کج نشو. صاف بایست. لباساتو مرتب کن. لبخند. لبخندو یادت نره. تظاهر کن که خوشحالی.
یادت باشه، اون بیرون کسی نباید بفهمه که تو خوب نیستی. هیچکس.
آفرین، الان حاضری و میتونی بری.
"اینا رو توی آیینه به خودش میگفت"
ولی فایدهی خونه داشتن چیه؛
اگه قراره اونجا احساس آرامش نداشته باشی. اگه همیشه در به در دنبال این باشی که ازش فرار کنی. اگه اونجا فقط باعث اعصاب خوردیت بشه. اگه فقط جایی باشه که باهات مثل یه موجود اضافی رفتار کنن؟
یوقتایی با خودم میگم: کاش من کارتن خواب بودم اما هیچوقت روحم یجایی توی این چار دیواری زندانی نشده بود.
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد، و ... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند. اشک هرگز! مدت های زیادی است که نتوانستهام بگریم فقط چشم هایم داغ میشوند، انگار گُر میگیرند و لحظاتی بعد احساس میکنم فقط مرطوب شدهاند؛ اندکی مرطوب.
-محموددولتآبادی
راه خوابیدن، بیدار شدن، درست غذا خوردن، فکر کردن، کار کردن، درس خوندن، تفریح و خوش گذرونی، استراحت، دعوا کردن، بحث کردن، زندگی کردن، زندگی کردن..
راه زندگی کردنو گم کردم.
دارم کارمو میکنم، کتابمو میخونم، فیلممو میبینم، یهو چی میشه؟ نیروی زندگی ازم خارج میشه. یهو دیگه دلم نمیخواد کاری کنم. میخوام هیچ کاری نکنم. من میخوام یه کاکتوس تنها باشم بشینم یه جا کاری نکنم و کسی هم بهم دست نزنه. نزدیکم نشه.
حالم خوب بود نبودی، له بودم نبودی، ذوق زده بودم نبودی، گریه میکردم نبودی، شلوغ بود نبودی، بهار شد نبودی، تولدم شد نبودی، زمستون شد نبودی، تابستون داره تموم میشه هنوزم نیستی، دیگه کِی میخوای بیای و باشی پس؟
خدا وقتي منو آفریده به فرشتههاش گفت این تو ماشین هرطرف نشست آفتاب از همون طرف بتابه
میدونی من تا یک جایی برای اونی که دوسش دارم تلاش میکنم تا یه حدی براش همه کار میکنم و وقتی میبینم که منو نمیبینه منو نمیخواد کنار میکشم شاید تا اخر عمرم دلم پیشش باشه نگرانش باشم حالش خوشحالیش خوشبختیش برام مهم باشه ولی به زور خودمو به کسی نمیندازم شاید منتظرش باشم که برگرده و بم بگه اونم دوسم داره ولی از یک جایی دیگه تنهاش میذارم با ادمای دورش و دیگه سراغش نمیرم.
اشرف مخلوقات اونی که توی روستاش ساعت ۶ صبح بیدار میشه و میره دوتا تخم مرغ از تو حیاطش برمیداره و تو هوای خنک سر صب با بربری و یکم سرشیر میخوره و بعد میره به زمینش رسیدگی میکنه ،نه مایی که با سرعت شلوارو میپوشیم ، یه کیک برمیداریم و پشت فرمون تو ترافیک میخوریم تا به سرکارمون برسیم
گاهی لازمه یه چیزایی رو از زندگیت دور کنی تا زندگیت رو نجات بدی؛
یه عادت بد و ترک کنی.
یه لباس افتضاح بندازی دور.
یه سری غذا رو دیگه نخوری.
یه برنامه تلویزیونی رو دیگه نگاه نکنی.
یه سری از شبکه های اجتماعیت رو دیلیت کنی.
یه سری رو انفالو و بلاک کنی
بعضی از آدما رو از زندگیت پرت کنی بیرون.
بعضی از آدما رو از زندگیت پرت کنی بیرون.
بعضی از آدما رو از زندگیت پرت کنی بیرون.
بعضی از آدما رو از زندگیت پرت کنی بیرون.