eitaa logo
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
45.2هزار عکس
20.1هزار ویدیو
438 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
در تاریخ جهان زمانی که تمام عالم را ترس و وحشت از یک ویروس فرا گرفته بود و هرروز تعداد زیادی از انسان ها به کام مرگ کشیده می شدند. پلیسِ جهادگرِ جوانی بود که مرد میدانِ روزهای سخت و دلش حیدری و برای تبلیغ غدیر بیتاب بود. از یک هفته قبل از عید غدیر کار رو شروع کرد و تقسیم کار کرد... 🌹تهیه ی بسته های فرهنگی را به خانواده سپرده بود. 🌹آشپزی و طبخ طعام علوی را به گروه جهادی شهید حججی به سرپرستی مادرش سپرده بود. 🌹بسته بندی و توزیع ارزاق را به گروه جهادگران گمنام 🌹خودش دنبال تهیه ی ارزاق و مرغ و .... می دوید. مصطفی عزمش را جزم کرده بود در این روزهای سخت حال مردم را خوب کند. ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️
خاطرات به یادماندنی از پلیسِ شهید در عیدِ غدیر سال۹۹ به روایت مادر👇 صبح زود با دوستانِ جهادی برای طبخ طعام علوی با هماهنگیِ مصطفای عزیزم دست به کار شدیم. مصطفای شهیدم آمد و ارزاق و وسایل پخت غذا را برایمان مهیا کرد و گذاشت داخل آشپزخانه... این بار با تمام عشق و علاقه ای که به او داشتم نگاهش کردم (آخه هیچ وقت جرائت نگاه کردن به او را نداشتم می ترسیدم چشمش کنم)😭 لباسِ سفیدی پوشیده بود با لبخندی که همیشه به لب داشت مانند ماه شب چهارده نورانی شده بود از بوی عطرِ وجودش و از دیدن روی ماهش سرمست و مسرور بودم و قند در دلم آب می شد، به خاطرِ داشتن این گل پسرِ مومنِ سالمِ صالحِ زیبایِ حیدری ❤️‍🔥❤️‍🔥 به خاطر داشتن مصطفام خدا را روزی هزار بار شکر می‌کردم و شکر خواهم کرد... ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️
خاطرات به یادماندنی از پلیسِ شهید در عیدِغدیر به روایت مادرشهید👇 ظهر بود زنگ‌زدم گفتم: مصطفای من غذا ها حاضره بیا ببر برای توزیع. اومد و من بغل کرد و تشکر کرد و گفت: مامان امروز چی دلت می خواد: گفتم: دلم می خواد مثل هرسال عید غدیر خونمون پر از مهمون باشه و من هم میزبان مهمانان امیرالمؤمنین علی علیه السلام باشم ولی حیف که نشد کرونا همه چیز را بهم ریخت. گفت اگه الان با این خستگی بری خونه ببنی خونه پر ازمهمونه چی میشه.... گفتم: وای مامان از خُدامِ.... با اون نفس گرمش گفت: حاجت روا شدی... وارد منزل شدم آشنایان و اقوام همه جمع بودند. وسایل پذیرائی شیرینی و شکلات و انواع میوه ها ... مصطفی همه چیز را مهیا کرده بود برای جشن عید غدیر آنجا بود با تمام خستگی‌ها و عرقی که برای پخت طعام علوی برجسم و جانم نشسته بود برایش دعا کردم... گفتم:مصطفی جانم راضی‌ام از تو تا قیام قیامت تو که حاجتم رو در این روز عید برآورده کردی و دلم و شاد کردی خدا حاجتت و بده و دلت را شاد کند. وبی خبر از این بودم که حاجت قلبی او شهادت در جوانی است... و با شهادت است که او دلش شاد می شود و قهقهه ی مستانه سر می‌دهد. 🕊🕊🕊🕊🕊 ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️
11.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پلیسِ شهیدِ جهادگر 🌿رقص و جولان بر سر میدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند چون جهند از دست خود دستی زنند چون رهند از نقص خود رقصی کنند 🔹شهدای مظلوم جبهه ی دفاع از امنیت و سلامت ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
✍دیدار با خانم مرضیه خسروی از اساتید حوزه علمیه مادر جهادگر شهید مدافع امنیت و وطن و سلامت شهید مصطف
✍شهیدی که رقیب مادرش بود برای کارهای جهادی و هر کدام گروه جهادی جداگانه ای تشکیل داده بودند. ✍اسم گروه جهادی مصطفی شهدای گمنام و گروه جهادی مادرش شهید حجحی هست. ✍مادری که محل زندگی اش بعد از شهادت پسرش مزار وی می باشد و هر روز به دیدار پسرش می رود. ✍شهیدی که دقیقاً روز بعد از شهادت از عالم ملکوت آیه فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَيَستَبشِرونَ بِالَّذينَ لَم يَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلّا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ را بر قلب مادرش الهام می نماید. ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅🖤 شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم 🖤