eitaa logo
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
47.2هزار عکس
21.3هزار ویدیو
484 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
نگران چیزی نباش، خدا از هر چیزی که قراره باهاش رو به رو بشی بزرگتره ...
ثواب سفر زیارتی کربلایش را هدیه کرد به تمام افرادی که در تشیع جنازه اش حضور داشتند داعش برای سر این شهید چندین دلار جایزه گذاشته بود... 🕊🌹
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بین گمنام ها دنبال گمنامی می گردم که برای من گمنام نیست، آشناست 🕊🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
ابراهیم" / شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده کتاب حاضر اثری از مهدی گودرزی می باشد که تا کنون در دو نوبت توسط نشر تقدیر به چاپ رسیده است . این مجموعه کتاب مصوری مشتمل بر داستان‌های کوتاهی است که درباره زندگی و خاطرات شهيد مدافع حرم «مصطفي صدرزاده» نگاشته شده‌اند. «نذر حضرت ابوالفضل»، «غيرت و تعصب ديني»، «افشاي راز»، «جهاد فرهنگي»، «سبک زندگي» عناوین برخی از داستان‌های اين کتاب هستند. اين داستان‌ها از زبان نزديکان و آشنايان شهيد روايت شده‌اند و در آن‌ها سعی شده سيمای واقعي شهيد «مصطفی صدرزاده» به‌خوبی برای مخاطبان به‌ خصوص نسل جوان روشن گردد. نویسنده در مورد علت نگارش این کتاب اینگونه روایت می کند: در جستجوی شهدای مدافع حرم ایرانی نام مصطفی صدر زاده درخششی داشت که مرا به سوی خود جلب می کرد. نیت کردم که این مجموعه را با یاد این شهید والامقام آغاز کنم. آوازه و وصفش را زیاد شنیده بودم. فیلم های زیادی از او در فضای مجازی منتشر شده است، اما یک فیلم، بسیار عجیب و قابل تأمل است. صدای ضبط ماشین می آید و مداح می خواند: «ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم ... » بعد شهید، دست روی سینه اش می گذارد و همین جمله را تکرار می کند! موضوع وقتی برایم عجیب تر شد که فهمیدم شهید صدر زاده روز تاسوعا به شهادت رسیده است. خیلی دوست داشتم سِرّ این فیلم را بدانم. به همین دلیل راهی شهریار شدم. در بخشی از این کتاب می خوانیم: "عمده افرادی که در رأس پایگاه بودند دارای سن و سال بالایی بوده و تحمل شیطنت های نوجوانان را نداشتند و گاهی پیش می آمد که آن ها را به خاطر بازیگوشی هایشان دعوا می کردند. مصطفی از فرمانده پایگاه خواست اجازه تأسیس یک پایگاه برای نوجوانان را بدهند. با این راه حل، نوجوانان، هم در برنامه ها حضور داشتند و هم باعث آزار و اذیت بزرگان پایگاه نمی شدند. خودش می گفت: «من زیاد فکر کردم و می دانستم که این بازیگوشی اقتضای سن آنهاست و آن ها گناهی نکرده اند و از طرفی بزرگترها هم با توجه به وضعیت و سن و سالشان گناهی ندارند که این رفتار بچه ها را تحمل کنند. بعد شخصی را مثال زد که در محل به بچه گربه ها غذا می داد و هر زمان که غذا را به سمت آن ها می برد همه دورش جمع می شدند. چطور برای گربه ها می شود دلسوزی کرد اما برای انسان ها نمی شود! اگر کاری نکنم بچه ها با این تشرهای بزرگترها می روند و دیگر پشت سر خود را نگاه نمی کنند. »"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا