من خیلی سعی میکنم همه چیز رو پنهان کنم ولی متاسفانه نیمنگاهی به حالت چهرم بکنه همه چی رو میفهمه بسکه کنترلی روی اجزای صورتم ندارم.
خسته شدم از اینکه انقدر نقش آدم خوب و ایدهآل همه رو بازی کردم درحالی که من ذاتا نادوستداشتنیام.
وقتی میبینم فقط منم که برای نگهداشتن و درست کردن روابطم انقدر تلاش میکنم و حرص و جوش میخورم اما بقیه به هیچ جاشون نیست دلم میخواد ول کنم و از پیش هرچی آدمه برم. شاید فقط الکی اهمیت میدم؟
حس میکنم برای هیچکس وجود ندارم، انگار تو زندگی یه نقش فرعیم که بعد از ایفای نقشش از دور زندگی کردن بقیه رو نگاه میکنه.