یادگاریهایی را گم میکنند که دیگر هیچ وقت، هیچجا پیدا نمیکنند. حالا که فکر میکنم چقدر خوشانسم که فقط شناسنامهام را گم کردم.
یحیی.
«منِفیالحال»
زیستن در مأمن.
نسخهی بدون لگ و باکیفیترو از اینستاگرام ببینید.
اونجایی دچار شکست میشم که بحثکردن با افراد بر سرِ تصمیمگیری در مورد مهمترین و اساسیترین مباحث زندگیم مواقعی رخ میده که من لبهی پرتگاهِ فروپاشی روانی قرار دارم و نیاز واقعی و بالقوهی من در اون لحظه بغله، نه استدلال آوردن بر سرِ بایدها و نبایدها و نشایدها.
+ بکا دارن اینجارو میزنن(بچه ناف اهوازم) وقتی شهید شدم تو میمونی و چیزی که برای من تعریف نکردی خود دانی
- داداش ترومای من رو رها کن، خودت خوبی؟!
«منِفیالحال»
+ بکا دارن اینجارو میزنن(بچه ناف اهوازم) وقتی شهید شدم تو میمونی و چیزی که برای من تعریف نکردی خود د
سلام صبح بخیر، بچهها به دور از شوخی حالتون خوبه؟ چه میکنید؟