از این لحظه به بعد بنده از هرگونه ارتباط با آدم جدید پرهیز میکنم.«قبلی هارو هم حذف کردم.»
من الان در مرحله عقل بالفعل قرار دارم ولی متاسفانه سر جلسه امتحان نمیتونم وارد عقل بالمستفاد بشم و کلا همون بالفعل رو هم از دست میدم و برمیگردم به عقل بالقوه و هیولایی خودم.
مدینه های فارابی هم مارو سرویس کردن. سه ساله تو هر کتابی اینو میارن. فاضله و فاسقه و ضاله و جاهله و گوساله و بزغاله و توله سگ.
مردم ناشناس میذارن میگن حرف بزنید، میخونم ولی قول نمیدم جواب بدم. ماهم ناشناس میذاریم، جواب هم میدیم، تازه گِل هم لگد میکنیم و آبم تو هاون میکوبیم، تهش یه نفر پیام میده. مشکل از کجاست؟ از چیست؟
*وحشت کردم/وحشتم گرفت/وحشتویی شدم: یک اصطلاح کاشونیه که معنایی متفاوت از ترسیدن داره. شرایطی رو تصور کنید که همه جا تاریکه، هوا خیلی گرمه، کلافگی، بی حوصلگی، بی اعصابی، میخوای سرتو بکوبونی تو دیوار، همه رو مختن، حالت از همه چیز بهم میخوره، یه ماهه از خونه بیرون نرفتی کپک زدی، احساس زشتی، غم بی دلیل و سردرد. به جای توضیح همه این ها فقط میگی "وحشتم گرفته".
ساختار ها و نظم اجتماعی هرچقدر هم که جا افتاده و با سابقه باشند در نهایت محصول کنش انسان ها و وابستهٔ انسان اند. نظم اجتماعی بر زندگی انسان ها تاثیرگذار است ولی انسان ها صرفاً مجریان نظم نیستند. شاهکار های هنری/اندیشه های جدید/اختراعات بزرگ، زمانی اتفاق میافتند که از نظم موجود فراتر برویم.