«سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند»؛ آیا این عبارت، ریشهای در آموزههای اسلامی دارد؟
پرسش
آیا چنین حدیثى از امام على موجود است «آنچه از قلب خارج شود وارد قلب دیگرى میشود»؟
پاسخ اجمالی
« اَلکَلِمَةُ اِذا خَرَجَت مِنَ القَلبِ وَقَعَت فِی القَلبِ، وَ اِذا خَرَجَت مِنَ اللِّسانِ لَم تَجاوَزِ الآذانَ»[1]سخن وقتی از دل و قلب آدمی بیرون آید، بر دل مخاطب مینشیند، و چون از زبان بیرون آید، از گوشها فراتر نرود.
ابن ابی الحدید در پایان شرحی که بر خطبهها، نامهها و کلمات قصار نهج البلاغه نگاشته است، سخنان و حکمتهای دیگری را نیز از امیرالمومنین(ع) نقل کرده است، که از جمله آنها کلام زیبای مذکور است.
در برخی منابع دیگر نیز مشابه چنین عبارتی بدون استناد به امام علی(ع) نقل شده است[2] و ممکن است روایات دیگری وجود داشته باشد که ناظر به همین واقعیت باشد.
به هر حال، چه بسا کلام مشهور (سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند) نیز برگرفته از این روایات باشد.
سعدی نیز در این زمینه سروده است:
در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید
که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل
____________________________________
[1]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج20، ص287، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ اول، 1404ق.
[2]. ورام بن أبی فراس، مجموعة ورام، ج 2، ص 153، قم، مکتبة فقیه، 1410ق.
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa80546
از مجموعه ضرب المثل هایی که در عرف و جامعه پذیرفته شده اند یا در حکم پذیرفته شده اند اما باید دید چقدر پشتوانه دینی داشته و قابل دفاع هستند.
«سفره بینمک فایدهای ندارد و خوردن نمک در ابتدای غذا برای بدن مفید است»؛ آیا سند این روایت صحیح است؟
پرسش
آیا حدیثی که میگوید؛ «سفرهای که نمک نداشته باشد، ثمرهای ندارد. و برای بدن بهتر است که در اول غذا نمک بخورید»، از نظر سندی صحیح است، و از کدام امام است؟
پاسخ اجمالی
این روایت از أبی الحسن الأول(امام کاظم) نقل شده است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) قالَ: «لَا یُخْصِبُ خِوانٌ لَا مِلْحَ عَلَیْهَا وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ أَنْ یُبْدَأَ بِهِ فِی أَوَّلِ الطَّعَامِ»؛[1] سفرهاى که در آن نمک نباشد، بیبرکت است. آغاز کردن غذا با نمک، براى تندرستى، بهتر است.
اگر چه در مورد اصل مفید بودن نمک، نوعی تواتر معنوی در روایات وجود دارد، و در برخی منابع حدیثی مانند «کافی» سرفصلی با عنوان «فضل الملح» وجود دارد، و از نظر دانش پزشکی جدید، مصرف به اندازه نمک مفید بوده؛ زیرا نمک یکی از مواد مورد نیاز برای سوخت و ساز مواد خوراکی در بدن، جابه جایی پیامهای عصبی و کارکرد درست ماهیچهها است، اما روایت مورد اشاره در پرسش، از نظر بعضی از محدّثان ضعیف ارزیابی میشود.[2]
علت ضعیف بودن این روایت، وجود «بکر بن صالح الرازی» در سلسله سند میباشد؛ زیرا ایشان روایاتی را نقل کرده که جز او فرد دیگری آن را روایت نکرده است و نیز روایتهایی که در آموزههای اسلامی سابقه ندارد.[3]
البته این بدان معنا نیست که تمام روایتهای نقلشده توسط او اینگونهاند، اما چون او دارای ویژگی فوق بوده، روایاتش چندان قابل اعتماد نیست.
____________________________________
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 6، ص 326، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق، رسولی، سید هاشم، ج 7، ص 255، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.
[3]. ابن غضائری، احمد بن حسین، الرجال(کتاب الضعفاء)، ص 44، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1364ش؛ نجاشی، احمد بن على، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال النجاشی)، ص 109، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، 1365ش؛ حلّى، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال فی معرفة أحوال الرجال، ص 207 – 208، نجف اشرف، دار الذخائر، چاپ دوم، 1411ق.
پرسش های مرتبط
• آیا غذای امام علی(ع) همیشه نان و نمک و خرما بود و آیا حضرتشان با این نوع از تغذیه، توان لازم برای جنگیدن را داشتند؟!
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa84173
متأسّفانه پاسخ بسیار دور از آبادی است و بیشتر در مسیر شبهه و تأیید آن قرار دارد.
از مجموعه به ظاهر تعارضاتی که بین روایات و علوم مختلف است مانند بعضی محتوای پزشکی و روایات طبی.
«شرارکم عُزّابکم» یا «بدترین شما، افراد مجرد هستند». آیا این روایت از جهت سند و محتوا قابل پذیرش است؟
پرسش
آیا حدیث «شرارکم عُزّابکم» از جهت سندی معتبر است؟ معنای آن چیست؟
پاسخ اجمالی
عین روایتی که در پرسش آمده و افراد غیر متأهل را به عنوان بدترین مردم مطرح میکند، گرچه از جهت سندی ضعیف است، اما در منابع متعددی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. از طرفی توصیه به ازدواج در قرآن کریم و روایات به حدی است که به نوعی ضعف سند این روایت را جبران میکند. به هر حال؛ اینکه خودداری از ازدواج، شرّ بشمار آمده، میتواند ناشی از دلایلی باشد؛ مانند اینکه احتمال فساد و گناه در این شرایط بیشتر است، اما اگر فردی که به هر دلیل، فرصت ازدواج را نداشته، اما همچنان پاکدامن است، مشمول این روایت نخواهد بود.
پاسخ تفصیلی
روایاتی درباره نکوهش خودداری از ازدواج، در منابع حدیثی فریقین با اسناد گوناگون نقل شده که در یکی از آنها به نقل از پیامبر خدا(ص) بیان شده: «شِرارُکُم عُزّابُکُم»؛[1] «بدترین شما، عزبهاى شمایند». «عزب» در لغت به معنای ازدواج نکرده، مجرّد و بیهمسر است.[2]
این حدیث از دیدگاه بیشتر حدیثشناسان اهلسنّت، از جهت سندی ضعیف اعلام شده است.[3] البته برخی نیز آنرا «حسن صحیح» دانستهاند.[4]
در منابع حدیثی شیعه، این معنا و محتوا به اندازهای نقل شده که نوعی تواتر معنوی در آنها به چشم میخورد. البته در منابع شیعی گاه به صورت مرسل و بدون ذکر سند[5] و گاه با آوردن سند به نقل چنین محتوایی پرداخته شده است که در اینجا به بررسی دو حدیث مسند میپردازیم:
«رُذالُ مَوْتاکُمُ الْعُزَّابُ»؛[6] مردگانِ فرومایه شما، عزبهایند.
«شِرارُ أُمَّتِی عُزَّابُها»؛[7] بدترینهاى امّتم، عزبهای آن هستند.
الف. بررسی سندی
روایت اول ضعیف است؛ زیرا در سند آن افراد مجهول و غالی و فاسد المذهب قرار دارند؛ محمد بن علی أبو سمینة، محکوم به غلوّ و فساد مذهب است[8] و نیز عبدالرحمن بن خالد و محمد الأصم مجهولاند.
روایت دوم را علامه مجلسی(ره) از کتاب «الامامة و التبصرة من الحیرة» ابن بابویه (علی بن حسین) (م 329ق) نقل کرده است، اما در جستوجویی که در نسخه موجود و در دسترس این کتاب صورت گرفت، آنرا نیافتیم. به هر حال علامه مجلسی این روایت را با سند زیر آورده است:
«هارون بن موسى عن محمد بن علی عن محمد بن الحسین عن علی بن أسباط عن ابن فضال عن الصادق عن أبیه عن آبائه(ع) عن النبی(ص)...».[9]
1. هارون بن موسی تلعکبری: جلیل القدر، و ثقه است.[10]
2. محمد بن علی بن معمر: فقط شیخ طوسی درباره او گفته: «کوفی بوده و تلعکبری در سال 329ق از او حدیث میشنیده و اجازه داشته است».[11]
3. محمد بن الحسین بن سعید: از اهل کوفه و غالی بوده و جدّاً ضعیف است.[12]
4. علی بن اسباط: فطحی و ثقه بوده است.[13] علامه حلی گفته: «وی از امام رضا و امام جواد روایت میکند و من به روایتهای او اعتماد دارم».[14]
5. ابن فضال: بیش از یک راوی با نام «ابن فضال» شناخته میشوند، اما با تحقیق و جستوجو در منابع رجالی، مشخص میشود که علی بن اسباط از «حسن بن علی بن فضال» روایت میکند[15] که نجاشی او را از اصحاب خاص امام رضا(ع) دانسته است.[16] وی از امام کاظم و امام رضا روایت کرده است.[17]
بر این اساس، بین آخرین راوی «ابن فضال» و امام صادق، یک یا دو راوی از قلم افتاده است. چنانکه در احادیث دیگری میان «ابن فضال» و امام صادق(ع) عبارت «بعض اصحابنا»[18] آمده که نشان از وجود راوی دیگری در این میان است.
به هر حال؛ «حسن بن علی بن فضال» ابتدا فطحی بود؛ اما سپس امامت حضرت کاظم(ع) را پذیرفت و از امام رضا(ع) نقل روایت کرده و از نزدیکان حضرتشان بشمار میآمد و مردی جلیل القدر، عظیم المنزله و در حدیث ثقه بوده است».[19]
بنابراین، سند روایت دوم که علامه مجلسی نقل کرده، به دو دلیل ضعیف است: ضعف راوی (محمد بن حسین بن سعید) و افتادگی سند.
ب. بررسی محتوایی
با قطع نظر از ضعف این روایت؛ با توجه به اینکه روایات مشابه فراوانی در این زمینه وجود دارد، به بررسی معنا و محتوای روایت خواهیم پرداخت:
در روایت اول، ابتدا باید بدانیم معنای واژه «شرّ» چیست؟ و سپس باید دانست که فرد بی همسر از چه جهت شرّ است؟
اصل واژه «شرّ» به معنای انتشار و پراکنده شدن است.[20] همچنین گفته شده؛ «شرّ چیزی است که در آن ضرر، سوء اثر و فساد باشد».[21]
در همین راستا، شرّ بودن بیهمسری میتواند به دلایلی از جمله دو دلیل زیر باشد:
1. از آن جهت که در دوران تجرد، احتمال بیشتری برای افتادن در گرداب فساد و گناه وجود دارد.
2. از آن جهت که در بسیاری از موارد، ضرر ناشی از تجرد به خود فرد بسنده نشده و ضررش به دیگران نیز میرسد.
با توجه به آیات و روایات فراوانی که در زمینه محبوبیت - و در مواردی وجوب - ازدواج وجود دارد، میتوان گفت فردی که به توصیه خداوند و
ان دینی عمل کند، از بهترین و برترین انسانها بوده و در طرف مقابل، هرکس نسبت به این توصیهها بیتفاوت باشد، در زمره بدترین مخلوقات قرار خواهد گرفت.
دو نکته ناگفته نماند:
یک. اگر فرد غیر متأهل، پاکدامنی خود را حفظ کند، مشمول این روایت نخواهد بود، اما در غیر این صورت، جایگاهی شبیه شیطان خواهد داشت؛ چنانکه در روایت دیگری آمده است: «الْعُزَّابُ إِخْوَانُ الشَّیَاطِین».[22]
دو. کسانی نکوهش شدهاند که با فراهم بودن شرایط، تن به ازدواج نداده و به گناه میافتند؛ اما توصیه قرآن به کسانی که شرایط ازدواج را ندارند، آن است که «باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا آنان را از فضل خویش بینیاز گرداند».[23]
در روایت دوم، واژه «رذل» به معنای پستی است.[24] چیزی که به دلیل ناروایی و زشتیاش به آن رغبت و میل نباشد رذل نامیده میشود.[25] در کلام عرب به لباس کثیف «ثوب رذل» گفته میشود[26] و در نزد دنیاپرستان اراذل کسانی هستند از نظر زرق و برقهای دنیایی پایین باشند.[27]
با توجه به آنچه گفته شد؛ عبارت «رذال موتاکم» در روایت، معنایش «پستترین مردگان» است که مراد از آن، هم میتواند مرده حقیقی و هم مرده مجازی باشد.
اگر منظور حدیث، معنای حقیقی باشد با روایت «أَکْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّاب»[28] تطابق دارد که بیشترین اهل آتش را از افراد غیر متأهل قلمداد میکند.
اما با توجه به اینکه خداوند در بعضی آیات، افرادی که از حق روگردانند را مرده مینامد،[29] شاید تعبیر مرده برای افراد مجرد، نه مرگ واقعی، بلکه هدایتناپذیری و پیروی نکردن از توصیههای دینی با وجود فراهم بودن شرایط ازدواج است.
____________________________________
[1]. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 35، ص 355، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1416ق؛ أبوبکر بیهقی، أحمد بن حسین، شعب الإیمان، ج 7، ص 336، ریاض، مکتبة الرشد للنشر و التوزیع، چاپ اول، 1423ق؛ أبوالقاسم طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج 18، ص 85، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ دوم، 1415ق.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 1، ص 595، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[3]. ر.ک: ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 442، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق؛ ذهبی، شمس الدین أبوعبدالله محمد، تلخیص کتاب الموضوعات، ص 229، ریاض، مکتبة الرشد، چاپ اول، 1419ق.
[4]. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 9، ص 291، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1414ق.
[5]. در این منابع، بهطور غیر مسند آمده است؛ مفید، محمد بن محمد، المقنعة، ص 497، قم، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق؛ فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 2، ص 374، قم، انتشارات رضى، چاپ اول، 1375ش؛ شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 102، نجف، مطبعة حیدریة، چاپ اول، بیتا.
[6]. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج 5، ص 329، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[7]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 100، ص 222، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[8]. کشّی، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال، ص 546، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش؛ نجاشی، احمد بن على، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال النجاشی)، ص 333، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1407ق.
[9]. بحار الأنوار، ج 100، ص 222.
[10]. رجال النجاشی، ص 439؛ طوسى، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 449، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ سوم، 1373ش.
[11]. رجال الطوسی، ص 442.
[12]. رجال النجاشی، ص 337.
[13]. همان، ص 252.
[14]. حلّى، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، ص 99، نجف اشرف، دار الذخائر، چاپ دوم، 1411ق.
[15]. رجال النجاشی، ص 36؛ خویى، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج 6، ص 334، بیجا، بینا، 1413ق.
[16]. رجال النجاشی، ص 36.
[17]. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج 6، ص 328.
[18]. الکافی، ج 1، ص 23.
[19]. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 47 – 48، نجف اشرف، مکتبة المرتضویة، چاپ اول، بیتا.
[20]. ابن فارس، أحمد بن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج 3، ص 180، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1404ق.
[21]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 6، ص 35، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368ش.
[22]. جامع الأخبار، ص 102.
[23]. نور، 33.
[24]. ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج 14، ص 302، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول.
[25]. مفردات ألفاظ القرآن، ص 351.
[26]. تهذیب اللغة، ج 14، ص 302.
[27]. هود، 27؛ شعراء، 111. و نیز ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 4، ص 114.
[28]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 284، قم، دفتر ا
نتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[29]. برای نمونه؛ ر.ک: نمل، 80 – 81؛ روم، 52؛ زخرف، 40؛ انفال، 21 – 22.
پرسش های مرتبط
• آیا اگر کسی به واسطه عدم امکان ازدواج به گناه بیفتد، باید ازدواج کند؟
• آیا روایتی از معصومان وجود دارد که حتی یک شب را نباید بدون زن سپری کرد؟
• آیا جوان مجردی که همواره به یاد خدا بوده، نمازهایش را به جماعت خوانده و ... از جوان متأهلی که به نمازش چندان اهمیت نداده و به علت مشغله فکری چندان در یاد خدا نیست، مقامش کمتر است؟
• آیا پیامبر اسلام(ص) فرمودند که خودداری از ازدواج در آخر الزمان ایرادی ندارد؟!
آیات مرتبط
• سوره البقرة (35) : وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ
• سوره البقرة (221) : وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ۗ أُولَٰئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
• سوره النساء (1) : يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا
• سوره النساء (3) : وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا
• سوره النساء (25) : وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ ۚ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ۚ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ ۚ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa83487
«علی خیر البشر، من شک فیه فقد کفر»؛ علی بهترین مردم است و هرکه در این واقعیت تردید کند کافر شده است. آیا عبارت فوق، روایتی پذیرفته شده در نزد شیعه و اهلسنت است؟
پرسش
حدیث «علی خیر البشر، من شک فیه فقد کفر» در چه منابعی آمده است؟ آیا چنین حدیثی در نزد شیعه و اهلسنت پذیرفته شده است؟ لطفا بررسی کنید.
پاسخ اجمالی
یکی از روایاتی که بیانگر جایگاه عظیم حضرت علی(ع) بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص) میباشد؛ روایتی معروف از پیامبر اکرم(ص) است که فرمودند: «علی(ع)، بهترین انسان است. کسی که این واقعیت را نپذیرد (یا در آن تردید کند) محقّقاً کافر شده است. این روایت با اسناد و روایان گوناگون با الفاظی مشابه در منابع شیعه و اهلسنت نقل شده است: «عَلِی خَیرُ الْبَشَرِ مَنْ شکّ فیه فَقَدْ کَفَر»،[1] «عَلِی خَیرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ کَفَرَ»،[2] «عَلِی خَیرُ الْبَشَرِ لَا یشُکُّ فِیهِ إِلَّا کَافِر»،[3] «علیّ خیر البشر فمن امترى فقد کفر»،[4] «من لم یقل على خیر الناس فقد کفر».[5]
با اینکه روایت فوق در کتب روایی اهلسنت با طرق مختلف آمده؛[6] اما بیشتر حدیثشناسان اهلسنت به این روایت نظر مثبتی نداشته و به صورت کلی دو خدشه به این روایت وارد نمودهاند.
الف. خدشه محتوایی: مضمون این روایت با اعتقادات اهلسنت سازگاری ندارد؛ زیرا در نظر آنان ابوبکر، عمر و عثمان برترین انسانها بعد از پیامبرانند و به همین دلیل، برخی از آنان این روایت را از اساس باطل دانسته و برخی نیز آنرا چنین توجیه نمودهاند که مراد برتری آنحضرت بعد از ابوبکر و عمر و عثمان، و یا برتری آنحضرت بر دیگران در زمان خلافتشان است.[7]
ب. خدشه سندی: بهترین طریق حدیث در منابع عامه، طریقی است که به امام علی(ع) منتهی میشود: «محمد بن منصور الطوسی حدثنا محمد بن کثیر الکوفى حدثنا الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر عن عبد الله عن علی قال قال رسول الله(ص): من لم یقل علی خیر الناس فقد کفر».[8]
برخی که قصد خدشه در سند این روایت را دارند آنرا به واسطه وجود «محمد بن کثیر کوفی» تضعیف نمودهاند و دلیل ضعف را شیعه بودن وی دانستهاند؛[9] در حالی که اوّلاً: شیعه بودن به تنهایی موجب خدشه بر راوی نخواهد بود؛ زیرا ملاک صحت حدیث بر پایه دو امر استوار است: 1. ضابط بودن راویان حدیث، 2. عدالت و وثاقت راویان؛ لذا اگر راویان حدیثی را افراد ضابط و موثق تشکیل دادند، نمیتوان روایت آنان را به صرف اینکه برخی از آنان شیعه و یا اینکه گرایش به تشیع دارند رد نمود؛ زیرا فرض این است که شخص راستگو است و راستگو در نقل روایت مورد اعتماد است.[10]
ثانیاً: چنین احادیثی که در باب مناقب میباشد و طرق متعددی برای آنان موجود است، تعدد طرق، ضعف سند آنها را جبران مینماید.
بنابراین، حدیث ثابت است و طرق دیگری نیز – گرچه ضعیفاند- دارد که این طرق میتوانند به عنوان شاهد و مؤید صحت حدیثی باشد که در طریقش محمد بن کثیر قرشی کوفی باشد.
این حدیث دلالت دارد که برتری على(ع)[11] و اینکه دوستى على(ع) ایمان و دشمنى او کفر و نفاق میباشد.[12]
____________________________________
[1]. أبو شجاع دیلمی، شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، ج 3، ص 62، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1406ق.
[2]. طبرى آملى، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی إمامة علیّ بن أبیطالب(ع)، ص 272؛ قم، کوشانپور، چاپ اول، 1415ق؛ ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 493، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، 1413ق؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 372، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
[3]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبیطالب(ع)، ج 3، ص 67، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.
[4]. خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 7، ص 433، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1417ق.
[5]. همان، ج 3، ص 409.
[6]. ر. ک: مرعشی، شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 4، ص 254 – 256، قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى، چاپ اوّل، 1409ق.
[7]. نک: الفردوس بمأثور الخطاب، ج 3، ص 62؛ دهلوی، علامة الهند شاه عبد العزیز، مختصر التحفة الاثنی عشریة، ص 103 – 104، قاهره، المطبعة السلفیة، 1373ق؛ مغراوی، موسوعة مواقف السلف فی العقیدة و المنهج و التربیة، ج 8، ص 245، قاهره، المکتبة الإسلامیة للنشر و التوزیع، چاپ اول، بیتا.
[8]. تاریخ بغداد، ج 3، ص 409.
[9]. ابن جوزی میگوید: «اما حدیث علی ففیه محمد بن کثیر الکوفی و هو المتهم بوضعه، فانه کان شیعیا»؛ ابن الجوزی، جمال الدین عبد الرحمن بن علی، الموضوعات، ج 1، ص 349، مدینه، محمد عبد المحسن صاحب المکتبة السلفیة، 1386ق.
[10]. نک: غماری، احمد بن صدیق، «فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی»، ص 185- 190، نجف، المکتبة الحیدریة، 1388ق.
[11]. لاهیجى، عبد الرزاق بن على، گوهر مراد، ص 543 و 547،
تهران، سایه، چاپ اول، 1383ش.
[12]. سلطان الواعظین، محمد، شبهاى پیشاور در دفاع از حریم تشیع، ص 728، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سى و نهم، 1379ش.
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa78372
پیش فرض سوال کننده از تعجبی نشات می گیرد که چگونه یک نفر می تواند بهترین بشر باشد تا جایی که پرسش را به گروه پیرو ایشان یا عموم مسلمان می رساند؛ در نتیجه لازم است در پاسخ به این مساله پرداخت مثلا نشانه های افضل بودن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کدام هاست مانند ضربه علی یوم خندق افضل من عبادة الثقلین.
«فرشتهای خورشید را آبپاشی میکند، و گرنه زمین شعلهور میشد!» چگونه میتوان چنین روایتی را با دانش روز توجیه نمود؟!
پرسش
حدیثی از امام محمد باقر(ع) در اینترنت دیدهام که؛ «فرشتهای خورشید را آبپاشی میکند، و اگر این نبود زمین شعلهور میشد». سؤال: 1. آیا این حدیث معتبر است؟ 2. با توجه به پیشرفت علم نجوم، این حرف با علم نجوم ناسازگار نیست؟ قابل ذکر است که؛ عدهای با سوء استفاده از این احادیث به تشویش اذهان مردم و توهین به ائمه(ع) میپردازند.
پاسخ اجمالی
در روایتی از امام باقر(ع) درباره خورشید چنین نقل شده است که؛ «خورشید که طلوع میکند، چهار فرشته همراه آن هستند. فرشتهاى ندا میدهد: اى نیکوکار! به کمال برسان و مژده باد تو را. و فرشتهاى دیگر ندا میدهد: اى بدکار! دست بردار و کوتاه بیا. فرشتهاى [به ثروتمندان] ندا میدهد: انفاق کنید تا اموال شما برقرار بماند و بخل بورزید تا اموالتان تلف شود، و فرشتهاى آب بر خورشید میپاشد و اگر چنین نبود زمین شعلهور میشد».[1]
اگرچه این روایت از جهت سندی از قوت چندانی برخوردار نیست،[2] ولی با چشمپوشی از سند حدیث؛ باید گفت عبارات قرآنی و سخن معصومان(ع) گاه به گونهای ادا میشد که با دانش مردم آن روزگار همخوانی داشته باشد، نه آنکه تنها معنای تحت اللفظی مراد باشد. در همین راستا، محتوای قسمت اخیر روایت بالا را میتوان اینگونه تبیین کرد:
1. ممکن است منظور از پاشیدن آب بر خورشید این باشد که بادها و بخارهایى از دریا برمىخیزد و حرارت خورشید را بر زمین تعدیل مىکند.[3] و یا مراد از آن، تقویت لایههایی از جو باشد که مانع نفوذ کامل نور و حرارت خورشید میشوند.
2. شاید مقصود از زمین در این روایت؛ اشاره به قلوب آدمیان باشد و مقصود از آب، آب رحمت الهی باشد که از آسمان فضل خداوند بر قلوب آنان فرود میآید و به سبب این رحمت، گروهی بر گروه دیگر ترحّم مینمایند. و مقصود از شعلهور شدن، آتش تاریکی است که بر قلوب آنان واقع میشود و به سبب آن خود و دیگران را مورد ستم قرار داده و منجر به شعلهور شدن غمها و غُصّهها و در آمیختن آرزوها و محرومیت از آن شده است؛ زیرا اگر بر قلوب آدمیان، آب رحمت و مهربانی، فرونشاندن غفلت و فراموشی، و یخی در آتش و آرامش خاطر، نباشد، قلبها از این مصیبتها شعلهور شده و به جهت این مصیبتها و سختیها خواهند سوخت.[4]
3. و در نهایت، امروزه ثابت شده که دمای هسته خورشید بیش از 2500 برابر دمای سطح آن است که اگر چنین دمایی به سطح آن میرسید چیزی از سیارههای پیرامونی، از جمله زمین باقی نمیماند، اما با فرایندهایی این دما در مراحلی متوقف میشود.
هسته تنها ناحیه در خورشید است که بخش بزرگی از انرژی گرمایی آنرا از راه همجوشی هستهای فراهم میکند. به این ترتیب در ناحیههای درونی و مرکزی تا 24٪ شعاع، کارمایهی 99٪ خورشید فراهم میشود و بعد از گذر از 30٪ شعاع، فرایند همجوشی هستهای به تمامی میایستد و دیگر ادامه نمییابد. دیگر جاهای ستاره از راه جابجایی انرژی از مرکز به لایههای بیرونی گرم میشود. کارمایهی پدید آمده در هسته پس از گذر از لایههای پی در پی، وارد شیدسپهر میشود و از آنجا به صورت نور یا انرژی جنبشی ذرات به فضا میگریزد.[5]
آیا آنچه در روایت وجود دارد، تا حد زیادی همخوان با آنچه دانش جدید بدان دست یافته است، نمیباشد؟!
آیا توضیح چنین واقعیتی جز با سادهکردن برای مردم آن دوره قابل هضم بود؟!
بر این اساس، این روایت نه تنها مخالف موازین علمی نیست، بلکه شاید بتوان آنرا تبیین ساده یک واقعیت علمی دانست که بعد از هزار و اندی سال، امروزه دانشمندان بدان دست یافتهاند.
به عبارت دیگر، شاید مراد از روایت آن باشد که خداوند سیستمی را در خورشید پیریزی کرده تا تنها بخش کمی از حرارت هسته به سطح خارجی آن برسد و اگر چنین سیستمی وجود نداشت، تردیدی در نابودی کامل زمین نبود.
____________________________________
[1]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج 4، ص 42، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. مرحوم کلینی در کتاب کافی این حدیث را با این سند آورده است: «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسن بن محبوب عن إبراهیم بن مهزم عن رجل عن جابر عن أبی جعفر(ع)...»؛ این روایت به جهت وجود فرد نامعلومی در آن که از او به «رجل» یاد شده ضعیف و منقطع است.
[3]. مکارم شیرازى، ناصر، پیام امام امیر المومنین(ع)، ج 15، ص 659، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1386ش.
[4]. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 10، ص 486، اصفهان، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی(ع)، چاپ اول، 1406ق.
[5]. ر. ک: ویکی پدیا.
آیات مرتبط
• سوره البقرة (258) : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي
وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
• سوره الأنعام (78) : فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَكْبَرُ ۖ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
• سوره الأنعام (96) : فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
• سوره الأعراف (54) : إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ ۗ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
• سوره يونس (5) : هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ۚ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa89923
شناخت مخاطب و ظرفیت او در بیان روایت بسیار مهم است.