📌 آموزش نماز و قرآن به فرزندان خود، به سبک شهید ستاری
🔹️ همسر شهید ستاری با بیان خاطره ای می گوید: یک بار با عصبانیت ایستادم بالای سر منصور و نمازش که تمام شد، گفتم:«منصور جان، مگه جا قحطیه که میآیی میایستی وسط بچهها نماز؟ خُب برو یه اتاق دیگه که منم مجبور نشم کارم رو ول کنم و بیام دنبال مهر تو بگردم.»
◇ تسبیح را برداشت و همان طور که میچرخاندش، گفت: «این کار فلسفه داره. من جلوی اینها نماز میایستم که از همین بچگی با نماز خوندن آشنا بشوند.
◇ مهر رو دست بگیرن و لمس کنند، من اگه برم اتاق دیگه و اینها نماز خواندن من رو نبینند، چه طور بعداً به آنها بگویم بیایید نماز بخوانیند !؟»
◇ قرآن هم که میخواست بخواند، همین طور بود. ماه رمضانها بعد از سحر کنار بچهها می نشست و با صدای بلند و لحن خوش قرآن میخواند. همه دورش جمع میشدیم. من هم قرآن دستم می گرفتم و خط به خط با او میخواندم.
◇ اصلاً اهل نصیحت کردن نبود. میگفت:
به جای این که چیزی را با حرف زدن به بچه یاد بدهیم، باید با عمل خودمان نشانش بدهیم...
#سبک_زندگی_شهدا
#مردان_خدا 📿
@mardane_khoda
در عملیات حاج عمران عموم مردم لرستان عزادار شدند ، مرحوم اخوی تیپ ۵۷ بودند از ناحیه سر مجروح می شوند، او را به نقده می آورند پس از درمان مجدداً به خط برمیگردد چون شهید و مجروح زیاد دادیم خط نیاز به نگهداری داشته با توپ خمپاره و...
خاطره ای از رزمنده و جانباز بسیجی ، مرحوم جهانشاه ویسکرمی
✍ (نقل از برادر ایشان)
🍀شادی روحش صلواتی هدیه کنیم 🍀
#سبک_زندگی_شهدا
#مردان_خدا 📿
@mardane_khoda
دانش آموز دوره راهنمایی بود، شناسنامه اش را دستکاری کرد و رفت جبهه. ۳۸ماه منطقه یا بیشتر زمان عملیات ها ،سال ۶۲ پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی لرستان منطقه عین خوش بودیم ایشان خط مقدم زبیدات ، اگر اشتباه نکنم گردان حنین بود، بسیجی های همرزمانش که از مرخصی برمی گشتند شب پشتیبانی جنگ جهاد لرستان عین خوش استراحت می کردند و صبح راهی خط زبیدات می شدن به ایشان گفتم چرا شما نمی آیی پشتیبانی جهاد، شب استراحت کنی مثل بقیه همرزمانت، خدا می داند گفت شب پشت جبهه خوابم نمی برد پیاده می روم مسافت هم زیاد بود، بخاطر نور چراغ ماشین، شب تردد نبود مگر ضرورت
خاطراتی از رزمنده و جانباز بسیجی ، مرحوم جهانشاه ویسکرمی
✍ (نقل از برادر ایشان)
🍀شادی روحش صلواتی هدیه کنیم 🍀
#سبک_زندگی_شهدا
#مردان_خدا 📿
@mardane_khoda