وسط روزمرگی و کوفت و زهرمار، وسط کلی امتحان، تست زدنا و جزوه فرستادنا، لابهلای خلاصهنویسیها، اون یدونه آهنگ یواشکی، اونکه کاش هیچوقت نبینیش، مال تو. مال هروقت که غصت گرفت. مال هروقت که تنها شدی. مال هروقت که خسته بودی.
[برای وقتی که هیچ ریشه ای دیگه سبز نشد]
کاش یه فرد ماشیندار بیاد تا باهم دوستی مسالمت آمیز برقرار کنیم و شبا بریم دور دور، مثلا اون رانندگی کنه منم آهنگای قشنگقشنگ بزارم براش.
هدایت شده از White
چرا آدم نمی تونه مثل لاکپشت یک خونه روی شونهاش داشته باشه که وقتی از مردم ناراحت شد بره داخلش؟
بیشتر از هرچیزی میترسم که بخوابم و صبح بفهمم که این آدم رو جدیجدی دوست دارم. روابط انسانی خیلی ترسناک و غیرقابل پیشبینیه، کاش آدمها منو با یهبسته فاموتیدین و استامینوفن به حال خودم ول کنن.
مشکل اینه که من حتی نمیدونم به چی برای خوب بودن نیاز دارم. خواب؟ گربه؟ سریال؟ خودکشی؟ نوشتن؟ حمام؟ آهنگ؟ حرف زدن؟ سالاد؟ ژلوفن؟ بغل؟ لباس؟ دوست؟ کتاب؟ گریه؟ نوشابه؟ واقعا نمیدونم.
کاش قبل اینکه آدمارو به صحبت بگیرم یه نفر بزنه تودهنم و یادم بیاره که چرندیات تکراری تو برای بقیه جالب نیست، لطفا فقط قورتشون بده و وقتشون رو تلف نکن.
آقای سعدی مگه قرار نبود هرنفسی که فرو میرود ممد حیات باشه؟ پس چرا برای ما خنجری در قلب و شرحهشرحه کننده جگر بود؟ آخرش از سنگینی این بختکه خفه میشم.
این آدم هایی که هرثانیه میخوان خودشون رو یجوری بکنن تو چشم ملت چجوری میشه تحمل کرد؟
عزیزم کاش بلدم بلدم هات رو بکنی تو پاچهت.