برید جغرافی هاتونو بخونید. من فقط اینجا یکم آب دهی افکارم از میانگین آب دهی سالانه بیشتر شده و از ظرفیت مغزم فراتر رفته و سرریز شده. خواهیم دید چه میشود.
در موقعیتی قرار گرفتم که دلم برای خودم میسوزه و هیچکسِ هیچکسِ هیچکس نمیتونه بفهمه عمق اون چیزایی رو که من تجربه کردم. فقط نمیدونم چطور هنوز زندم؟ مگه چقدر سگجونم؟
من گا_ دهن اونی رو که گفت اگر دردی شمارو نکُشه، قویترتون میکنه. نه قوی تر نمیشید، حساس تر و نحیف تر و آسیب پذیر تر میشید. تبدیل میشید به اون کسی که برای افتادن و شکستن یه لیوان ساعت ها گریه میکنه.
من بعد از خارج شدنم از امتحان میخوام صاف برم بمیرم. نمیخوام حرفای دیوونه های اطرافمو گوش کنم و نمیخوام بشنوم که میگن چقدر اسون بود و نمیخوام هیچکدوم از غلط بودن سوالامو باهاشون چک کنم. فقط میخوام برم خونه و بخوابم. همین.
تو طول هفته که امتحان داشتم و وقت سر خاروندن نداشتم. یه امروز که بیکارم، نمیدونم چیکار کنم. جایی رو ندارم برم، حرفی ندارم بزنم، فیلمی ندارم ببینم، کاری ندارم بکنم. لیاقتم همونه که همیشه امتحان داشته باشم و درس بخونم.
از کارکرد مغزم همین قدر بگم که دو ساعت داشتم به جواب ۳+۳ فکر میکردم و در نهایت هم نوشتم ۹
دلم میخواد همهچیز و همهکس من رو ول کنن به حال خودم تا بفهمم کیام، کجام، چند سالمه
این همه ایسم ریختن تو دنیا، منم دوتاشو بگم به کجا برمیخوره؟
سپهریسم یا ایرجمیرزایسم؟ شما کدومین؟
هدایت شده از قهوهخونه
شیشهی عمر شما با آواز باد پر شده بود. باد هر بار که از کنار شیشه میگذشت، قصهای تازه در آن جا میگذاشت. همین قصهها بودند که دل را سبک میکردند و آدم را به ادامهی راه امیدوار نگه میداشتند. اگر شیشه میشکست، باد دیگر چیزی برای روایت کردن نداشت.
https://eitaa.com/margcolor