امیدوارم بتونم تیکه هام رو از روی زمین بردارم و سرجاشون برگردونم ولی بعدش یه مانیای طفلکی تیکه تیکه م که با هر بار بعض و غم گرفتن غم ازش تراوش میشه، زغالی رو فراموش نکنید. آره الان یجوری بغلم کرده و در آغوش گرفته من رو که نفس کشیدن برام سخته؛ زغالی انگار بعد از یه بازه ی گمشدگی الان برگشته به آغوش گرم من.
بیا زغالی بیا که خیلی غمو غصه دارم. 📓
هدایت شده از عـطـری از قـدیمـ دارد و خـود نمیداند
مهستی585950410_1.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
زندگی بیبرکتِ بیچایِ ساده چگونه میسوزد؟ اما بخارِ ظریفش، همچنان در فضای اتاق میلغزد و با هر دم، به من میگوید که هنوز هم زندهام و هنوز هم میخواهم زنده بمانم.
یک بار یه جایی انگار گفتم که رفتارهای یک فلانی ای نه به سببِ گفتارِ او ، بلکه به سببِ ترسِ خندهدارِ خویش از دیدنِ واقعیتِ نامتعارفِ زندگیه.
الان توی نوتهام دیدمش و جالبانگیز بوده.
مینیمان.
My sleeve
when sadness hits, it's music, art, tea, and coffee that save me; the savior isn't in the mirror, it's in my soul and my interests.
مینیمان.
when sadness hits, it's music, art, tea, and coffee that save me; the savior isn't in the mirror, it
Ofc, but just for the record, i can be there for you