18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚سخنان سردار شهید «مکرم عظیمی» فرمانده هوافضای کرمانشاه؛ چند روز قبل از شهادت، درباره معرفی جانشین شایسته امامشهید توسط مجلس خبرگان و پیروزی نهایی ایران در برابر گردنکشان نژادپرست آمریکاسرائیل✊
سردار شهید مکرم عظیمی
اصالتا" اهل سلماس و آذری زبان بودند؛ ایشان سالها میهمان مردم میهماننواز کرمانشاه بود که در جنگ رمضان به شهادت رسید🇮🇷
@maramin
تعارض بیانیه "جبهه اصلاحات" با منطق راهبردی "مقاومت"
واکاوی بیانیهٔ ۱-اردیبهشت جبهه اصلاحات:
باز هم بیانیهای دیگر که یا با بیدقتی نوشته شده یا آگاهانه مقابل منطق راهبردی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است.
بیانیهای که در حمایت از مسیر دیپلماسی منتشر شده است، در ظاهر تلاش میکند میان میدان و مذاکره پیوند برقرار کند و از «دیپلماسی مقتدرانه» سخن بگوید، اما اگر آن را در چارچوب منطق مقاومت و ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی تحلیل کنیم، چند جابهجایی مهم گفتمانی در آن دیده میشود که با روح عزتمندی و تجربه تاریخی سیاست خارجی جمهوری اسلامی سازگار نیست:
1️⃣ نخستین نکته، جایگاهی است که این بیانیه برای دیپلماسی تعریف میکند. در متن، دیپلماسی «عالیترین تجلی حکمرانی مدرن برای حلوفصل منازعات» معرفی شده است. این گزاره در ظاهر جملهای عمومی به نظر میرسد، اما در واقع دیپلماسی را از سطح یک ابزار در منظومه قدرت ملی به سطح یک ارزش برتر ارتقا میدهد. در حالی که در منطق راهبردی جمهوری اسلامی، دیپلماسی یکی از ابزارهای پیشبرد اهداف کلان انقلاب است و نه نقطه اوج عقلانیت سیاسی. تجربه چهار دهه اخیر نیز نشان داده است که آنچه به دیپلماسی ایران اعتبار میبخشد، نه خود مذاکره بلکه اقتدار میدانی، قدرت بازدارندگی و توان مقاومت در برابر فشارهاست. بنابراین تبدیل دیپلماسی به عالیترین تجلی حکمرانی، نوعی جابهجایی مفهومی است که با منطق مقاومت فاصله دارد.
2️⃣ دومین مسئله به پیشفرضی بازمیگردد که در عبارت «بازگرداندن کشور به توازن راهبردی در نظم منطقهای و جهانی» نهفته است. این جمله به طور ضمنی چنین القا میکند که ایران باید به نوعی توازن در نظم موجود جهانی بازگردد؛ گویی مسئله اصلی، تطبیق با ساختار نظم بینالمللی است. حال آنکه گفتمان انقلاب اسلامی اساساً بر نقد همین نظم مسلط شکل گرفته است. جمهوری اسلامی خود را صرفاً بازیگری برای انطباق با نظم هژمونیک نمیداند، بلکه به دنبال تغییر موازنهها و شکلدهی به نظمی عادلانهتر است. از این منظر، مفروض گرفتن مشروعیت نظم موجود و سخن گفتن از بازگشت به آن، با روح استقلالطلبانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی همخوانی کامل ندارد.
3️⃣ نکته سوم به نحوه صورتبندی نسبت میان میدان و دیپلماسی مربوط میشود. در متن بیانیه تأکید شده است که همه داراییها و ابزارهای قدرت ملی باید در خدمت موفقیت دیپلماسی قرار گیرند. در حالی که در منطق مقاومت، نسبت این دو دقیقاً برعکس تعریف میشود: قدرت میدانی و توان بازدارندگی پشتوانه دیپلماسی است، نه اینکه میدان در خدمت موفقیت مذاکره قرار گیرد. دیپلماسی زمانی مؤثر است که بر قدرت واقعی تکیه داشته باشد، اما این به معنای آن نیست که هدف نهایی سیاست ملی، موفقیت در میز مذاکره باشد. هدف اصلی، حفظ استقلال، امنیت و عزت کشور است و دیپلماسی تنها یکی از ابزارهای تحقق این هدف به شمار میرود.
4️⃣ چهارمین نکته به نوع مواجهه بیانیه با منتقدان مذاکرات مربوط میشود. در متن آمده است که «دیپلماسیگریزی» میتواند به اندازه «گریز از صحنه نبرد» به اقتدار ملی لطمه بزند. این نوع صورتبندی، در عمل نوعی معادلسازی میان نقد مذاکره و نوعی رفتار غیرعقلانی یا هراسآلود ایجاد میکند. حال آنکه در تجربه تاریخی جمهوری اسلامی، تردید نسبت به مذاکره با قدرتهای بدعهد نه از سر ترس از دیپلماسی، بلکه از دل تجربههای عینی بدعهدی و بیاعتمادی شکل گرفته است. مخالفت با برخی مذاکرات یا توافقها الزاماً به معنای مخالفت با اصل دیپلماسی نیست، بلکه میتواند ناشی از تحلیل متفاوت نسبت به رفتار طرف مقابل باشد.
5️⃣ پنجمین مسئله به کاربرد مفاهیمی مانند «نظم مبتنی بر قواعد بینالمللی» بازمیگردد. این اصطلاح در ادبیات روابط بینالملل غالباً به همان نظمی اشاره دارد که قدرتهای غربی آن را طراحی و مدیریت میکنند. استفاده مثبت و بیچالش از این مفهوم، بدون توجه به ماهیت نابرابر آن، میتواند نوعی پذیرش ضمنی همان ساختاری تلقی شود که جمهوری اسلامی همواره آن را نقد کرده است. در حالی که نگاه مقاومت بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از این قواعد، نه قواعدی بیطرف بلکه ابزارهایی در خدمت حفظ برتری قدرتهای بزرگ هستند.
6️⃣ در نهایت، بیانیه با این ادعا به پایان میرسد که هرگونه تضعیف مذاکرهکنندگان یا طرح اختلافات داخلی میتواند «بازی در زمین بدخواهان» تلقی شود. چنین گزارهای عملاً مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب را مخدوش میکند. در سنت سیاسی جمهوری اسلامی، نقد درونگفتمانی و بحث درباره سیاستهای کلان همواره وجود داشته و بخشی از پویایی نظام بوده است.
تبدیل هرگونه نقد به نوعی همراهی با دشمن، نه تنها کمکی به تقویت عقلانیت تصمیمگیری نمیکند، بلکه فضای گفتوگوی کارشناسی را نیز محدود میسازد.در مجموع، این بیانیه هرچند میکوشد از پیوند میدان و دیپلماسی سخن بگوید، اما در سطح مفاهیم و پیشفرضهای گفتمانی بیشتر به یک چارچوب «دیپلماسیمحور» نزدیک میشود تا «مقاومتمحور». در حالی که تجربه راهبردی جمهوری اسلامی نشان داده است که عزت و اقتدار ملی نه از مسیر اولویت دادن به مذاکره، بلکه از ترکیب قدرت، بازدارندگی، استقلال و دیپلماسی هوشمندانه به دست میآید؛ دیپلماسیای که در خدمت راهبرد مقاومت باشد، نه جایگزین آن
(تینا چهارسوقی امین)
@maramin
https://zil.ink/tinachamin