سلیمانی مَه و مِهر و چراغ بود
به گاه ترس و وحشت او فِراغ بود
چو خاری بود به چشم کور دشمن
نگو احمق که او موی دماغ بود
تویی موی دماغ ای پیرِ خسته
شدی کبک و یقین ذاتت کلاغ بود
#سردار_دلها
#مرد_میدان
#پانزده_تیر
#ما_بر_آن_عهد_که_بستیم_هستیم
عاشق خراسانی