تا نشستم توی ماشین دیدم یک عالمه ماشین
آمده برای عروسکشان!
دل محسن به این کار رضا نمیداد!
وقتی دید خیلی جیغ جیغ میکنند و بوق
میزنند گفت: پایهای همشون رو بپیچونیم؟!
گفتم: گناه دارن! گفت: نه باحاله!
لای ماشینها پیچید توی یک فرعی
پارو گذاشت روی گاز و با سرعت وسط
شلوغیها قالشون گذاشت،
تا اذان مغرب پخش شد کنار خیابان ایستاد
که بیا برای هم دعاکنیم!
زرنگی کرد، گفت من دعا میکنم تو آمین بگو!
همان اول آرزوی شهادت و روسفیدشدن کرد..
توی اشهد ان علیا ولی الله طلب شهادت کرد..
اشکم جاری شد!
📚سربلند
#شهید_محسنحججی🕊🌷
خدایا..!
اگر مدد بدهی عهدی جدید با تو میبندم
از همین امروز
تو کمکم کنی بهتر میشوم
تو دستم را بگیری عزیز میشوم
میخواهم آنقدر خوب شوم تا خودت
خریدار من شوی
یا مولای بذکرک عاش قلبی..!
جز تو هیچ کس نمی تواند آرامم کند...
#شهید_محسنحججی🕊🌹
صبح یعنی،
وسطِ معرڪهے شمس و طلوع
دلِ ما باز هوایِ طلبِ نور زِ رخسارے ڪرد ....
به عنایت
نظرے ڪن ڪه من دل شده را
نرود بے مددِ لطف تو ڪارے از پیش...
#شهید_محسنحججی
#صبحتونشهدایی
خدایا!
ببخش آن گناهانی را که
از روی جهالت انجام دادهام..!
ببخش آن خطاهایی را که دیدی و حیا نکردم
خدایا! تورا به #محرم حسین(ع)
مرا هم محرم کن
این غلام روسیاهِ پرگناهِ بیپناه را هم پناه بده..!
#شهید_محسنحججی
#صبحتون شهدایی🏴🕊🏴