_ تحت فشار قرار دادنِ خودم دیگه برام شده یِ لازمه حیات ؛ با اینکه جونم درمیرهآ ولی اگه تحت فشار نباشم حس میکنم یِ چیزی کمه ، خلاصه ك ِ عقلِ سلیم داشتن هم آرزوست .
_ من این مدلیام ك ِ تویِ دیدار با آدما در لحظه اول اگه ذهنِ مریضم احساس ِناامنی روانی کنه تو کُل وجودم آژیر خطر کشیده میشه و تو اون دیدار علاوه براینکه کاملا لال میشم ، یِ دیوار امنیتی قوی دور خودم و احساساتم میکشم ؛ و خب این واقعا مُضحکه چون ذهنم همیشه دلیلایِ خیلی مسخره ای برایِ آژیر خطر کشیدن ارائه میده البته بلعکسش هم هست .
_دیگر انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری را ندارم .
[مُعین ِدهاز]
_متنفرم از آدمایی که هرچی دلشون میخاد میگن ، بعد یِ عزیزمم میندازن تنگش که خدای نکرده ناراحت نشیم .
_انقد فضایِ گوشیم و کاراش برام تکراری و خسته کننده شده ك ِ دلم میخاد بندازمش جلویِ سگ .
_ولی امشب یِ سری چیزا تو پیوی من و زهرا رد ُ بدل شد ك ِ ۱۰۰ بزنید به کارتم پخششون نکنم .