eitaa logo
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
45.2هزار عکس
20.1هزار ویدیو
439 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀🕊🌴🌹🌴🕊🥀 می‌آیی و می‌بینم بازمی‌آیند و روایت می‌کند نهایی را... 🌹 🕊🥀
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
💐🌼🌺🍀🌺🌼💐 گر چه پشت لبش تازه سبز شده بود اما کاری که کرد نشون داد که دلش خیلی وقته که سبزه. یوسف یه دایی داشت . دایی هر چند وقتی به فامیل ها سر می زد، آخه نماینده مجلس بود و بیشتر اوقات دنبال کار مردم. یوسف دایی رو خیلی دوست داشت ولی تا حالا حتی جرأت نکرده بود یک کلمه باهاش حرف بزنه. اون روز هم دایی اومده بود به فامیل ها سر کشی کنه، یوسف که خودش رو از قبل آماده کرده بود، با یه کاغذ تو دستش تو کوچه به دیوار خونه تکیه داده بود . مثل همیشه سرش پایین بود و کف کوچه رو کنکاش می کرد. دایی رسید به خونه یوسف، یوسف هیجان زده بود، به سختی آب دهانش رو قورت داد، عرق کرده بود، آروم به دایی گفت دایی سلام. دایی با تعجب از پیشدستی یوسف تو سلام، جواب سلامش رو داد. گفت : چیه چرا تو کوچه ایستادی؟ یوسف مطمئن بود، تصمیمش رو گرفته بود، آهسته به دایی گفت دایی یه کاری باهاتون دارم. دایی به رسم شوخی محکم به پشت یوسف زد و گفت بفرما در خدمتیم. ... دایی ، می خوام برم جبهه، گفتن باید بابام این رضایتنامه رو امضا کنه ولی هر چی می گم، می گه " نه ؛ تو بچه ای ". شما بهش بگین بزاره برم، من قول می دم مواظب باشم . نمی دونم دایی برق تو چشمای یوسف رو دیده بود یا نه، با مهربونی به یوسف گفت دایی جون باشه من با بابات صحبت می کنم، می گم که این مرد می خواد مرد شدنش رو نشون بده. یوسف خوشحال شد، اگه از دایی خجالت نمی کشید همونجا می پرید تو بغل دایی، به سختی خودش رو کنترل کرد. دایی وارد خونه شد، بعد از نیم ساعت در خونه باز شد. دایی داشت بند کفشهاش رو می بست، پاش رو که بیرون گذاشت یوسف پرید جلو . چی شد!! چی شد!! دایی؟!! دایی اما به آرامی گفت : انشاء الله با اولین اعزام تو هم می شی یه بسیجی . دایی نمی دونست که یوسف با اولین اعزام قراره یه پرنده بشه، قراره یه بهشتی بشه. دو سه روز بعد ثبت نام شروع شد، هفته بعد بود که یوسف خجالتی ما، درب تک تک خونه ها رو زد، از همه خداحافظی کرد، از کسایی که تا حالا حتی سلام بلند از اون نشنیده بودند و فردای اون روز اعزام شد. یک ماه نشد که خبر رسید یوسف بر اثر اصابت تیر مستقیم شده و جنازه اش هم تو جبهه مقدم مونده. یعقوب برادر یوسف به منطقه رفت و مدت ها به دنبال جنازه یوسف گشت ولی پیداش نکرد، انگار آب شده بود رفته بود تو زمین. تا اینکه بعد از سه چهار ماه خبر رسید جنازه یوسف پیدا شده. یوسف عاشق بود ولی به خاطر وضع زندگی و ... تا روز که 16 سالش شده بود هنوز نتونسته بود بره زیارت. اما عاشقی رسم عجیبی داره، بچه های مشهد جنازه یوسف رو اشتباهاً به جای یکی از منتقل کرده بودن مشهد و دور ضریح آقا طواف داده بودن، بعد که خانواده مشهدی تحویلش گرفتن دیدن که این اونها نیست. با پیگیری های یعقوب، یوسف به زادگاهش (روستای کهن آباد بخش آرادان شهرستان گرمسار) برگشت و الان سال هاست که یوسف، مرد کوچک روستای ما مردانه در ورودی روستا و در گلزار زنده و بیدار منتظر کسیه که میاد و یوسف دوباره مرد شدنش رو در رکاب اون ثابت می کنه . شادی روح و 🌺 🍀💐
🎙| چقدر محرم امسال عجیب شده است ! سردار زدن ، فرمانده زدن ، علمدار شهید کردن ، کودک شیرخوار شهید کردن ، بانو ایرانی در وسط معرکه ایستاد و خطبه حیدری خواند ، پیشنهاد امان‌نامه در مقابل دست کشیدن از ولی خدا فرستادن ! صحنه روشن است ، یزید همان یزید است و ولی همان ولی . و تو بنگر که در کجای تاریخ ایستاده‌ای... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🕊 eitaa.com/joinchat/3399418009Ceebccf2e58 🇮🇷🇮🇷
@Maddahionlinمداحی آنلاین - اباصالح التماس دعا.mp3
زمان: حجم: 2.32M
اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش نجف رفتی کاظمین رفتی سامرا رفتی یاد ماهم باش 💔 🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🕊 eitaa.com/joinchat/3399418009Ceebccf2e58 🇮🇷🇮🇷
@Maddahionlinمداحی_آنلاین_غفلت_از_یار_گرفتار.mp3
زمان: حجم: 2.64M
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد از شما دور شدن زار شدن هم دارد هر كه از چشم بيفتد محلش ندهند عبد آلوده شدن خوار شدن هم دارد 🎙 💔 🌷
🍀🍀🍀 بغض من انگار گلوگیرتر است فکر و ذهنم به تو و چشم تو درگیرتر است مثل هر دلم حس عجیبی دارد حس دیدار تو این کمی بیشتر است... 🍀 🍀
♥️🌸 بی تو دلمان خیـــر ندیده است بیا در لاکِ گنـاه خـود خزیده است بیا... هم بارشِ غصه‌هایمان بی‌حد است هم‌ کارد به‌‌ استخوان‌ رسیده‌ است بیا...
ای بهترین قرارِ دلِ بی قرارِ ما ای آبروی خلقِ دو عالم نگارِ ما ای ماه پشت ابر بیا یابن فاطمه آقا فدای تو همه ایل و تبار ما
🌹گفتم:یا صاحب الزمان بیا 🍃گفت: مگر منتظری 🌹گفتم:بله آقا منتظرم 🍃گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا 🌹گفتم: مگر بد است آقا 🍃گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد_ڪشتنش 🌹گفتم : پس چه ڪنیم 🍃گفت: مرا بشناسید 🌹گفتم: مگر نمیشناسیم 🍃گفت : اگر میشناختید ڪه این_طور_گناه نمیڪردید 🌹گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟ 🍃 گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم 🌹گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟ 🍃گفت: ترڪ محرمات... انجام واجبات... همین کافیست
🌴🥀🍀🌴🍀🥀🌴 یعنی عطر نرگس در هوا سر میکشد یعنی قلب عاشق سوی او پر میکشد یعنی روشن از رویش بگردد این جهان یعنی انتظار مَهدی صاحب زمان عج 💐 🌴 🌴🍀
📖 السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام... ♦️ سلام بر تو ای مولایی که صفای آمدنت، زمستان دلها را بهار خواهد کرد و طراوت مهربانیت روزگار را نو. عج 🌷⋞ @martyrscomp
10.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀شهادت خواهر و برادری در راه ایمان و غیرت 🕊 در حملات اخیر منحوس صهیونیستی به تهران، شهیده زهرا نظری و برادرش شهید محمدمهدی نظری به فیض شهادت نائل آمدند. ◾️بر اساس روایت نزدیکان، پس از وقوع انفجار اولیه در نزدیکی محل سکونتشان، خانواده تصمیم به خروج از ساختمان گرفتند. در این میان، شهیده زهرا نظری که از حافظان و مدرسان قرآن کریم نیز بود، از خانواده خواست تا لحظه‌ای درنگ کنند تا او چادرش را سر کند. برادرش محمدمهدی نیز که حاضر نبود خواهرش را تنها بگذارد، گفت: «شما بروید، من زهرا را همراهی می‌کنم.» در همان لحظه که این دو خواهر و برادر به ورودی ساختمان رسیدند، موشک دشمن اصابت کرد و هر دو بزرگوار به مقام رسیدند. 🍃این تعهد، روایت جاودانه‌ای شد از پایبندی به حجاب و غیرت ایمانی که در تاریخ این کشور ماندگار خواهد ماند... 🌷⋞ @martyrscomp