هدایت شده از White
چرا آدم نمی تونه مثل لاکپشت یک خونه روی شونهاش داشته باشه که وقتی از مردم ناراحت شد بره داخلش؟
بیشتر از هرچیزی میترسم که بخوابم و صبح بفهمم که این آدم رو جدیجدی دوست دارم. روابط انسانی خیلی ترسناک و غیرقابل پیشبینیه، کاش آدمها منو با یهبسته فاموتیدین و استامینوفن به حال خودم ول کنن.
مشکل اینه که من حتی نمیدونم به چی برای خوب بودن نیاز دارم. خواب؟ گربه؟ سریال؟ خودکشی؟ نوشتن؟ حمام؟ آهنگ؟ حرف زدن؟ سالاد؟ ژلوفن؟ بغل؟ لباس؟ دوست؟ کتاب؟ گریه؟ نوشابه؟ واقعا نمیدونم.
کاش قبل اینکه آدمارو به صحبت بگیرم یه نفر بزنه تودهنم و یادم بیاره که چرندیات تکراری تو برای بقیه جالب نیست، لطفا فقط قورتشون بده و وقتشون رو تلف نکن.
آقای سعدی مگه قرار نبود هرنفسی که فرو میرود ممد حیات باشه؟ پس چرا برای ما خنجری در قلب و شرحهشرحه کننده جگر بود؟ آخرش از سنگینی این بختکه خفه میشم.
این آدم هایی که هرثانیه میخوان خودشون رو یجوری بکنن تو چشم ملت چجوری میشه تحمل کرد؟
عزیزم کاش بلدم بلدم هات رو بکنی تو پاچهت.
Unknown Artist unknown_artist_khore_khomaram 128.mp3
زمان:
حجم:
1.1M
لری لری جون، لورازپام جون.
در پیشفرض ذهنی من نوشته شده که یا همه رو راضی نگهدار یا خودتو از پنجره پرت کن پایین.