تو ماداگاسکار یه پنگوئن بود، کل زندگیش رو داده بود دندون طلا بسازن براش تا بتونه سیب بخوره، بعدش فهمیده بود اصلا سیب دوست نداره این فکر دیوونم میکنه که نکنه کل تلاشهایی که تو زندگیم کردم مثل این پنگوئن بی معنی باشه و بعدش بفهمم که اون مورد اصلا ارزش تلاش کردن نداشت...
ده سال پیش که برای اولین بار سریال فرار از زندان رو دیدم لینکلن داداشِ مایکل نود هزار دلار بدهکار بود که با پول ایران نود میلیون تومن میشد. الان که دوباره دارم سریالو میبینم، بنده خدا حدود ۵ میلیارد تومن بدهکاره
مَنِ اَحمَق
ِکاش میتونستم ادمای سمی زندگیم رو حذف کنم.
ولی حذف کردنشونم کار سختی نیست.
دیگر انرژی لازم برای دوستی های بی معنی،
تعاملات اجباری،
یا مکالمات غیر ضروری را ندارم.
مَنِ اَحمَق
nervous people have the kindest hearts...
آدمای عصبی مهربون ترین قلبها رو دارند...